English Version
This Site Is Available In English

عشق آغاز و پایانی ندارد

عشق آغاز و پایانی ندارد

وقتی به وادی عشق و صحبت‌های آقای مهندس فکر می‌کنم، متوجه می‌شوم که من اغلب در زندگی، عشق را با توقعات یا وابستگی اشتباه می‌گیرم. در سی‌دی وادی چهاردهم بخش هفتم؛ جناب مهندس در مورد عشق به این نکته اشاره می‌کنند که عشق حد و مرزی ندارد و نباید با کینه و نفرت آلوده شود. برای من که یک سال است طعم شیرین رهایی از نیکوتین را چشیده‌ام، امروز بیشتر درک می‌کنم که عشق واقعی همان نیرویی است که اجازه نمی‌دهد در تاریکی‌های درونم اسیر بمانم. گاهی در زندگی روزمره، درگیر سایه‌ها می‌شوم؛ درگیر تصاویر و توقعاتی که از همسر، فرزند یا اطرافیانم دارم.

وقتی این سایه‌ها مطابق خواسته‌ من پیش نمی‌روند، به‌جای عشق، به سمت نفرت یا قضاوت می‌روم. آموزش‌های کنگره به من یادآوری کرده است که اگر می‌خواهم در مسیر عشق واقعی که همان عشق به قدرت مطلق و هستی است؛ شناور باشم، باید بتوانم ظرف وجودم را از کینه و قضاوت خالی کنم. عشق، معامله نیست که بگویم؛ اگر تو فلان کار را انجام دادی، من هم تو را دوست دارم. عشق، یک حرکت درونی است؛ یک گذشت عاشقانه که گاهی سخت‌ترین سختی‌ها را به شیرین‌ترین مسیرها تبدیل می‌کند.

من امروز در کنگره یاد می‌گیرم که عشق فقط یک کلمه نیست؛ عشق یعنی وقتی در قلب، ذهن یا رابطه‌ام با عزیزانم دچار تضاد شدم، به درون خودم برگردم و ببینم کجا حس من آلوده شده است؟ کجا جاذبه‌ من، به‌جای این‌که سازنده باشد، تخریب‌گر شده است؟ امیدوارم همه‌ ما بتوانیم با این نگاه به عشق، نه‌تنها در کنگره بلکه در تمام لحظات زندگی‌مان پلی بسازیم برای رسیدن به آن آرامشی که همه‌ ما در پی آن هستیم؛ چون عشق آغاز و پایانی ندارد و این مسیر هرچقدر هم سخت باشد با آموزش و کاربردی کردن همین وادی‌ها، قابل عبور است.

من در این مسیر، به‌تدریج فهمیدم که تمام رنج‌ها و تلاطم‌های درونی‌ام و حتی تمام آن لحظاتی که احساس می‌کردم در بن‌بست هستم، ناشی از نوعی عدم توازن در مثلث وجودی من یعنی رابطه‌ میان سایه‌ها، جاذبه و حس بوده است. وادی چهاردهم به من آموخت که سایه‌ها دشمن نیستند؛ آن‌ها تنها بخش‌هایی از وجود من هستند که هنوز دیده نشده‌اند، هنوز عشق دریافت نکرده‌اند و در تاریکی منیت من، منتظرند تا به نور برسند. من فهمیدم که وقتی درگیر نقش‌های اجتماعی، مقایسه شدن، احساس گناه یا تنهایی می‌شوم، در واقع در حال جنگیدن با سایه‌هایم هستم.

وادی چهاردهم به من یاد داد که جاذبه‌ اصلی، چیز دیگری است؛ جاذبه، آن نیروی آرام و بی‌صدایی است که وقتی به مرکز هستی خودم برمی‌گردم، آن را احساس می‌کنم. جاذبه چیزی نیست که باید به دنبالش بدوم؛ جاذبه چیزی است که وقتی سایه‌ها را می‌پذیرم و از کشش‌های کاذب رها می‌شوم، خودبه‌خود در وجودم جوانه می‌زند. جاذبه یعنی همان آرامشی که در تصمیمات بزرگ و مهربانی‌های کوچک روزمره جاری است. و اما رکن سوم، که برای من سخت‌ترین و در عین حال رهایی‌بخش‌ترین بود، حس درونم است.

من دریافتم که حس، ابزار اصلی برای تشخیص حقیقت است. اگر حس من آلوده به اضطراب، ترس یا نیازهای غیر ارادی باشد، نمی‌توانم تفاوت میان عشق و وابستگی را به‌ درستی تشخیص دهم. در نهایت؛ به این درک رسیدم که عشق در وادی چهاردهم، فقط یک احساس نیست؛ بلکه یک انتخاب است. عشق یعنی انتخاب بازگشت به مرکز؛ حتی وقتی تمام وجودم می‌خواهد به سمت سایه‌ها فرار کند. عشق یعنی انتخاب مهربانی با خودم؛ حتی در روزهایی که احساس می‌کنم همه‌چیز از دست رفته است. عشق یعنی انتخاب (بودن) به‌جای (داشتن).

من امروز با تمام زخم‌ها، تمام سوال‌ها و تمام مسیر طی‌شده‌ام، می‌دانم که رهایی من در گرو این است که اجازه دهم عشق، به‌عنوان حلال تمام آلودگی‌های درونم، آن‌ها را پاک کند. می‌خواهم یاد بگیرم چگونه آن نور کوچک و آرامش‌بخش را در قلبم نگه دارم و با آن، دنیای اطرافم را ببینم. این مسیر، مسیر بازگشت به خانه است؛ خانه‌ای که در درون خودمان است. سپاسگزارم از تمامی کسانی که در این مسیر، یار و همراه من هستند و به من در رسیدن به آرامش و بازگشت به خودم یاری می‌رسانند.

منبع: سی‌دی وادی چهاردهم (بخش ۷)
نویسنده و رابط خبری: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون پانزدهم)
ارسال: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .