جلسه سوم از دوره چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ عمان سامانی شهرکرد به استادی راهنما همسفر شیرین، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر ثریا با دستور جلسه «وادی هفتم (رمز و راز حقیقت، در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری، آنچه برداشت مینماییم.) و تاثیر آن روی من » روز يکشنبه ۲۲ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز«وادیهفتم (رمز و راز کشف حقیقت، در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری، آنچه برداشت مینماییم.) و تاثیر آن روی من» است. فرض میکنیم همه ما فایلهای صوتی وادی هفتم را گوش دادیم، نوشتیم و مطالب آن را خواندهایم؛ از شش وادی گذشته حداقل کمی از آنها را یاد گرفتیم، عمل کردیم و به درس هفتم یا پله هفتم رسیدیم. پلهای که مقداری سخت میشود و یکسری مسائل را به من میگوید که این مسائل قطعا باید فهمیده شود؛ چیزی که دکتر امین دژاکام، جانشین بنیان و دیدهبان میفرمایند: «باید فهم در کلام داشته باشیم و کلمه را باید بفهمیم.»
این وادی سه مسئله را برای من رونمایی میکند؛ یکی حقیقت را به من میگوید، در ادامه یک راه و بعد یک برداشت از آن راه است. من در مورد دو مسئله امروز میخواهم صحبت کنم؛ اول حقیقت همسفر بودن و اعتیاد، دوم لژیون سردار، چون امروز لژیون سردار خدمتگزار است. در مورد حقیقت اعتیاد و همسفر بودن؛ حقیقت این است که همه ما در زندگی چشم باز کردیم و اعتیاد را دیدیم، گفتیم: خدایا چه کار کنم؟ جواب مردم را چگونه دهم؟ آبرویم رفت! از این به بعد چه میشود؟ آیا مجبورم طلاق بگیرم؟ تا کی باید ادامه دهم؟ اگر فرزندم درگیر اعتیاد است چه کارکنم؟ از این فکرها عبور کردیم، روزها با این افکار زندگی کردیم. این حقیقت من و ما بود تا اینکه جریان ادامه پیدا کرد و به سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60 آمدیم. در فایل صوتی «محرم» دکتر امین دژاکام، جانشین بنیان و دیدهبان میفرمایند:« چرا یکسری به کنگره۶۰ میآیند و یکسری نمیآیند!» به خاطر اینکه ما محرم شدیم، بهای آن را پرداخت کردیم، درد کشیدیم تا بتوانیم روی این صندلی بنشینیم.
در ادامه به اصل قضیه میرسیم که برداشت از این راه چگونه است؟ مسئله این است که در سفر یک مسافر این برداشتی که من از این حقیقت دارم به شدت تعیین کننده است؛ میتواند سفرش را درست و یا خراب کند. ما داشتیم، داریم و خواهیم داشت؛ مسافرانی که اصلا نمیخواستند درمان شوند ولی همسفر به قدری زیبا حرکت کرد که خوبی عمل همسفر باعث شد، تقدیر مسافر هم عوض شود از جای که قرار بود به سمت نابودی برود به سمت ساختن و آباد شدن رفت، برعکس این قضیه را هم داشتیم، به قدری همسفر اذیت کرد که مسافر قید کنگره60 را زد و رفت. این است که من میتوانم با تفکرات و اعمالم روی تقدیر فردی که با او پیوند محبت دارم اثر بگذارم. مسئله این است که راه باز شده است. یک وقتهایی راههایی نمایان میشود که برای من است، من همسفر باید این را درک کنم راهی که الان در آن پا گذاشتهام راه رهایی همسفر است نه! مسافر. اگر فکر کنم به خاطر مسافرم اینجا هستم که مراقب مسافرم باشم، پرستارش باشم، کشیک او را بدهم که دارو میخورد یا نه! فایل صوتی مینویسد یا نه! این راه و برداشت اشتباه است؛ راه برای او نمایان شده است، رب و مربی دارد، صندلی و آموزش دارد و حرکت میکند. راه من چیست؟ من برای چه اینجا هستم؟ این سوال را از خودمان بپرسیم. ما آمدهایم تا سفر کنیم و رها شویم! من همسفر نیاز دارم سفر کنم و رها شوم؛ رها از تکتک بندهایی که خودم داشتم و دارم. خیلی وقتها چون اشتباه حرکت میکنم گره یک بند را کورتر میکنم، حواسمان به این قضیه باشد. در سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60، میشنویم که باید مسافرم را رها کنم، برداشت من این است که به من ربطی ندارد که مسافرم رها شود یا نه! خیلی مهم است ما یک مسئله رها کردن، یک قهر و یک مهر داریم، رها کردن مسافر یعنی سپردن به دست سیستم کنگره60، موج این سیستم و راهنما خودشان میدانند که چه کاری انجام دهند.
من باید بندها و تاریکیهای خودم را درمان کنم تا آن نوری را که در زندگی بهخاطر خوبیهای خودم دریافت میکنم، همه جا را روشن کند و مسافرم هم در روشنایی آن نور قرار گیرد و اینطور به درمانش کمک کنم، نه! اینکه بخواهم مواظب دارو خوردن و رفت و آمدش باشم. اجازه دهم سفر کند و تمام حواسم به سفر خودم باشد و در نهایت برای خودم میگویم، چیزی که آقای مهندس حسین دژاکام میفرمایند: «خیلی زرنگ هستی، خودت را آدم کنی بس است.»
در مورد لژیون سردار برداشت من چگونه است؟ نشدن، باز هم تن دادن به آن نشدنها! اینجا یکسری راه وجود دارد که میتوانی زودتر به مقصد برسی. یکی از آن راهها شرکت در لژیون سردار است، چون من باید بتوانم ببخشم؛ ما ناچار هستیم برای اینکه به آرامش برسیم، بخشیدن را یاد بگیریم، باید بتوانم خودم و مسافرم را ببخشم و هر وقت افکار گذشته به سراغم آمد، بتوانم از این افکار عبور کنم نه! اینکه ساعتها به گذشته فکر و گریه کنم.
اگر میخواهم درمان شوم و به دنبال درمان شدن هستم، باید بتوانم ببخشم. در لژیون سردار راحتتر میتوانم این کار را انجام دهم، وقتی توانستم به خواسته معقول خودم نه! بگویم و پا روی خواستهام بگذارم، مسیر برای من باز میشود و آخر مسیر این است که میتوانم حال خودم را بهتر کنم. در این مسیر حواسم به این باشد که یکسری راههایی جلوی پای انسان گذاشته میشود؛ هستی این راهها را میگذارد و این راهها باید چند نفره باشد تا حرکت کنم. فرض کنید در یک قایق پنج نفره در دریا هستیم، باید پنج نفرمان پارو بزنیم وگرنه غرق میشویم، وقتی پارو میزنم، نمیتوانم منت سر بقیه بگذارم که برای شما پارو میزنم چون اگر پارو نزنم به غرق شدن خودم کمک کردهام. در سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60، هم دقیقا سفر مسافر و همسفر همین است؛ راهی است که من میروم، حرکت درست من، باعث میشود او درست شود، حرکت درست او باعث میشود من درست شوم و در نهایت وقتی فرمانهای الهی انجام شوند و مشقها درست نوشته شوند، رسیدن به سلسله جبال حتمی است. کمی بیشتر به این مسیرها فکر کنم؛ چرا مسیرها باز شدند! برداشتم از این مسیرها باید چگونه باشد! چهکاری انجام دهم و چه کاری انجام ندهم! اگر بهترین خودم را در این مسیر بگذارم، بهترین نتیجه را هم میگیرم.
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر زری و مسافر حمید
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر مهشید رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر زری مرزبان خبری
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
407