رهجوهای راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم) در دلنوشته خود بیان کردند:
همسفر مهتاب:
گاهی فکر میکنم کنگره۶۰ را نمیشود با چند جمله تعریف کرد؛ باید مدتی در آن نفس کشید تا فهمید چه اتفاقی برای انسانها میافتد. اینجا آدمهایی را میبینی که هر کدام قصهای پشت نگاهشان دارند؛ قصههایی که شاید سالها شخصی شنیده نباشد؛ اما اینجا شنیده میشوند، بدون اینکه مورد قضاوت قرار بگیرند.
کنگره۶۰ برای من بیشتر از یک مکان است، جایی است که انسان یاد میگیرد به جای فرار از گذشته آن را بفهمد و از آن عبور کند. اینجا هیچ شخصی یک شبه عوض نمیشود و همه چیز آرام و واقعی پیش میرود، درست مثل ساختن دوباره زندگی.
شاید قشنگترین قسمت ماجرا همین باشد؛ اینکه در کنگره افراد فقط رهایی یک فرد را نمیبینند؛ بلکه شاهد برگشتن یک خانواده به زندگی هم هستند. اشخاصی را میبینی که یک روز خودشان محتاج کمکی بودند و امروز، دست دیگری را میگیرند.
این چرخه عجیب و زیبای بخشیدن و بخشیده شدن چیزی است که شاید هیچ کتابی نتواند درست توضیحش بدهد. کنگره۶۰ به من یاد داد که تغییر، سر و صدا ندارد، گاهی فقط یک قدم است، یک تصمیم و یا یک صبح متفاوت و ادامه دادن؛ شاید برای همین است که وقتی از کنگره حرف میزنم بیشتر از کلمات، چهره آدمها به یادم میآید. چهرههایی که نشان میدهند هنوز میشود از ابتدا شروع کرد.
همسفر زهرا:
پیش از ورود به کنگره همیشه در افکار و اندیشه خود به دنبال مکانی بودم که در آن بتوانم به پاسخ سوالهایم برسم. زمانیکه مسافر من به کنگره آمد و آموزش گرفت به من هم پیشنهاد داد که بیایم و من هم پذیرفتم و من فقط به خاطر مسافرم به کنگره آمدم و هیچ دیدگاهی نسبت به آن نداشتم.
در ابتدا فکر میکردم افرادی که اعتیاد دارند به همراه خانوادههایشان در کنگره دور هم جمع میشوند و در مورد مواد صحبت میکنند. اوایل ورودم به کنگره تا مدتی چیزی نمیفهمیدم و متوجه خیلی از مسائل نبودم تا اینکه مسافرم بعد از سه ماه سفر را رها کرد؛ ولی من ماندگار شدم و ذرهای از مطالب کنگره را درک کردم؛ دانستم اینجا همان جایی است که همیشه در ذهن خود دنبال آن بودم.
هنگامیکه به قبل از ورود به کنگره نگاه میکنم، متوجه تفاوتهای زیادی در خود میشوم. قبل از کنگره حتی جرأت اینکه خود را مطرح کنم نداشتم و کنگره به من آموخت در وهله اول خود را بشناسم و به خود اهمیت و ارزش بدهم. کنگره به من صبور بودن را آموخت. پیش از آن در مقابل همه مسائل سکوت کرده و خیال میکردم که آدم صبوری هستم؛ در حالی که فقط سکوت میکردم و هیچ تلاشی برای حل مشکلات نمیکردم. من مفهوم صبر را در کنگره آموختم اینکه دختر، خواهر، مادر و همسر خوبی باشم.
از صمیم قلب از خدای خود شاکرم که چنین مکان مقدسی را در این مرحله از زندگی در مسیر من قرار داد. قدردان آقای مهندس و خانواده محترم ایشان هستم. همچنین از تمام راهنمایان کنگره۶۰ به ویژه راهنمای خود کمال تشکر و قدردانی را دارم.
رابط خبری: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
89