چهاردهمین جلسه از دوره بیست و هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر همایون و دبیری مسافر مصطفی با دستور جلسه«از فرمانبرداری تا فرماندهی» پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
متشکرم از دبیر ارجمند. خیر مقدم میگویم به همهٔ دوستان. از آقا همایون، نگهبان محترم و دبیرشان، بسیار سپاسگزارم که این فرصت را به من دادند تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. ایشان جلسهٔ چهاردهم نگهبانیشان است و آخرین جلسهشان. به ایشان خدا قوت میگوییم؛ جلسات خوب و پرباری داشتند. ان شاءالله در ادامهٔ خدماتشان به کنگره ۶۰ هم مثل گذشته موفق باشند.
دقت کردید وقتی برق میرود، در کنگره خیلی خوش میگذرد؟ من در خانه برق برود، دو ساعت برایم خیلی خیلی بیشتر از دو ساعت است. ولی واقعاً در کنگره وقتی برق میرود، انگار شاید ده دقیقه، بیست دقیقه برق رفته باشد و اصلاً گرم هم نمیشود. این باز هم آن بهشت است. بهشت جایی است که انسان اذیت نمیشود و به او بد نمیگذرد. من فکر میکنم این نه برای ساختمانها، بلکه برای وجود شما عزیزان است و انرژی که شما دارید باعث میشود این محیط تبدیل به یک محیط آرام و بهشتگونه شود.
هفتهٔ دیدهبان را تبریک میگویم. امیدوارم بتوانیم در این هفته میزبان خوبی برای دکتر امین عزیز باشیم. عاشقانه منتظر ایشان هستیم و چشمانتظاریم که تشریف بیاورند. هفتهٔ دیدهبان تمام نمیشود تا دیدهبان محترمی که قرار است بیاید، به شعبهٔ ما سرکشی کند و ما ایشان را ببینیم و از آموزششان استفاده کنیم. بنابراین ما هنوز در هفتهٔ دیدهبان هستیم و خودمان را برای حضور ایشان آماده میکنیم. این شامل خیلی مسائل میشود: چه خانهتکانی دلمان و چه آماده کردن شعبه. باید یک دستی به سر و گوش شعبه بکشیم، تمیزکاری کنیم و آمادهاش کنیم تا ایشان ان شاءالله تشریف بیاورند. رهاییهای شعبه را هم تبریک میگویم.
در مورد دستور جلسه: از فرمانبرداری تا فرماندهی. این اصلاً یک قانون بسیار کلی در سیستم هستی و کائنات است. وقتی ما فلسفهٔ وجود انسان را مطالعه میکنیم، میبینیم آن زمانی که آدم و حوا – که در کتاب ادموند و هلیا هم استاد توضیح دادند – به آن شجرهٔ خبیثه نزدیک میشوند و از آن استفاده میکنند، در واقع نقض فرمان یا نافرمانی میکنند و به مراتب و درجات پایین سقوط میکنند. یعنی نقطهٔ سقوط انسانها در تاریکیها، نافرمانی است و فرماندهی، اختیار است. خداوند وقتی اختیار را به انسان داد، در واقع فرماندهی را به انسان داد و این گوهر بسیار ارزشمندی است. نیروهای منفی و نیروهای بازدارنده تمام تلاش و کوشششان این است که این گوهر باارزش را از انسان بربایند، به بهانههای مختلف و عناوین مختلف.
خب، برویم سر مرثیهٔ خودمان و مصیبت خودمان که اعتیاد است. من یک روز یادم است – یک روز زمستانی بود – داشتم میرفتم سمت ساقی که مواد تهیه کنم. واقعاً داشتم گریه میکردم و میرفتم. میدانستم نباید بروم، ولی نمیتوانستم نروم. تمام آن حقارتها، ناامیدیها، شکستها و طعنهها – چه برای خودم و چه برای خانوادهام – در مسیر عین فیلم جلوی چشمم رد میشد. ولی نمیتوانستم به مواد بگویم نه. چون فرماندهی دست آن بود، دست من نبود. من فرمان میدادم که نمیخواهم مصرف کنم، ولی نمیتوانستم اجرایش کنم. یعنی سرزمین من دیگر به حرف من گوش نمیداد. من حاکم نبودم؛ حاکم مواد مخدر بود و آن اختیار را از من گرفته بود.
ببینید، نیروهای منفی و بازدارنده به صورت نرم و خزنده این گوهر را از ما ربودند. اختیار را از یک مصرفکنندهٔ مواد مخدر تنها هم نیستند. میدانید، یک لشکریانی هستند که بسیار با برنامه، بسیار قوی و بسیار دقیق جلو میآیند. یعنی همان لحظهای که تصاویر منفی مواد مخدر جلوی چشمم رد میشد، همان لحظه تصاویر زیبای مصرف مواد را هم میدیدم. میگفت: «ناراحت نباش، الان که میروی خانه، مواد میخری، مینشینی، مصرف میکنی، نشئه میشوی.» یعنی دوباره به من نوید میداد که آن هم درست میشود. میگفت: «با ما باش، از ما جدا نشو، از ما فاصله نگیر.» من جنگی را با آنها شروع کرده بودم و مقابلشان ایستاده بودم، دست خالی.
اکثر کسانی که میآیند اینجا میگویند ما بارها اقدام به ترک مواد کردیم ولی موفق نشدیم. چرا؟ چون دستشان خالی بوده. ولی ما در کنگره ۶۰ با پلن، با نقشه، با برنامه و با طرح جلو میرویم. آنها خزنده آمدند، نرم آمدند؛ ما هم خزنده میرویم به جنگشان و تنها هم نیستیم. هم لژیونهایمان هستند، هم راهنمایمان هست، هم «ot» داریم، هم مثلث «DOD» هست، روش درمان «DST» هست، آقای مهندس هست و همهٔ اینها با ما هستند. همسفرانمان هم هستند. این مسئله بسیار بسیار مهمی است. خانوادهٔ ما همراهمان هستند که در این مسیر به عنوان نیروی مکمل درمان در کنار ما هستند و ما را همراهی میکنند.
من ندیدم کسی که همسفر نداشته باشد و در کنگره ریشه بگیرد و پایدار بماند. همه میروند؛ حتی اگر مراتب بالایی هم بیایند، باز یک جای دیگر میروند و رها میکنند. حضور همسفر در کنار مسافر برای این حرکت، برای این جنگ نرم – که آقای مهندس در وادی دوم هم میفرمایند – بسیار بسیار لازم است. در واقع کار کنگره ۶۰ درمان اعتیاد است، ولی بالاتر از آن، احیای خانواده و بازسازی خانوادهای است که تخریب شده است. حضور خانواده در کنگره ۶۰ بسیار بسیار مهم است.
به قول استادان ما – که نمیخواهیم کنگره را پر کنیم – اگر لازم نبود، اصلاً نمیگفتند خانوادهات را بیاور. ولی ما ندیدیم کسی خانوادهاش همراهش نباشد و به درمان برسد. یعنی شخص حتماً باید در این مسیر – چون در آن تخریبها خانوادهاش با او بودند – در این بازگشت از تخریبها هم خانوادهاش همراهش باشند.
خیلی صحبت کردم. فقط این را بگویم که در واقع فرمانبرداری یک شکرگزاری است. دوستان، انسانی که دارد فرمانبرداری میکند، یعنی دارد به عمل شکرگزاری میکند و شکرگزاری هم نعمت انسان را افزون میکند؛ یعنی فرماندهی بیشتر و اختیارات بیشتری در زندگی میآورد. اگر کفر نعمت کنی – یعنی نافرمانی کنی – آن اختیارات از کفت میرود. یعنی نیروهای منفی در سرزمین وجودت منابع انرژی را به دست میگیرند و دیگر تو کارهای نیستی. اصلاً تمام مخازن نفت و گاز و اورانیوم دست آنهاست. چطور میتوانی به آنها بگویی نه؟ اصلاً نمیتوانی بگویی. بانک دست آنهاست، پول دست آنهاست.
بنابراین ان شاءالله با آگاهی و با خانواده، به امید خدا در این مسیر باشید. ما صبح هم در استخر بودیم و تعداد هم زیاد بود. الحمدلله نیازی به تبلیغ نیست، ولی واقعاً استخر کنگره ۶۰ یک مسئلهٔ درمانی و مکمل درمان است و بسیار لازم است. برای درمان آنهایی که میآیند، استخر میشود راهنما؛ این را میدانند و میشود گفت صددرصد به رهایی و درمان میرسند. ما از خانوادههای محترم هم انتظار داریم که مسافرانشان را در این مسیر همراهی کنند. آنجا آموزش شنا هم داده میشود؛ به هر حال خوب است که مسافرانشان شنا هم بلد باشند.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما ممنونم.
تایپ وعکس: مسافر هومن لژیون یازدهم
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
73