گاهی یک مسیر روشن، حاصل سالها قدمهای آرام و بیادعاست؛ قدمهایی که شاید کمتر دیده شوند؛ اما اثرشان در زندگی انسانها ماندگار میماند. هفته دیدهبان، فرصتی است برای یاد کردن از بزرگانی که با تجربه، اندیشه و مسئولیتپذیری، بخشی از بار این مسیر را بر دوش گرفتهاند و با خدمت خود، در استواری و حرکت کنگره۶۰ نقشآفرینی میکنند.
مسافر علی با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۷ ماه به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی آقای مهندس حسین دژاکام سفر کردند. هماکنون به مدت ۲۴ سال است که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها شدند.
تازهواردی که برای اولینبار وارد کنگره۶۰ میشود، معمولاً با دنیایی از سؤال، ترس و بیاعتمادی وارد میشود. اگر بخواهید فقط یک پیام از جنس عشق و امید به یک تازهوارد بدهید چه میگویید؟
اگر بخواهیم بهترین کمک را به یک تازهوارد کنیم، این است که فقط باید درکش کنیم. من روز اول خودم را یادم نرود؛ با همان حس روز اول خودم، او را درک کنم. تمام ذهن تازهوارد دارد دنبال دلایلی میگردد که جلسه بعد را نیاید؛ مثلاً میگوید اینجا ساعتش کج است، من جلسه بعد نمیآیم؛ پس باید درکش کنیم، یواشیواش به جایی میرسد که دنبال دلایلی میگردد که بیاید و در آخرین مرحله مثل من، شما، همسفران، ایجنت و ... به جایی میرسد که دیگر فکر نمیکند فقط میآید.
گاهی انسان محبت را فقط در دوست داشتن دیگران میبیند؛ اما در وادی چهاردهم، محبت یک نیروی سازنده است. یک انسان چگونه میتواند این محبت را ابتدا در خودش ایجاد کند و بعد به دیگران انتقال دهد؟
یکسری چیزها به قول یک بزرگی خط سوم است. ما خط اول را میتوانیم بنویسیم، خط دوم را میتوانیم بخوانیم، خط سوم را نه میتوانیم بنویسیم و نه میتوانیم بخوانیم؛ ولی هست. محبت هم یک چنین حالتی دارد. من نمیتوانم بگویم چه هست؛ ولی آن کسی که محبت واقعی میکند؛ مانند بوی گل است، خودش میفهمد؛ ولی نمیتواند توضیح بدهد. آن هم نمیتواند برای فرد دیگری توضیح بدهد؛ فقط میگوید خوب است.
اگر به روزهای ابتدایی حضور خودتان در کنگره برگردید، چه چیزی را دوست داشتید همان روز اول یک نفر به شما توضیح میداد؟
من هنوز همان حس سفر اولی را دارم و همان روز اول که من آمدم، همان چیزی که میخواستم، مهندس به من گفتند. من روز اول که به کنگره آمدم؛ اصلاً به قصد درمان و ماندن نیامده بودم. من به کنگره آمدم که دعوا کنم، بزنم، چاقوکشی کنم و بروم؛ چون از بس سایر به قول خودشان مراکز درمان، سرم کلاه گذاشته بودند، از همه عقده داشتم و دشمن همهشان بودم. کنگره آمدنم هم بهخاطر همین بود؛ ولی آن چیزی که میخواستم، مهندس به من گفتند، آمدم شکار، ولی شکار شدم.
.jpg)
در مسیر کنگره ممکن است انسان گاهی با اختلاف، قضاوت یا سوءبرداشت روبهرو شود. از نگاه شما چگونه میتوان با تکیه بر محبت، این موانع را به فرصتی برای آموزش تبدیل کرد؟
همه ما این کارها را یک ذره کمتر یا یک ذره بیشتر انجام میدهیم. این مهم نیست که این کار را انجام میدهید، مهم این است که تکرار نکنید. من چرا مصرفکننده شدم؟ با یکبار مصرف کردن؟ نه. با دو بار مصرف کردن؟ نه. با تکرار، مصرفکننده شدم. اگر یکبار میکشیدم و تکرار نمیکردم که مصرفکننده نمیشدم؛ پس مهم اشتباه نیست، مسئلهای که انسان را بیچاره میکند، تکرار اشتباه است، نه خود اشتباه.
دیدهبان چگونه میتواند در تصمیمگیریهای سخت، بین احساس شخصی و مصلحت جمع تعادل برقرار کند، بهگونهای که هم محبت باقی بماند و هم عدالت؟
احساس از گذشته نشأت میگیرد. وقتی در زمان حال باشید احساس و عقل با همدیگر همزمان هستند. به گذشته یا به آینده فکر کنید احساسی میشوید. زمانتان اگر زمان حال باشد، عقل و احساس با همدیگر هستند، آنوقت اصلاً انسان دچار احساسات نمیشود.
این گفتگو را فرصتی ارزشمند برای شنیدن بخشی از تجربیات و نگاه پربار دیدهبان میدانیم. از اینکه با بزرگواری و صمیمیت، وقت خود را در اختیار ما گذاشتند و از آموختههای خود برایمان گفتند، قلباً سپاسگزاریم. امیدواریم این گفتگو برای همه ما دریچهای به سوی آموزش بیشتر و خدمت خالصانهتر باشد.
طراح سوالات: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
مصاحبه کننده: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه (خ) رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
117