جلسه دوم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار نمایندگی زالپارس با استادی دنور راهنمای تازه واردین مسافر اکبر، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر رضا بادستور جلسه«از فرمانبرداری تا فرماندهی» پنجشنبه 19 شهریور ماه 1405 ساعت 15:00برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
«برای آنانی که حال خوشی ندارند، دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یا به نیروهای راستین که خواستار حق و حقیقت هستند ملحق شوند، و یا صبر کنند تا نیروهای مخرب و تخریبی، آنها را با گردبادی عظیم به عمق ظلمات هدایت کنند.»
سلام دوستان، اکبر هستم، یک مسافر.
خدا را شاکرم بابت فرصت خدمت و فرصتی که کنگره ۶۰ در اختیار من، اکبر، قرار داد تا برای تزکیه و پالایش خودم قدم بردارم.این دستور جلسه برای من یک تلنگر بود. به قول آقای مهندس، یک آب آلوده و کثیف، نه با ورد و دعا و نه با هیچ سخن و نوای جادویی تمیز نمیشود؛ تنها راه پاک شدن آن، تزکیه و پالایش است.موضوعی که این خدمت برای من جا انداخت، این بود که تزکیه و پالایش بدون فرمانبرداری امکانپذیر نیست. فرمانبرداری هم به نظرم انتهایی ندارد. هرچقدر انسان در مسائل مختلف به فرماندهی میرسد و یاد میگیرد و میآموزد، به همان اندازه مطالب جدیدتری برایش باز میشود. قطعاً باید استادانی وجود داشته باشند؛ اساتیدی که بتوانیم از آنها فرمانبرداری کنیم تا در هر مقولهای که ضعف داریم، به فرماندهی برسیم.اگر بخواهم به فرمانبرداری از آقای مهندس اشاره کنم، در پیام «بهترین راه استاد سردار» مطلبی هست که به نظرم بسیار زیباست. در آنجا به آقای مهندس میفرمایند: «شما را فرمانی دادند تا استادی بشوید برای خود و بیت خود و برای کسانی که باید بیایند و از این موضوع بهرهمند شوند.»
سه موضوع را در آنجا به آقای مهندس گوشزد میکنند:
اول اینکه کلامالله را دریافت بدارید و آن را بشکافید. همه ما در سیدیها میشنویم که آقای مهندس همیشه صحبتشان از کلامالله است.
دوم اینکه میفرمایند در طریق علم کوتاهی ننمایید. اهمیت علم هم دیگر بر هیچکدام از ما پوشیده نیست.
و مورد سوم اینکه اصوات را ارج نهید؛ یعنی همان موسیقی و اصواتی که توسط آن به پایههای اصوات الهی پی ببرید. این را در خاندان و بیت خود بهطور خاص باید نشان دهید و اخلاق درست را در آنها تقویت نمایید.
مصرف مواد مخدر هم در مقطعی از زندگی من، به من یکسری فرماندهیها میداد. در مسائل روزمرهای که انجام میدادم، در اوایل مصرف به دنبال همان فرماندهی بودم و به همین دلیل به سمت مصرف مواد کشیده شدم.در خیلی از مسائل، مواد مخدر من را توانمندتر کرده بود؛ مثلاً در رانندگی، چندین ساعت بیشتر رانندگی میکردم. در کار و صحبت کردن هم همینطور بود. در خیلی از مسائلی که ضعف داشتم، احساس میکردم مواد مخدر به من فرماندهی میدهد.اما کمکم، به همان اندازه که درگیر مواد مخدر شدم، آن فرماندهی که به ظاهر به من داده شده بود، از من گرفته شد. دیگر موضوع این نبود که من فرمانده باشم؛ بلکه مواد برای من شرط میگذاشت: «حالا که میخواهی این کار را انجام بدهی، باید این مواد را مصرف کنی.»
وقتی به این دستور جلسه نگاه میکنم، یادآور روزهای اولی است که درگیر مواد مخدر شده بودم. استاد امین در سیدی «از فرمانبرداری تا فرماندهی» میفرمایند که اصولاً خصلت انسان این است که دوست دارد در هر موضوع و مسئلهای فرمانده شود.ایشان مثال ورزشکار را میزنند؛ عدهای در یک رشته یا شغل خاص تبحر پیدا میکنند و در همان موضوع میتوانند به فرماندهی برسند. مثلاً یک وزنهبردار اگر بتواند در وزنهبرداری به فرماندهی برسد، فرماندهی آن کار را به دست گرفته است.فرمانهایی که از راهنما به من داده میشد و من توانستم آنها را انجام بدهم، در من شور و شعف ایجاد میکرد. مرحلهبهمرحله که فرمانها را اجرا میکردم، احساس میکردم در آن قسمت دارم به فرماندهی میرسم.
اما بعد از سفر دوم چه اتفاقی افتاد؟
استاد امین در خیلی از سیدیهایشان میفرمایند بعضی افراد در سفر دوم نزد ایشان میآیند و میگویند: «چرا مثل سفر اول حالمان خوب نیست؟»
من علت این موضوع را در درون خودم جستوجو کردم. دیدم یکی از دلایل خوب نبودن حالم در سفر دوم، منیت بود. من فکر میکردم چون در دوران مصرف، فرماندهی مواد مخدر را به دست گرفتهام، پس در همه کارها تبحر پیدا کردهام؛ درحالیکه در اصل اینطور نیست.اگر بخواهم این موضوع را به لژیون سردار ربط بدهم، در گذشته و در زمان مصرف مواد، درآمدم در حد و اندازه خودم خوب بود؛ اما فرمانده نبودم، بهخصوص در خرج کردن پول.امروز در کنگره و در لژیون سردار، وسیلهای فراهم شده که فرماندهی در مورد پول درآوردن و پول خرج کردن را به من آموزش میدهد.گاهی اوقات در مشارکت بعضی از بچهها میبینیم که این موضوع کاملاً برعکس برایشان افتاده است. فکر میکنند لژیون سردار، لژیون مالی است و حتماً باید اینجا پول بدهند؛ اما به نظر من اصلاً اینطور نیست.من در زمان مصرف درآمد داشتم و پولم را هم خرج میکردم، ولی اصلاً بلد نبودم چگونه پولم را خرج کنم. نظم نداشتم و مدیریت درستی در این زمینه نداشتم. لژیون سردار به من کمک کرد که این موضوع را یاد بگیرم و نظم بدهم.
به واسطه همین تکرار و تمرینهاست. همانطور که در سفر اول، تکرار و تمرین کردم و مرحلهبهمرحله به فرماندهی رسیدم، در قسمتهایی هم که ضعف داشتم، باید همین مسیر را ادامه بدهم.خیلی از انسانها در جامعه زندگی میکنند، بدون اینکه مشکلی داشته باشند. ساعت خواب و بیداریشان منظم است، بسیاری از کارهایی را که دوست دارند انجام میدهند و زندگیشان را مدیریت میکنند؛ چون فرماندهی هنوز از آنها گرفته نشده است.گاهی بعضی از مسافران یا همسفران در مشارکتهایشان میگویند: «خدا را شکر که من مصرفکننده شدم» یا «خدا را شکر که مسافر من مصرفکننده شد، تا من کنگره را پیدا کنم.»امروز من به این شکل به موضوع نگاه نمیکنم که خدا را شکر مواد مخدر وارد زندگی من شد تا کنگره را پیدا کنم. بلکه خدا را شکر میکنم که امروز این بستر برای من فراهم شده تا بتوانم از طریق کنگره، تزکیه و پالایش خودم را انجام بدهم.
خود من، هر کدام از آموزشها و فرمانها را به اندازه خودم، حتی اگر خیلی کوچک بوده، انجام دادهام و بهترین نتیجه را گرفتهام.این تزکیه و پالایش را هم تا جایی که توان داشته باشم، همیشه سعی میکنم به بهترین شکل ممکن انجام بدهم. فرماندهی و ساختاری را که آقای مهندس ایجاد کرده و این سیستم را به اینجا رساندهاند، من هم در حد اندازه خودم، در حد سهم خودم و در حد فهم خودم، سعی میکنم اجرا کنم و آموزش ببینم.
امروز سه سال و چند روز از رهایی من میگذرد و واقعاً حالم خیلی خوب است.
خیلی ممنون که سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید.

گروه سایت نمایندگی زالپارس
مرزبان خبری مسافر جعفر
تایپ و ویراستاری:مسافر رحمان لژیون سوم
تنظیم برای وبلاگ:مسافر رحمان لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
331