جلسه چهارم از دوره هفتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 نیندگی دزفول با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهیجلسه چهارم از دوره هفتم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی دزفول با دستور جلسه :از فرمانبرداری تا فرماندهی .با استادی مسافر روح الدین ،نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافرطالب در روز یکشنبه در تاریخ۱۴۰۵/۶/۱۵آغاز بکارنمود:
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان روح الدین هستم یک همسفر.
.jpg)
تشکر میکنم از نگهبان محترم و دبیرشان؛ همچنین آقا پژمان که دستور دادند در این جایگاه قرار بگیرند و آموزش ببینم. خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر فرصت داد در کنگره باشم. این از لطف خداوند است که به من اجازه میدهد متوجه باشم که کنگره چه جایی است.
از آقای مهندس هم به خاطر وجود این بستر سپاسگزارم که باعث شده من اینجا باشم و آموزش بگیرم.
به نظر خودم بزرگترین لطفی که کنگره در حق من کرده، این است که ساختار منیت را به من شناساند. چیزی که من قبل از اینکه به کنگره بیایم اصلاً راجع به آن فکرم نمیکردم و زمانی که به کنگره آمدم کم کم متوجه شدم که اصلاً منیت چه هست و اینکه چرا نباید منیت داشته باشیم. و متوجه شدم که اصلاً ندانستن یعنی چه؟ از بابت این آموزشها شاکر خداوند هستم به خاطر اجازهای که به من داد تا در کنگره باشم.
در مورد دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی باید گفت؛ چیزی که با کلمه فرماندهی به ذهن انسان میرسد این است که یک فرد نظامی است که دستوراتی را میدهد و دیگران اجرا میکنند و خیلی هم خشن است و هرچی میگوید باید اجرا شود.؛ اما یک مقوله دیگر که در کنگره به آن اشاره میشود این است که فرماندهی را در قالب خود انسان بیان میکند.
اصل کنگره اصلاً بر این اساس استوار است که انسان بر روی خودش کار کند؛ یعنی بتواند از امکاناتی که خداوند در اختیارش قرار داده و در درون و برون دارد استفاده کند. هر کس بتواند از تمام امکانات وجودیاش که خداوند در اختیارش قرار داده است استفاده کند؛ انسان خوشبختی است. چیزهایی مثل حافظه، ورزش، خواب شب، صبح زود بیدار شدن، قدرت انجام درست کار و...
انسانی که بتواند از مجموعه این امکانات استفاده درست کند آن زمان بر خودش فرماندهی دارد و هر چقدر هم که انسان از این امکانات فاصله بگیرد؛ آن فرماندهی از او گرفته میشود. همین موضوع در کنگره کاملاً مشخص است. یعنی در ابتدا که فرد وارد کنگره میشود و هنوز مصرف کننده است کاملا مشخص است که فرماندهی او در دستش نیست و نمیتواند از چیزهایی که خداوند در اختیارش قرار داده است استفاده کند. خیلی از کارها را میخواهد انجام دهد؛ اما نمیتواند.
برای مثال میخواهد ورزش کند؛ اما نمیتواند. تصمیم میگیرد در کنار خانواده به تفریح و مسافرت برود اما نمیتواند. یعنی دانایی را دارد؛ اما دانایی موثر را نمیتواند اجرا کند. وقتی فرماندهی از انسان گرفته بشود حال خوشی نخواهند داشت. حالا اگر انسان بتواند کارش را درست انجام دهد انرژی دریافت میکند؛ اما اگر نتواند کارش را انجام دهد؛ کارها روی هم تلمبار میشود و احساس ناامیدی به شخص دست خواهند داد. دو ورزشکار را در نظر بگیرید که به یک اندازه زمان گذاشتن و به یک اندازه تمرین کردند و تلاش کردند؛ اما یکی از آنها عملکرد بهتری از خود نشان میدهد. این به این خاطر است که آن شخص تک تک سلولهای بدنش و جسمش در اختیار و فرماندهی اوست و از او فرمان میگیرند.
به قول آقای مهندس برای کسانی که حال خوشی ندارند؛ دو راه بیشتر وجود ندارد: یا به نیروهای الهی بپیوندند تا به حال خوش برسند یا صبر کنند تا با گردباد عظیم نیروهای تاریکی به عمق سیاهی بروند. کسی که به کنگره میآید اول حال خوشی ندارد و بعد در کنگره سفر میکند تا به نیروهای مثبت بپیوندد حالا به شخصی که سفرش را خراب میکند توجه کنید این شخص زمانی که دوباره برمیگردد حالش از بار اول بدتر است. در اصل به عمق سیاهی بیشتری رفته است.
شاید این سوال پیش بیاید که چرا اصلاً باید در ابتدا فرمانبردار باشیم آیا نمیشود بدون فرمانبرداری فرمانده خوبی شد؟ به این خاطر که اگر من بخواهم به عنوان فرمانده چیزی را به دیگری بگویم که انجام دهد زمانی اثرگذار است که خودم آن کار را انجام داده باشم که بشود سندی بدون عیب و نقص. چیزی که به نظر من خیلی مهم است در کنگره و باعث میشود از مسیر دور نشویم؛ این است که وقتی شخص راهنمایش را انتخاب کرد باید سرش را با سر راهنما عوض کند. باید هرچه هست را پشت در بگذاریم و به داخل کنگره بیاییم اگر این کار را نکردم آن زمان در کنگره راجع به راهنما نظر میدهم و برای مثال میگوییم راهنما این کار را بلد است و آن کار را بلد نیست و این باعث میشود از صراط مستقیم دور شویم.
از اینکه به صحبت های من گوش کردید متشکرم.
.jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
87