جلسه هماهنگی لژیون های سردار استان البرز، با استادی دیدهبان محترم مسافر علیرضا زرکش با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنجشنبه 19 شهریور 1405 ساعت 14 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، نگهبان این جلسه. در ابتدا ۱۴ ثانیه سکوت میکنیم و در این ۱۴ ثانیه سکوت، از جهل و نادانی خود به خداوند پناه میبریم. بسیار سپاسگزارم.
انسان همهچیز را یاد میگیرد. در سیدیهای اخیر، زمانی که صحبت از سکوت کردن شد، نحوه شمردن را آموزش دادند؛ درست است؟ ۱۰۰۱، ۱۰۰۲... همهچیز با دانش و آموزش آغاز میشود. زمانی که انسان در بستر آموزش قرار میگیرد و البته منظور، دانش راستین است، تازه میتواند بگوید ۱۰۰۱، ۱۰۰۲، ۱۰۰۳، ۱۰۰۴... اما در کنار اینها باید یک عمل صالح نیز وجود داشته باشد؛ وگرنه شمردنها و طی کردن مسیر، خستهکننده خواهد شد. انسان تا چه اندازه میتواند خستگی را تحمل کند؟ باید صحنههای جدیدی را ببیند.
این صداها و معجون سخنان یا صوت بدون افکت، لطفی از جانب خداوند است که شامل حال ما میشود. هر از گاهی دوستان و اعضایی که در لژیون سردار حضور دارند و در این زمینه تخصصی صحبت میکنند، گرد هم جمع میشوند. در این جلسه نیز ایجنت محترم، اسیستانتها و راهنمایان حضور دارند و مباحثی را مطرح میکنیم تا ببینیم در نهایت به چه نتیجهای خواهیم رسید.
حرکت کنگره ۶۰ ابتدا با یک ضلع آغاز شد؛ یعنی ضلع جسم. با ادامه حرکت و جریان پیدا کردن آموزش، دانش و عمل صالح در کنگره، ضلع روان نیز به آن اضافه شد. سالهای متمادی، کنگره ۶۰ بر روی دو ضلع جسم و روان حرکت کرد؛ جسم قویتر شد، روان به تعادل و قدرتمندی رسید و این مسیر ادامه پیدا کرد تا اینکه چند سالی است درباره ضلع جهانبینی صحبت میکنیم؛ یعنی جسم، روان و جهانبینی.
اگر ندانیم جسم و روان ما در چه نقطهای قرار دارند و در کدام بخش از کنگره باید به دنبال بازسازی روان خود باشیم، ممکن است دچار سردرگمی شویم. این نظر شخصی من است، اگرچه نظر اصلی همان دیدگاه مطرحشده در کنگره است. یک مسافر در سفر اول به دنبال بازسازی جسم خود است. او در طول ۱۱ ماه سفر مشخص، به دنبال تعادل جسم خویش میگردد. برای این منظور، بستر، جایگاه، زمان و مکان مشخصی تحت عنوان «صندلی سفر اول» در اختیار او قرار میگیرد تا در آن مسیر، جسم خود را پیدا کند. البته معرفت، آموزش و دانش راستین حتماً باید وجود داشته باشد. فرماندهی و فرمانبرداری نیز باید حضور داشته باشند تا یک مسافر سفر اولی بتواند جسم خود را به تعادل ۹۰ درصدی برساند.
هنگامی که مرحله اول به پایان میرسد، باید به دنبال مرحله بعدی باشیم؛ دستآویزی که بتواند روان ما را نیز به تعادل برساند. شالهای رنگارنگی که در کنگره ۶۰ میبینید، ابزارهایی هستند که ما در مرحله دوم به واسطه آنها به دنبال تعادل روان و خلقوخوی خود هستیم تا بتوانیم روانی متعادل داشته باشیم. این جایگاهها و خدمتها، همان بسترهایی هستند که به ما امکان حرکت میدهند و ما را در مسیر رشد قرار میدهند. شخصی شال پهلوانی، دیدهبانی، راهنمایی یا ایجنتی دریافت میکند و یا در جایگاه نشریات قرار میگیرد تا از این ابزارها استفاده کرده و خود را در مسیر رشد به جلو ببرد. اما گاهی همین دستآویز ممکن است به یک «حلقآویز» تبدیل شود. زمانی که فرد ایجنت یا راهنما میشود، به جای آنکه این خدمت باعث صعود او شود، ممکن است مانع رشدش شده و او را دچار افت کند. آیا راهنما، ایجنت، مرزبان یا دیدهبانی را دیدهاید که دچار چنین آسیبی شده باشد؟ من دیدهام و حتماً شما هم مشاهده کردهاید.
.jpg)
ما در مرحله دوم به دنبال روانی متعادل هستیم؛ بنابراین مجموعهای از جسم و روان شکل میگیرد و همه ما در این مسیر مشارکت میکنیم. جایگاههای خدمتی در کنگره وجود دارند و زمان و فرصت کافی نیز در اختیار ما قرار داده میشود؛ زمانهای چهار ساله، ۱۴ ماهه و... که همگی آغاز و پایان مشخصی دارند. حال اگر بتوانم دانشی را که در کنگره وجود دارد به آگاهی کاربردی تبدیل کنم و به انسانی دانسته و عملکننده بدل شوم، آنگاه میتوانم از این دستآویزها استفاده کرده و چه در بخش جسم و چه در بخش روان، یک قدم به تعادل نزدیکتر شوم.
نمود این دستآویزها برای حرکت و رشد، خود را در «خانواده» و «محیط کار» نشان میدهد. ممکن است نمره انسان در کنگره بسیار خوب باشد، اما باید ببیند نمره او در خانه و محل کار چند است. این مسئله نشان میدهد جسم و روان ما تا چه اندازه به تعادل واقعی رسیدهاند. چیزی که از آن به عنوان ایمان، عدالت و جهانبینی یاد میکنیم، همان حلقه گمشدهای است که در لژیون سردار قرار دارد و تمامی اعضای کنگره ۶۰ به نوعی با آن ارتباط دارند. همه ما در این لژیون حضور داریم، اما باید بدانیم که این لژیون چگونه بازسازی میشود و ساختار آن به چه شکلی فعالیت میکند.
ایجنت هر شعبه، مسئول بزرگترین حلقه عشق و محبت در آن شعبه است؛ به این معنا که در شعب مختلف، لژیون سردار زیر نظر مستقیم ایجنت شعبه اداره میشود. انتخابهای مربوط به لژیون سردار نیز از این پس توسط خود ایجنت انجام میپذیرد. همچنین مسئولیت برطرف کردن مسائل و مشکلات لژیون سردار بر عهده ایجنت است که البته در این مسیر با بنده و مجموعه کنگره ۶۰ نیز تعامل و همکاری دارند. این نکات را بیان میکنم تا بدانیم در کنگره چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و ما در کجای این مسیر قرار گرفتهایم.
شعب استان کرج این افتخار را داشتهاند که دیدهبان مسئول داشته باشند و همواره جزء شعب بسیار خوب محسوب میشوند. اگر تلاش و کوشش ایجنتهای محترم نبود، این موفقیت حاصل نمیشد. با این حال، همهچیز نیاز به شکوفایی و رشد مداوم دارد. گاهی شعب مانند انسانها هستند و پس از مدتی ممکن است دچار افت یا اصطلاحاً بیماری شوند. همه بررسی میکنند تا علت را بیابند؛ اینکه چرا ضعف ایجاد شده و چگونه میتوان آن را برطرف کرد. همانطور که شعبهای ممکن است زمانی دچار ضعف باشد، اما امروز حال خوبی داشته باشد. ما باید تمام تلاش خود را به کار ببندیم تا شعب ما دچار ضعف و بیماری نشوند. البته اگر خرابی یا افت ناگهانی نیز رخ دهد، ایرادی ندارد؛ زیرا تا بچهای زمین نخورد، بلند شدن را نمیآموزد و این موضوع نگرانکننده نیست.
با این حال، چند مؤلفه اصلی وجود دارد که شعب را در مسیر درست نگه میدارد:
۱. معرفت
۲. عمل صالح
۳. عدالت
معرفت را از کجا کسب میکنیم؟ از سیدیهای کنگره. در یک شعبه، سیدیها باید واو به واو و بهصورت کامل نوشته شوند. نگهبان، دبیر و خزانهدار باید سیدیهای خود را کامل بنویسند و ایجنتها وظیفه دارند سیدی آنها را بررسی کنند. اگر از من بپرسید، میگویم در زمینه نوشتن سیدی برای نگهبان، دبیر و خزانهدار نسبت به سایر اعضا سختگیری بیشتری اعمال میکنم؛ زیرا آنان باید بهدرستی درک کنند که چه مطلبی را به نگارش درمیآورند.
تنها کاری که ما میتوانیم انجام دهیم، انجام «عمل صالح» است. وظیفه یک راهنما چیست؟ انجام عمل صالح. گاهی ممکن است تصور کنیم چون دیدهبان لژیون سردار شدهایم، باید برای لژیون سردار کاری خارقالعاده انجام دهیم؛ اما وقتی عمیقتر نگاه میکنیم، میبینیم تنها کاری که میتوان انجام داد، کار کردن روی خودمان است. در کنگره ۶۰ هیچکس فرمانده نیست، بلکه همه فرمانبردارند.
زمانی که دیدهبان شدم، پیش خود گفتم شاید قرار است دیگران به حرفهای من گوش دهند؛ اما دریافتم که این من هستم که باید به حرف دیگران گوش فرا دهم. یک راهنما باید در لژیون بنشیند و به سخنان رهجو گوش بسپارد. یک ایجنت باید سکوت کند و به حرفهای رهجو توجه نماید. یک مرزبان نیامده است که فقط سخن بگوید، بلکه آمده تا شنونده باشد و حد و مرزها را حفظ کند. این موضوع برای اسیستانت و دیدهبان نیز صادق است. همه ما در کنگره ۶۰ باید فرمانبردار باشیم.
میزان بهرهمندی ما از این ابزارها برای حرکت به سمت جلو و میزان نزدیکی ما به این باور و حقیقت، تعیینکننده است. همه ما در حال تلاش هستیم و اعتباری که به دست میآید، حاصل همین مسیر است. همه در یک مسیر حرکت میکنیم و تجربیات خود را در اختیار یکدیگر قرار میدهیم.
امیدوارم تمامی راهنمایان به مسئله ایمان، جهانبینی کنگره و ضلع بخشش در شعب توجه ویژهای داشته باشند. این موضوع بسیار حائز اهمیت است و آموزشها را نمیتوان از این بخش جدا دانست. روش DST در کنگره ارائه شده و برای رسیدن به نتیجه، در کنار آن، سایر مؤلفهها نیز نیاز به فهم و درک عمیق مطالب دارند.
کنگره ۶۰ دارای یک ظاهر و یک باطن است. ظاهر آن همین فضایی است که در آن نشستهایم. وقتی از ظاهر کنگره فاصله میگیریم، دچار بیتابی میشویم؛ وقتی تعطیلات پیش میآید، حالمان دگرگون میشود و وقتی جلسات به پایان میرسد، احساس خلأ میکنیم. چرا این اتفاق میافتد؟ چون هنوز درون من یک مصرفکننده وجود دارد. تا زمانی که نتوانم «کنگره درون» خود را فعال کنم، به محض جدا شدن از این فضا و مکان، دچار خماری روحی میشوم؛ مگر آنکه خود صاحب سیستم ایکس فعال و پایداری باشم که نیاز وابستهای به این مکان نداشته باشد.
.jpg)
همه ما به آموزشها و دانش کنگره ۶۰، به خرد و دانش آن نیاز داریم. همه ما به جایگاههای خدمتی در کنگره نیازمندیم؛ اما این نیازمندی باید چه کارکردی برای ما داشته باشد؟ ما در داخل کنگره دردی نداریم؛ دردهای ما بیرون از کنگره است. چالشهای ما در زمینه درآمدزایی، نحوه خرج کردن، مدیریت خشم، کنترل شهوت و روابط خانوادگی، همگی در بیرون از کنگره قرار دارند.
اگر من به عنوان یک دیدهبان توانستم خود را به اندازهای توانمند کنم که دردهای بیرونیام را درمان نمایم، آنگاه توانستهام کنگره را همراه خود به بیرون ببرم. وزنه و ارزش کنگره بسیار سنگین است. به همین دلیل، برخی از ما تنها ظاهر یا «باد» آن را با خود حمل میکنیم و فقط کلام و سخن آن را بازگو مینماییم. سخن گفتن سبک است، اما «عمل صالح» سنگین و ارزشمند است؛ زیرا عمل صالح هزینه و بها دارد.
باید تلاش کنیم بهای آن را بپردازیم. بهای آن در همین شالهایی است که بر گردن داریم، در حضور فعال در لژیون سردار و در عمل به تعهداتی است که پذیرفتهایم. وقتی این بها را پرداخت میکنیم، این باور در وجود ما درونی میشود و به لمس و درک واقعی میرسیم. آنگاه اگر خانوادهام از من خواسته یا نیازی داشته باشند، به هم نمیریزم و به هر شکل ممکن مسئولیتم را ایفا میکنم. در محیط کار نیز اگر با مشکلی مواجه شوم یا بخواهم قراردادی منعقد کنم و تصمیمی بگیرم، آن را بهدرستی و بر پایه اصولی انجام میدهم.
این سفره رحمت پهن شده است و همه دور آن نشستهایم و از آن بهرهمند میشویم. امیدوارم هیچکس از این سفره گرسنه بلند نشود؛ یعنی هم معرفت آن را کسب کنیم و هم عمل صالح آن را به انجام برسانیم.
باید کار خودمان و عمل خودمان را انجام دهیم و خود را در جایگاه قضاوت و عدالت قرار ندهیم. نباید مدام بپرسیم چرا چنین شد یا چرا زندگیام فلان مسیر را طی کرد. قضاوت در مورد عدالت بر عهده ما نیست؛ عدالت از آنِ خداوند و جاری در جهانبینی است. باید اجازه دهیم مسیر، سیر طبیعی خود را طی کند.
سفر اول ۱۱ ماه طول میکشد؛ زیرا ابتدا و انتهای آن مشخص است، وضعیت فرد مصرفکننده روشن است و تکلیف سیستم ایکس معلوم است. اما وقتی وارد سفر دوم میشویم، دیگر سر و ته مشخصی به آن معنا وجود ندارد و انتهایی برای آن متصور نیست. حتی ابتدای آن نیز معلوم نیست، چرا که هیچکدام از ما دقیقاً نمیدانیم نقطه آغاز حرکت تاریخی ما از کجا بوده است. پس باید مراقب باشیم تا وارد حاشیهها و بازیهای درون شعبه و کنگره نشویم. در کنگره زمینههای زیادی برای وارد شدن به حاشیه وجود دارد؛ اینکه چرا فلان ایجنت اینگونه عمل کرد، چرا مرزبان فلان رفتار را داشت، یا چرا اسیستانت و دیدهبان اینطور برخورد کردند. هرکس ویژگیهای رفتاری خود را دارد؛ اما سؤال اصلی این است که خود ما چگونه هستیم و در چه وضعیتی قرار داریم.
ما میتوانیم خودمان را در آینه کنگره ۶۰ به نظاره بنشینیم. بزرگترین فرمانده کسی است که وقتی از خودش میپرسد «چرا امروز حالم خوب نیست؟»، بتواند پاسخی صادقانه به خود بدهد و علت بههمریختگیاش را درک کند. آیا ما آنقدر فرمانده وجود خود شدهایم که اگر از خود پرسیدیم چرا حالم مساعد نیست، علت آن را بیابیم؟ آیا یکی از سلولها و اجزای وجودی ما آنقدر با ما همراه شدهاند که بتوانند بازگو کنند این حال نامساعد، بازتاب کدام «عمل ناسالم» است که انجام دادهایم؟
آنگاه است که میتوانیم مسیر درست را طی کنیم. البته همین امروز و در همین لحظه نیز توانایی آن را داریم؛ اگر حواسمان را جمع کنیم، نیازی نیست منتظر یک زمان خاص در آینده باشیم. ما در هر لحظهای که در کنگره ۶۰ آموزش میبینیم، در حال رسیدن به این دانایی و تکامل هستیم. اما اگر ابعاد و اصول آن را بهدرستی بشناسیم، بسیار بهتر و استوارتر میتوانیم در این مسیر حرکت کنیم. از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، سپاسگزارم.
عکس: مسافر فرهاد
تایپ و تنظیم: مسافر امید
- تعداد بازدید از این مطلب :
3283