English Version
This Site Is Available In English

تولد رها یافتگان

تولد رها یافتگان

جلسه پنجم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگرۀ ۶۰؛ نمایندگی زال‌پارس؛ با استادی ایجنت محترم مسافر مجید، نگهبانی مسافر رحمان و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»  پنج‌شنبه 19 شهریور ماه 1405 ساعت 16:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم. امیدوارم جلسه خوبی را در کنار هم داشته باشیم. امروز جلسه ما دو بخش دارد؛ بخش اول در مورد دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» صحبت می‌کنیم و در ادامه به جشن تولد مرزبان محترم، مسافر جعفر، می‌پردازیم. رسیدن از فرمانبرداری به فرماندهی، یک فرآیند است. این فرآیند از یک نقطه شروع می‌شود و به مرحله‌ای می‌رسد. قاعدتاً فرد باید در یک ساختار و چارچوب مشخص، این مسیر را طی کند.

در این فرآیند، یک‌سری ویژگی‌ها، ابزارها و دستورالعمل‌ها وجود دارد و پارامتر زمان هم نقش مهمی دارد. همه این عوامل دست به دست هم می‌دهند تا یک فرد از مرحله فرمانبرداری به فرماندهی برسد. مثلاً پختن یک کیک را در نظر بگیرید. کیک مواد اولیه‌ای دارد. مواد اولیه را با هم ترکیب می‌کنیم و داخل فر می‌گذاریم. یک فرآیند زمانی را طی می‌کند و به‌تدریج رنگ و لعاب می‌گیرد، طعمش شکل می‌گیرد و در نهایت فرم قالبی را که مواد را داخل آن ریخته‌ایم، به خود می‌گیرد. فرمانبردار شدن هم تقریباً همین فرآیند را دارد. یک‌سری مواد اولیه لازم دارد که در ابتدا با همان «چشم گفتن» شروع می‌شود؛ با خدمت کردن، سی‌دی نوشتن و خیلی از مواردی که می‌تواند به فرمانبردار شدن کمک کند. قالب این فرآیند هم می‌تواند در ادامه به شکل یک مرزبان خوب، یک ایجنت خوب، یک راهنمای خوب یا یک دیده‌بان خودش را نشان دهد و در نهایت فرد به یک فرمانده تبدیل شود. البته این موضوع فقط در کنگره نیست؛ در زندگی عادی هم وجود دارد. یک پدر خوب، یک مادر خوب و یک فرزند خوب، همه می‌توانند نتیجه طی کردن همین فرآیند باشند. یک موضوع مهم دیگر در فرمانبرداری، بحث «پذیرش» است. به نظر من، پذیرش از خود فرمانبردار بودن هم مهم‌تر است. من باید بپذیرم که در جایگاهی قرار گرفته‌ام که لازم است فرمانبردار باشم. وقتی این جایگاه را می‌پذیریم، می‌توانیم از یک‌سری مسائل و ناخالصی‌ها عبور کنیم؛ چون وقتی در جایگاه فرمانبرداری قرار می‌گیریم، ممکن است یک‌سری نیروهای منفی در ما بیدار شوند. مثلاً خود من در لژیونی قرار گرفتم که راهنمایم ۲۱ سال داشت. یک فرد ۲۱ ساله، مجرد بود و حتی از نظر تحصیلات، سطح تحصیلاتش از من پایین‌تر بود. اما در نهایت من در همان لژیون به درمان رسیدم.

اگر من به ناخالصی‌هایی که در آن زمان داشتم اهمیت می‌دادم و با خودم می‌گفتم: «چرا این تفاوت‌ها وجود دارد؟ چرا ایشان باید راهنمای من باشد؟» هیچ‌وقت به درمان نمی‌رسیدم. وقتی در مسیر درست قرار می‌گیری و پیمان می‌بندی که فرمانبردار باشی، این مسئله باعث بیدار شدن یک‌سری نیروهای بازدارنده می‌شود. بخشی از این نیروها درونی هستند و بخشی هم می‌توانند بیرونی باشند. در بیرون، افرادی هستند که دنبال حاشیه و معرکه‌گیری‌اند و نمی‌خواهند تو این فرآیند را درست طی کنی. به تو نزدیک می‌شوند تا بتوانند تو را از مسیر فرمانبرداری منحرف کنند. یک موضوع دیگر که در این دستور جلسه به ذهن من می‌رسد، این است که شاید انسان بتواند در ظاهر و در صور آشکار، عملکردی داشته باشد که نشان دهد فرمانبردار است؛ اما در صور پنهان، حس‌ها و درونش هنوز فرمانبردار نباشد، یا حداقل فرمانبردار خوبی نباشد. اگر این‌گونه عمل کنم، ممکن است از چاله بیرون بیایم و درون چاه بیفتم. فرمانبردار بودن فقط به زبان نیست؛ به عمل کردن است. فرمانبرداری فقط «چشم گفتن» نیست. راهنما به تو می‌گوید این کار را انجام نده و تو می‌گویی «چشم». در ظاهر، فرمانبرداری کرده‌ای؛ اما اگر در عمل آن کار را انجام بدهی، دیگر فرمانبرداری اتفاق نیفتاده است. در واقع، فرمانبرداری زمانی معنا پیدا می‌کند که فرمان را در عمل اجرا کنیم و نتیجه آن را در مسیر زندگی و درمان خودمان ببینیم. ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

در ادامه رهایی از بند مواد مسافر هادی لژیون چهارم راهنمای محترم مسافر مجتبی:

در ادامه جشن تولد مرزبان محترم مسافر جعفر:

آرزوی مسافر جعفر: امیدوار همه کسانی که در تاریکی هستن فرمان برایشان صادر شود و مسیر سبز کنگره 60 را پیدا کنند.
پیام تولد مسافر جعفر:فرمانروایان زمان آنانی نیستند که از بین میبرند.بلکه آنانی هستند که می سازند اگر چه اندک باشد.

سخنان راهنمای محترم مسافر رضا:
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر. خیلی خوشحالم و حس بسیار خوبی دارم. تولد جعفر را به خودش، به همسفر محترمش، به راهنمای همسفرش و به تک‌تک شما بچه‌های زالپارس تبریک می‌گویم. خیلی وقت بود که تولد نداشتیم. تشکر ویژه دارم از ایجنت محترم که همیشه حواسشان به مسائل داخلی شعبه هست و برای این مسائل اهمیت قائل می‌شوند. خب، اگر بخواهم از جعفر بگویم، سفرش یک مقدار طولانی شد، اما شکر خدا از او راضی هستم؛ چون همیشه جست‌وجوگر و خدمتگزار بود. این خدمتگزاری خیلی وقت‌ها می‌تواند مشکلات جسمی ما را حل کند و به نظر من، این اتفاق برای جعفر هم افتاده است. من همیشه از خودم می‌پرسم: آیا توانسته‌ام انتقال اطلاعات و آگاهی را به رهجوهایم به‌درستی انجام بدهم؟ سعی من این بوده که تجربیات خودم و آن چیزی را که کنگره به ما آموزش داده، به شکل صحیح منتقل کنم. اینکه آیا مفهوم قضاوت را فهمیده‌اند؟ آیا مفهوم «خودت باش» را درک کرده‌اند؟ آیا به خودِ واقعی‌شان نزدیک شده‌اند؟ آیا توانسته‌اند بسیاری از مفاهیم کنگره را متوجه شوند؟ آیا توانسته‌اند به قول مهندس، هرچه سازگارتر، عاشق‌تر؛ هرچه سازگارتر، بایمان‌تر؛ و هرچه سازگارتر، عاقل‌تر شوند؟ آیا توانسته‌ایم کمی از این مفاهیم را درک کنیم؟ من بارها گفته‌ام وقتی آگاهی انسان بالاتر می‌رود، منش او هم باید تغییر کند و پایین‌تر نمی‌آید؛ یعنی هرچه آگاهی بیشتر می‌شود، باید در رفتار و منش انسان هم خودش را نشان بدهد. امیدوارم توانسته باشم بخش زیادی از این مفاهیم را به رهجوهایم انتقال داده باشم. وقتی یک رهجو به رهایی می‌رسد یا تولدش را جشن می‌گیریم، حال و هوای آدم کاملاً متفاوت می‌شود. آدم واقعاً حال دیگری پیدا می‌کند. یاد آن شعر می‌افتم که می‌گوید: «زمین مست و آسمان مست و زمان مست، بلبلان نغمه‌خوان مست، باغ مست و باغبان مست.» امیدوارم جعفر همیشه در مسیر خدمتگزاری باشد و در شعبه زالپارس همچنان خدمتگزار و مؤثر باقی بماند.

مشارکت مسافر جعفر:
سلام دوستان، جعفر هستم، یک مسافر.
اگر بخواهم از خاطراتم در سفر اول بگویم، روزی که وارد کنگره شدم از نظر جسمی و روحی حال بسیار خرابی داشتم و حتی دچار افسردگی شده بودم. حدود ۹ ماه از سفر اولم گذشته بود، اما هنوز نتوانسته بودم همسرم را با خودم به کنگره بیاورم؛ چون همسفرم آگاهی چندانی از مواد نداشت و همیشه این ترس با من بود که مبادا از میزان مصرف من مطلع شود. مرتب به راهنمایم می‌گفتم که همسفرم به کنگره نمی‌آید و راهنمایم در جواب می‌گفت: «اگر تو تغییر کنی و او این تغییر را در تو ببیند، حتماً می‌آید.» در جشن همسفر، برگه دعوت به من دادند و موفق شدم برای اولین بار همسرم را با خودم به کنگره بیاورم. به قول راهنمای سفر اولم، آقا رضا، اگر در مسیر کنگره و صراط مستقیم حرکت کنیم، حتی اگر در این مسیر مشکلاتی هم وجود داشته باشد، پایان این مسیر چیزی جز رهایی و حال خوش نیست؛ همان حال خوشی که امروز تجربه می‌کنم. در پایان از تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، به‌خصوص خدمتگزاران شعبه زالپارس تشکر می‌کنم؛ از راهنمای سفر اولم، آقا رضا، راهنمای گروه مرزبانی و ایجنت محترم، مجید آقای خلیلی، راهنمای سفر ویلیام، محسن آقای حداد، و همچنین راهنمای همسرم که در این مسیر ما را همراهی کردند. از همه این عزیزان سپاسگزارم و امیدوارم همیشه شادی و آرامش در زندگی‌شان جاری باشد.

سخنان راهنمای محترم همسفر خانم سکینه:

دوستان همه در این امتداد به کلمه «محبت» و «عشق» تفکر و توجه زیادی دارند الحق که این کلمه بیانگر هستی و آن چه در آن اتفاق اتفاق افتاده و می‌تواند با تمام سختی‌ها به آدم بیاموزد که چه بوده‌، چه هست و در آینده چه خواهد بود.
سلام دوستان، سکینه هستم، راهنمای یک همسفر. خدا را شکر شکر شکر برای انجام این عمل عظیم. امروز متوجه شدم که چقدر پیام‌های زیبایی در این روز نهفته است؛ اولین تولد در لژیون ششم، اولین تولد در سالن جدید، وادی ششم، «صفت گذشته در انسان صادق نیست» و همچنین آغاز لژیون هفتم همسفران که با وادی هفتم و دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» هم‌زمان شده است.
تولد امروز، برای من یادآور تولد آقای مهندس و احیای دوباره ایشان است؛ در واقع تولد تک‌تک ماست. ما شاید هیچ نسبت فامیلی با یکدیگر نداشته باشیم، اما روح‌های هم‌حس و مشترکی داریم و این بسیار زیباست. تولد را به آقای مهندس، خانواده محترمشان، ایجنت محترم، راهنمای عزیز، آقا رضا متقی، و همچنین مسافر و مرزبان محترم، آقای جعفر، و همسفر عزیزم، زهرا، تبریک می‌گویم.
جعفر با حال بسیار بدی وارد کنگره شد و من همیشه با خودم فکر می‌کردم چگونه می‌توانم تأثیر بگذارم تا به حال خوش و صلح درونی برسد. خدا را شکر که فرمانبردار بود و امروز در این جایگاه قرار گرفته است. امروز ما در سالن جدیدی نشسته‌ایم که همه‌چیز در آن نو و آماده است، اما باید به یاد داشته باشیم عزیزانی قبل از ما زحمت کشیدند و سختی‌ها را تحمل کردند تا ما امروز از این امکانات استفاده کنیم.
پیام من برای تازه‌واردین، سفر اولی‌ها و حتی سفر دومی‌هایی که شاید حالشان دوباره به روزهای سخت گذشته برگشته، این است که اگر بهای مسیر را بپردازند و صبر داشته باشند، می‌توانند به رهایی، آرامش و صلح درونی برسند و نیروهای ازدست‌رفته خود را دوباره به دست آورند.
زمانی که من به کنگره آمدم، خودم را انسانی چاق و مسافرم را پیر تصور می‌کردم و فکر می‌کردم زندگی تمام شده است؛ اما جادوی محبت و عشق کنگره به من نشان داد که می‌توان دوباره زندگی را ساخت. اگر فرمانبردار واقعی باشیم، به چیزهایی می‌رسیم که حتی در تصورمان هم نمی‌گنجد.
زهرای عزیزم به زیبایی سفر کرد، سی‌دی نوشت، مشارکت کرد و در مسیر فرمانبرداری قدم برداشت. تاکنون چندین خدمت را به عهده گرفته و به زیبایی خدمت کرده است. امیدوارم در کنگره ماندگار باشد، به خدمت ادامه دهد و این محبت و عشق را با شال‌های خدمتی خود به دردمندان، درراه‌ماندگان و گمشدگانی همچون من منتقل کند.
در کنگره عشق بمانید و ایمان واقعی داشته باشید.
«تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
که خود راه بگویدت چون باید رفت»
سپاسگزارم.

مشارکت همسفر محترم خانم زهرا:آرزوی همسفر زهرا:

آرزوم اینه که ان شاالله شاهد تاسیس یه شعبه در شهر خودمون فریمان باشیم.

آنگاه که احساس خستگی تمام می شود نوری بر فراز آسمان ظاهر میشود و راه بر او نمایان میشود.
سلام دوستان زهرا هستم همسفر جعفر

ابتدا تشکر میکنم از راهنمایان محترم مسافرم آقا رضا و آقا محسن و راهنمای گروه مرزبانی آقای خلیلی،من هم به واسطه ی مسافرم از این بزرگواران آموزش گرفتم،و از راهنمای خوب خودم خانم سکینه عزیز تشکر میکنم ،راهنمای پرتلاش که همیشه سعی کردم از ایشون الگو برداری کنم ،دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی،میخوام از مسافرم بگم
در سی دی قیاس استاد امین تمثیل کنگره و شخصی که به جایگاه خدمت مرزبانی میرسه یه پیشینه داره، من از پیشینه مسافرم میگم که در سفر اول حضور منظم و مستمر و بدون غیبتی داشتن ،حتی برای حضورشون درپارک با اینکه در شهر دیگه بودیم توی هوای خراب و بارونی ایشون حضور پیدا می‌کردند و این درجه از فرمانبرداری شما رو به جایگاه و خدمت مرزبانی میرسونه،انشاالله خدمتگزار بمونن ،
و در مورد حضور خودم در روز اول که اومدم میگم با حال خراب ،که این اتفاق باید میفتاد من زهرای مغرور و متعصب باید اون روز شکسته میشدم تا با حضور دوباره در کنگره زهرای جدید ساخته و متولد بشه، از اینکه دیرتر از مسافرم به کنگره اومدم ناراحت نیستم باید فرمان صادر میشد و خستگی تمام میشد تا راه برای من همسفر باز بشه، از حضور همه دوستان ممنون و سپاسگزارم

گروه سایت نمایندگی زال‌پارس

مرزبان کشیک: مسافر اکبر
لژیون خدمتگزار: لژیون سوم
راهنمای محترم: مسافر رضا
مرزبان خبری: مسافر جعفر
تایپ و ویراستار: مسافر رحمان لژیون سوم
تنظیم برای سایت: مسافر رحمان لژیون سوم
عکاس: مسافر قاسم لژیون سوم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...