اولین جلسه از دور اول سری کارگاه های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره60 نمایندگی تربت حیدریه با استادی دیدهبان محترم مسافر بابک و نگهبانی ایجنت محترم مسافر مهدی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «هفته دیدهبان» در روز سه شنبه 17 شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بابک هستم مسافر.
خیلی خوشحالم که برای اولین بار در نمایندگی تربت حیدریه در خدمت شما مسافران و همسفران عزیز هستم. نمایندگی تربت برای من شخصاً حس خیلی خوبی دارد. یکی دو بار دیگر هم به اینجا آمده بودم و با توجه به عقبهای که نمایندگی تربت دارد، مانند سایر نمایندگیهای خراسان، حس خوبی نسبت به آن دارم. البته نمایندگیهای خراسان برای من معنای دیگری دارند؛ چرا که از زمان شکلگیری این نمایندگیها حضور داشتهام و قاعدتاً خیلی دوست دارم این نمایندگیها همیشه به سمت رشد و تعالی پیش بروند.
اگر بخواهیم به عقبه نمایندگی تربت حیدریه برگردیم، همه ما یا حضور داشتهایم و دیدهایم یا شنیدهایم که نمایندگیهای خراسان از مشهد شروع شدند. اتفاقاتی افتاد و ذرهذره مانند سایر نمایندگیهای کشور، از پارک جلو آمدند. شعبه الهیه در فرهنگسرا راهاندازی شد و بعد با پستی و بلندیهایی که وجود داشت، نمایندگی فردوسی افتتاح شد. پس از آن، نمایندگیهای دیگر در شهر مشهد، نیشابور، کاشمر و سایر شهرها به شکلهای مختلف شروع به کار کردند.
تا اینکه عزیزان احساس مسئولیت کردند و برای تشکیل جلسه در شهرستان خواف اقدام کردند و اجازه آن را گرفتند. خدمتگزاران مشهد به آنجا آمدند و برایشان فرقی نمیکرد نام آن شهر چیست یا خودشان در آنجا ریشه و آشنایی دارند یا نه؛ چرا که همه ما خانواده بزرگ کنگره هستیم.
مهم این است که زیر سقف کنگره قرار داریم. همانطور که خودمان از تاریکیهای اعتیاد بیرون آمدیم و برای انسان بهتری شدن تلاش میکنیم، باید این شرایط را برای دیگران هم فراهم کنیم. اینکه اسم آن شهر چیست یا آن شهر در کجا قرار دارد ، در تفکر کنگره اهمیت چندانی ندارد. کنگره بیشتر به انسان میپردازد.
در رابطه با خواف باید به عزیزانی که در آن شرایط خدمت کردند خدا قوت بگویم. آنها در جاده خواف از مشهد، ابتدا هفتهای یک روز، بعد دو روز و سپس سه روز رفتوآمد میکردند. شاید اگر این تجربه را نداشته باشیم، ندانیم چنین رفت و آمدی یعنی چه؛ اما خود من در سالهای گذشته جادههای مختلف را برای خدمت در کنگره تجربه کردهام و بهخوبی میفهمم هفتهای سه بار، سه ساعت رفتن و سه ساعت برگشتن در تابستان، زمستان و پاییز، چه معنایی دارد.
اتفاقی که در نمایندگی خواف افتاد، باعث شد بچههای خراسان چیزهای زیادی یاد بگیرند و حتی فکر میکنم برای نمایندگیهای دیگر ما هم درس داشت. در نمایندگی خواف دیدیم عزیزانی که برای درمان آمده بودند، با شرایطی روبهرو شدند که دفتر مرکزی به این صلاحدید رسید که با توجه به شرایط فرهنگی آنجا و کوچک بودن شهر، مراجعهکنندگان کمتری وجود داشت.
شاید بسیاری از افرادی که مصرفکننده بودند و دوست داشتند درمان شوند، به دلیل شرایط فرهنگی شهرهای کوچک تمایل نداشتند توسط اعضای فامیل یا همسایهها دیده شوند که برای درمان اعتیاد به یک مکان مراجعه کردهاند. این موضوع فقط مربوط به خواف نیست و در بسیاری از شهرهای کوچک کشور نیز وجود دارد.
ماحصل این شرایط این شد که برای اینکه نمایندگی خواف را نجات بدهیم و چراغ آن روشن بماند، آن را به تربت حیدریه منتقل کنیم. این اتفاق در واقع موهبتی برای مردم شهر تربت و کسانی بود که خواستار استفاده از علم و تفکر کنگره بودند. توانستیم در دقیقه 90 از تعطیلی خواف جلوگیری کنیم و با اجازه و فرمان آقای مهندس، نمایندگی را به شهر تربت منتقل کنیم.
در کنگره، عزیزانی که اطلاع ندارند، باید بدانند در هر شهری که قرار است نمایندگی ایجاد شود، اعضای همان شهر باید متراژ مشخصی زمین اهدا کنند و مبلغی را نیز به حساب خودشان در دفتر مرکزی کنگره واریز کنند تا برای همان نمایندگی هزینه شود و قوانین خاص خود را دارد. به این شکل نیست که صرفاً اجازه بگیریم و در هر شهری شعبهای راهاندازی کنیم.
با لطفی که بنیان کنگره ۶۰ داشتند، این قوانین در رابطه با تربت اجرا نشد و توانستیم نمایندگی خواف را به تربت منتقل کنیم. من فکر میکنم این انتقال، انتقال بسیار خوبی بود.
این موضوع برای همه استان درس داشت. مردم خوب خواف، من نمیدانم اکنون بچههای خواف در جلسه هستند یا نه، اما بسیار زیبا تربت را حمایت کردند. عزیزان خدمتگزاری که به دلیل بُعد مسافت یا مشغله نتوانستند از خانه خود بیایند، به کنار؛ خدا پشتوپناهشان باشد. اما خدمتگزارانی که از خواف آمدند، چه بهعنوان سفر اولی و چه سفر دومی، واقعاً باعث شدند چراغ نمایندگی تربت از همان ابتدا پرنور روشن شود.
برای آنها فرقی نمیکرد که نام نمایندگی چه باشد. من در بسیاری از موارد دیدهام که وقتی نمایندگیای منتقل میشود، اعضای آن نمایندگی ممکن است حس و حال خوبی نداشته باشند؛ اما بچههای خواف را هم در کاشمر، هم در خود خواف و هم بعد از آن در تربت دیدم. واقعاً برایشان این مرزها فرقی نمیکرد، آمدند و تأثیرگذار بودند.
وقتی میگوییم هر فردی میتواند در هر جایگاهی که هست خدمتگزار باشد، نمونه آن همان تازهواردی است که در خواف تازه وارد کنگره شده بود و بعد از انتقال، به نمایندگی تربت آمد و بهعنوان یک سفر اولی سفر کرد. حضور سفر اولیها از همان ابتدا، نسبت به یک شعبه تازهتأسیس قابل قبول بود و به نظر من این خدمت بزرگی بود.
سفر اولیهایی که از آن دو لژیون در خواف میخواستند به درمان برسند، برای رسیدن به هدف خود مسیر را ادامه دادند و در تربت در لژیونها شرکت کردند. همین موضوع باعث شد رونق لژیونها در شهر تربت از همان ابتدای کار حفظ شود و شاید ذوق مضاعفی برای خدمتگزاران نمایندگی تربت ایجاد کرد.
به همین دلیل میگویم این رفتار و برخورد کنگرهای اعضای خواف، حتی سفر اولیها و تازهواردهای معدودی که در آنجا بودند، میتواند برای همه استان درس باشد. ما دیدیم که میتوانیم در یک شهر دیگر، نمایندگی کنگره ۶۰ را برپا کنیم و چراغ آن را روشن نگه داریم تا انشاءالله در سالهای بعد، از خود تربت نیز برای گسترش کنگره استفاده کنیم و اگر زیرساختها فراهم شد، دوباره در خواف نمایندگی کنگره را راهاندازی کنیم.
پس یادمان باشد چراغی که در تربت روشن شده، شهر همسایه یعنی خواف در آن تأثیرگذار بوده است؛ همانطور که اگر الآن بردسکن راهاندازی شده، کاشمر در آن تأثیرگذار بوده و اگر سبزوار راهاندازی شده، نیشابور در آن تأثیرگذار بوده است.
این یک درس زیبا برای ما دارد؛ اینکه همه ما تکهای از یک کل هستیم و جزئی از یک کل واحد. انسان نیز همینگونه است. همه ما را خداوند آفریده و تکهای از وجود خود را در وجود ما قرار داده است. همه ما انشعابیافته از یکجا هستیم. به همین دلیل سرلوحه کارمان «وادی محبت» است و در خانواده بزرگ کنگره میگوییم مرز وجود ندارد.
اگر به اینجا میآییم و حضور پیدا میکنیم تا یک سفر اولی به درمان برسد، یک تازهوارد وارد سفر اول شود یا یک سفر دومی برای پیدا کردن خودش و رشد کردن اقدام کند، بیاییم قسمتهای روشن وجود یکدیگر را ببینیم.
همیشه آقای مهندس میگویند وقتی بخواهیم به یک انسان نگاه کنیم، قطعاً میتوانیم نقاط مثبت وجودش را ببینیم. وقتی یک سفر اولی میآید، هرچقدر هم تخریب داشته باشد و هرچقدر درگیر ضدارزشها بوده باشد، اگر من راهنما یا خدمتگزار بخواهم درست به او نگاه کنم، نقاط مثبت زیادی در وجودش میتوانم پیدا کنم که از هرکدام از آنها میتوانم درس بگیرم.
در کنگره فقط اینگونه نیست که از جایگاه بالاتر به جایگاه پایینتر آموزش داده شود. همه ما از آن منبع بیپایان علم، از تفکر کنگره ۶۰ و از آموزشهای بنیان کنگره برداشت میکنیم، اما در کنار یکدیگر نیز میتوانیم از هم آموزش بگیریم.
منِ دیدهبان میتوانم از یک تازهوارد که امروز برای اولین بار روی صندلی مینشیند، اگر درست به او نگاه کنم، درس بگیرم. در کنگره اینگونه نیست که آموزش فقط یکطرفه باشد و رهجو فقط از راهنما آموزش بگیرد. منِ راهنما نیز اگر با دیدگاه درست به رهجو نگاه کنم، میتوانم از آن تازهوارد، سفر اولی و سفر دومی آموزش بگیرم.
اگر بخواهیم ساختار کنگره را تشریح کنیم، میتوانیم آن را به یک درخت تنومند تشبیه کنیم. در هر مجموعهای برای رتق و فتق امور و سازماندهی، ساختاری در نظر گرفته میشود و جایگاههای متفاوتی وجود دارد. بیشتر این ساختارها هرمی و از بالا به پایین هستند؛ مانند یک وزارتخانه که وزیر، معاون وزیر، مدیرکل و بخشهای مختلف دارد.
اما در کنگره قضیه متفاوت است. ساختار کنگره را میتوان مانند یک درخت از پایین به بالا دید. اگر یک درخت را در نظر بگیریم، مهمترین قسمت آن که همه بخشهای درخت از آن تغذیه میکنند، ریشه و بن درخت است.
.jpg)
در کنگره، تغذیه ما از علم بیپایان بنیان کنگره ۶۰ است. آقای مهندس بنیانگذار کنگره ۶۰ نیستند؛ بنیانگذار کنگره ۶۰ خداوند است و ما آقای مهندس را بهعنوان بن، بنیان یا ریشه کنگره میشناسیم.
اگر قسمتهای دیگر این درخت را نگاه کنیم، تنه تنومند آن را دیدهبانان مختلفی که از ابتدای تاریخ کنگره تا امروز حضور داشتهاند، شکل دادهاند. نهالی که آقای مهندس کاشتند و خودشان بهعنوان ریشه آن قرار گرفتند، با حضور دیدهبانان، پایداری در خدمتگزاری، حضور در نمایندگیهای مختلف و قرار گرفتن در کنار آقای مهندس، به تنهای تنومند تبدیل شده است.
وقتی درختی ریشه و تنه داشته باشد، اما شاخه، برگ، میوه و شکوفه نداشته باشد، کامل نیست. درختی که ما بهعنوان یک درخت ارزشمند میشناسیم، باید شاخوبرگ داشته باشد، سبز باشد و در نهایت به ثمر برسد.
درخت کنگره ۶۰ نیز همینگونه است. راهنماها، مرزبانها، ایجنتها و افرادی که در ثمر دادن این درخت تأثیرگذار هستند، بهعنوان شاخه و برگهای اصلی این درخت بزرگ هستند و مسافران و همسفران و رهاییها، شکوفهها و میوههای این درخت محسوب میشوند.
همه اینها دستبهدست هم میدهند تا در نهایت این درخت محصول بدهد. وقتی یک درخت پسته یا سیب دارید، اگر یک یا دو سال میوه ندهد، دیگر ارزش سابق را نخواهد داشت. در کنگره نیز اگر رهایی نداشته باشیم، اگر تازهوارد و سفر اولی نداشته باشیم، درخت کنگره معنای اصلی خود را از دست میدهد.
ماهیت اصلی کنگره این است که سفر اولیها وارد مسیر شوند، به درمان برسند و بهعنوان شکوفهها و میوههایی که تازه به ثمر مینشینند، رشد کنند. سفر دومیها نیز باید بتوانند از علم و تفکر کنگره استفاده کنند و برای بهتر شدن خود، خانواده و جامعه تلاش کنند.
به نظر من، مجموعه اتفاقاتی که در سالهای گذشته افتاده و مسیری که طی شده، نیازمند یک موضوع مهم است و آن شکرگزاری است. منِ بابک باید شاکر باشم؛ نه فقط شاکر انسانها، بلکه قبل از هر چیز شاکر خداوند که به من اجازه داده در این مسیر قرار بگیرم.
چه بهعنوان یک تازهوارد که امروز روی این صندلی نشستهام و اجازه پیدا کردهام از این جایگاه استفاده کنم و چه بهعنوان یک خدمتگزار که در هر جایگاهی خدمت میکنم، منتی بر کسی ندارم. باید شاکر خداوند باشم که به من اجازه داده در این جمع قرار بگیرم، ابتدا برای حال خوب خودم تلاش کنم و سپس به اندازه ذرهای برای حال خوب دیگران تأثیرگذار باشم.
خداوند اجازه خدمت به بندگانش را به هر کسی نمیدهد. اگر این اجازه به من داده شده است، باید شاکر این موضوع باشم.
شکرگزاری، همانطور که در جلسات قبل نیز عرض کردهام، سه مرحله دارد: تفکر، گفتار و کردار. چیزی که قبل از ورود به کنگره یاد گرفته بودم این بود که میگفتم خدا را شکر، اما در کنگره یاد گرفتم شکرگزاری مانند بسیاری از مسائل دیگر، سه مرحله دارد؛ هم در تفکر، هم در گفتار و هم در کردار.
اگر در تفکر شاکر باشم، میتوانم شکرگزاری صادقانهای در گفتار داشته باشم. اگر این شکر در تفکر وجود نداشته باشد، ممکن است فقط به زبان بگویم خدایا شکرت یا از راهنما، مرزبان و سیستم تشکر کنم، اما زمانی که شکرگزاری در تفکر وجود داشته باشد، میتوانم مراحل بعدی آن را نیز درست انجام دهم.
چیزی که در کنگره طی سالهای گذشته یاد گرفتهام این است که شکرگزاری باید در عمل نیز وجود داشته باشد. شکرگزاری عملی، با توجه به جایگاهی که هر فرد در آن قرار دارد، شکلهای مختلفی دارد.
یک سفر اولی چگونه میتواند شاکر خداوند، سیستم و راهنمای خود باشد؟ با درست سفر کردن، حرف راهنمایش را گوش کردن و رعایت کردن قوانین. اگر منِ راهنما بخواهم بهصورت عملی شاکر خداوند و مجموعه باشم، باید راهنمایی باشم که قوانین را رعایت میکنم. برای مرزبان و ایجنت نیز به همین شکل است.
منِ ایجنت اگر بخواهم بهصورت عملی شکرگزاری کنم، باید هم به اجرای قوانین توجه داشته باشم و هم به اجرای وادی محبت بین تمام اعضایی که در نمایندگی خدمت میکنند یا از خدمات کنگره استفاده میکنند.
بنابراین همه ما میتوانیم با یک فرمول، شکرگزاری عملی خود را انجام دهیم و آن این است که در هر جایگاهی که هستیم، بهترین خودمان باشیم.
در هر جایگاهی که قرار داریم، با توجه به آموزشی که گرفتهایم و ظرفیتی که برایمان ایجاد شده، باید آنچه را آموختهایم کاربردی کنیم. اگر قانونی در کنگره گذاشته میشود، همه ما باید به آن عمل کنیم. وقتی در جایگاهی که قرار داریم از ما توقعی وجود دارد، نباید خودسرانه عمل کنیم، بلکه باید به آنچه از ما خواسته شده احترام بگذاریم.
از منِ دیدهبان یک توقع وجود دارد، از مرزبان، ایجنت و راهنما نیز توقع و وظایفی وجود دارد. هرکس بتواند وظیفه خود را در جایگاهی که قرار دارد به بهترین نحو انجام دهد، به نظر من شکرگزاری خود را بهدرستی انجام داده است.
اینکه کدام جایگاه بالاتر است، موضوع اصلی نیست. در تمام جلسات قبلی که امسال افتخار استادی داشتم، در پایان جلسه عرض کردم: آن جایگاهی مفیدتر و ارزشمندتر است که فرد بتواند در خدمتی که انجام میدهد، مؤثرتر باشد.
اگر من بهعنوان مسئول OT، مسئول نشریات، راهنما یا مرزبان بتوانم تأثیرگذاری بیشتری در پیشبرد اهداف کنگره داشته باشم، خدمت من ارزشمندتر خواهد بود. حتی اگر منِ دیدهبان وظایفم را بهدرستی انجام ندهم و یک راهنما وظیفه خود را بهتر از من انجام دهد، قطعاً او مؤثرتر خواهد بود.
رنگ شالها برای حفظ ساختار کنگره است و زمانی معنا و ارزش پیدا میکند که فردی که آن شال را بر گردن دارد، وظایفی را که همراه آن شال بر دوش او گذاشته شده است، بهدرستی انجام دهد.
بیشتر از این صحبت نمیکنم و از مشارکتهای شما استفاده میکنم. ممنونم که با سکوت خود به صحبت های من گوش کردید.
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
عکاس: مسافر حسین
تایپ: مسافر رامین
ویراستار: مسافر احسان
مرزبان کشیک: مسافر جواد
ارسال خبر: مسافر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
224