English Version
This Site Is Available In English

نیت کردم مانند شال سفیدی که بر سر دارم پاک باشم

نیت کردم مانند شال سفیدی که بر سر دارم پاک باشم

من سحر می‌خواهم از حس و حال این روزهایم و راهی که در آن قدم گذاشته‌ام بگویم؛ راهی که به من صراط مستقیم را نشان می‌دهد. از مدت‌ها قبل در ذهنم ورود به کنگره را تصور کرده بودم؛ زیرا از معجزات، تغییرات و حال و هوای خوب آن‌جا بی‌اطلاع نبودم اما هر بار به دلایل مختلف این اتفاق نمی‌افتاد. بالاخره خداوند این‌گونه برایم مقدر کرد؛ دقیقاً زمانی‌که داشتم با بزرگ‌ترین مشکل زندگی دست و پنجه نرم می‌کردم، به کنگره۶۰ آمدم و معجزه از همان روز برایم اتفاق افتاد.

مات و مبهوت از اتفاقاتی بودم که برایم رخ داده بود و بعد از گذشت یک یا دو ماه وارد کنگره۶۰ شدم و با خود می‌گفتم: من این‌جا چه می‌کنم؟ برای چه به این‌جا آمدم؟ مشکل من چه ارتباطی با این‌جا دارد؟ به همه چیز و همه کس شک داشتم، به سبد پول، به کسانی که این‌قدر محبت داشتند. حس می‌کردم نقاب بر چهره دارند، من حتی به آقای مهندس نیز شک داشتم. همه می‌گفتند: به خاطر خودت بیا، جای خوبی آمدی، این‌جا همان صراط مستقیم است و کسانی هستند که چون مسافر ندارند نمی‌توانند وارد شوند. من با شنیدن این صحبت‌ها شکاک‌تر و بی‌اعتمادتر از قبل می‌شدم، با خود می‌گفتم دیگر به جلسه نمی‌روم، اما می‌آمدم.

تنها کاری که با دل و احساس خود انجام دادم، انتخاب راهنمایم بود و بعد آن دلم را به خدا و راهنمایم سپردم. نیت کردم مثل کسانی که در آن‌جا هستند مهربانی را یاد بگیرم، سبد پول را حمایت کنم، نیت کردم مانند شال سفیدی که بر سر دارم پاک باشم، همه انسان‌ها را دوست بدارم و هر جلسه سی‌دی نوشته شده همراهم باشد، آن‌جا مسیر برای من تغییر کرد. سحر قبل از کنگره۶۰ با غرور با انسان‌ها صحبت می‌کرد، اما اکنون خود مشتاق به آغوش کشیدن آن‌ها است و از دیگر انسان‌ها انرژی دریافت می‌کند. تمام نوشتارها و پیام‌ها برایم دلنشین شده‌ است و از نشستن در لژیون کنار راهنما لذت می‌برم و همه را بی‌نهایت دوست دارم.

زمان خواندن دعا بغض عجیبی داشتم و برای ماندن در صراط مستقیم دعا می‌کردم. سحر جدید درحال متولد شدن بود. کم‌کم به گره‌هایی که در درون خود داشتم، پی می‌بردم و ریشه مشکلاتم را پیدا می‌کردم. امروز تمام سعی من این است، حالا که به این حس و حال خوب رسیدم، پس قوی‌تر از قبل به راه خود ادامه بدهم. به یاد دارم همسفر پریسا می‌گفتند: صدای آقای مهندس آرام‌بخش است. در آن زمان من درکی از این موضوع نداشتم، اما الان به جرأت می‌توانم بگویم که صدای آقای مهندس بی‌نهایت آرامش‌بخش است.

نویسنده: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر غزاله رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نورا (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر فرنگیس (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .