English Version
This Site Is Available In English

مقاومت نشانه قوی بودن نیست

مقاومت نشانه قوی بودن نیست

وقتی عنوان «فرمانبرداری تا فرماندهی» را شنیدم، با خود گفتم؛ یعنی قرار است من از چه کسی فرمانبرداری کنم و چطور به یک فرمانده تبدیل شوم؟ اما با تفکر بیشتر بر این موضوع، متوجه شدم، هدف شناخت خود من است من خود را بسیار دانا می‌دانستم و نیازی به راهنمایی یا مشورت گرفتن از دیگران نداشتم و اگر کسی هم من را راهنمایی می‌کرد جبه می‌گرفتم و شخص مقابل را آزار می‌دادم. گاهی حتی اگر می‌دانستم کاری درست است، مقاومت می‌کردم و آن را نمی‌پذیرفتم. امروز متوجه شده‌ام که این مقاومت نشانه قوی بودن نیست و به معنا این است که، من هنوز دانا نیستم و باید بسیار آموزش بگیرم در کنگره‌۶۰ آموختم فرمانبرداری به معنا تفکر و انجام عمل‌صالح و سالم است اما نه این‌که چشم و گوش بسته هرکاری را انجام بدهم یعنی؛ وقتی کسی راهی را با تجربه و سختی یافته است، من قادر باشم از تجربه او استفاده کنم و مسیرهای اشتباه را دوباره تجربه نکنم.برای من، فرمانبرداری از زمانی شروع شد که پذیرفتم هیچ نمی‌دانم، پذیرفتن این موضوع برای من یک آموزش بزرگ بود.متوجه شدم اگر بخواهم فرمانده خوبی باشم، باید فرمانبرداری را کاملا آموزش بگیرم، فرماندهی واقعی از درون انسان شروع می‌شود من باید بتوانم اول خودم را مدیریت کنم برای مثال؛ زمانی که ناراحت و عصبانی هستم و شرایط مطابق خواسته من نبود، فوراً جواب ندهم و تصمیم‌گیری نکنم و همه‌‌چیز را خراب نکنم باید سکوت کنم و اجازه بدهم زمان، بسیاری از مسائل را برایم روشن کند. قبلاً فکر می‌کردم اگر بتوانم دیگران را تغییر بدهم، زندگی‌ من نیز بهتر خواهد شد اما حالا متوجه شده‌ام سخت‌ترین آدمی که باید تغییرش بدهم، خود من هستم.

آموختم چه زمانی صحبت کنم و چه‌وقت سکوت کنم و به‌جای ایراد گرفتن از دیگران، اول خودم را نگاه کنم و ذره‌بینم را روی خودم بگذارم برای من فرماندهی یعنی؛ اختیار زندگی خودم را کم‌کم به‌‌دست بگیرم و اگر اشتباه کردم، کسی را مقصر ندانم در واقع انتخاب‌ من عواقب خوب و بد دارد و باید مسئولیتش را قبول کنم شاید در ابتدا سخت باشد، ولی باعث می‌شود انسان از جایگاه قربانی بودن بیرون آید.گاهی عصبانی می‌شوم، عجله می‌کنم و گاهی همان رفتارهای قدیمی سراغم می‌آیند. اما تفاوت امروز من با گذشته این است که؛ زودتر متوجه آن‌ها می‌شوم. دیگر فکر نمی‌کنم هرآنچه به ذهن می‌آید، حتماً درست است آموختم که قبل از هر عملی باید تفکر کرد و بعد تصمیم گرفت و سپس حرکت کرد شاید فرماندهی برای من به‌معنا این است که؛ سکان زندگی‌ خود را به دست بگیرم اما نه با زور و دستور دادن به دیگران، بلکه با «شناخت و آموزش» یاد گرفتم در مسیر درست حرکت کنم و اگر مرتکب اشتباه شدم، به‌عقب برگردم و اصلاحش کنم. از استاد امین آموختم که؛ رسیدن به درجه فرماندهی در یک‌ شب و یا به سرعت اتفاق نمی‌افتد این مسیر، قدم‌به‌قدم ساخته می‌شود.اول باید فرمانبردار باشم، آموزش بگیرم و تجربه کسب کنم و از لحاظ مادی و معنوی خودم را رشد بدهم، تا فرماندهی زندگی را به‌دست بگیرم. با یادگیری آموزش‌های ناب کنگره‌۶۰ «از فرمانبرداری تا فرماندهی» برای من دیگر عنوان نیست، بلکه یک مسیر است مسیری که هنوز در آن حرکت می‌کنم تا خود را بشناسم و برای بهتر شدن تلاش کنم امیدوارم بتوانم تمامی آموزش‌ها را در زندگی‌ خود کاربردی و عملی کنم. قطعا فرمان‌برداری آگاهانه، همان پلی است، که ما را به سمت فرماندهی واقعی می‌رساند.

نویسنده: همسفر طوبی رهجوی راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر ماهنوش رهجوی راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون دهم) دبیرسایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .