جلسه هشتم از دوره سی وچهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی حر به استادی راهنما همسفر زهرا و نگهبانی همسفر ناهید و دبیری همسفر شهلا با دستور جلسه《از فرمانبرداری تا فرماندهی》روز سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که به من اجازه داد تا در کنگره ۶۰ آموزش بگیرم و خدمت کنم از تا انشاالله جلسه خیلی خوب با دستاوردها عالی در کنار هم برگزار کنیم تا زندگیهایمان خیلی مفیدتر و ارزشمندتر باشد. در ابتدا حضور اسیسانت محترم، خانم لیلا عزیز خیر مقدم و خوشآمد عرض میکنم. دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرماندهی است که یکی از بهترین، مفیدترین و مهمترین دستور جلسات جهانبینی کنگره ۶۰ است. دستور جلسهای که روز اول که من وارد کنگره ۶۰ میشوم با من همراه است و هر جلسه من آن را تکرار و تمرین میکنم. دستور جلسه از دو بخش فرمانبرداری و فرماندهی تشکیل شده است. من فرمانبرداری را یاد میگیرم تا در آینده فرماند شوم؛ اما این فرمانبرداری و فرماندهی در اصل چه چیزی است؟ آیا این دو مخالف یکدیگر هستند؟ یا قرار است یکی برای رسیدن به دیگری پلی باشد، و این که یکی پاداش اجرای اولی است؟ اگر دقت کنید؛ الان همه ما که در کنگره اینقدر آرام نشستهایم در واقع فرمانبرداری میکنیم.
وقتی که ما وارد کنگره شدیم اول در حضور خانمی به اسم مشاور تازه واردین نشستیم؛ گوش دادیم و سکوت کردیم. سه جلسه مشاوره را با آرامش گذراندیم و پذیرفتیم، که مصرفکننده یک بیمار است. آن روز در واقع شروع فرمانبرداری من است. فرمانبرداری از راهنمای تازهواردین و هر چقدر جلوتر رفتیم، این فرمانبرداری بیشتر شد. راهنما انتخاب کردم راهنما به من گفت: وقتی در لژیون هستید؛ باید حرمت لژیون، را نگه دارید؛ باید حرمت کنگره ۶۰ را حفظ کنید باید قوانین کنگره را رعایت کنید. راهنمای عزیزم خانم بابایی میگفت: زمانی که در لژیون هستید نباید آدامس بجوید زمانی که در لژیون مینشینید، لژیون دقیقاً عین دانشگاه است؛ نباید پا روی پا بیاندازید و تا زمانی که اجازه ندادند حق ندارید صحبت کنید. همه اینها به من آموزش میداد پس من فرمانبرداری میکردم. تا قبل از کنگره ۶۰ همه ما فکر میکردیم؛ فرمانده شدن یعنی من دارای قدرتی باشم و خودم را به دیگران ثابت کنم.
قبل از کنگره حالم خراب بود در واقع قدرت داشتم؛ اما قدرت من در مسیر خشم و نیروهای منفی و نفس اماره بود؛ نفس اماره دارای قدرت بود. آقای مهندس میگویند: مصرفکنندهای که در کنگره سفر میکند در واقع میخواهد؛ حکومت جسمش را از نیروی منفی پس بگیرد. من همسفر، مصرفکننده مواد مخدر نبودم؛ اما مصرفکننده دنیای تاریک ذهن خودم بودم هر چیزی که ذهن من فرمان میداد آن را مصرف میکردم. خشم، عصبانیت، ترس و قصاوتهای بیجا داشتم. به راحتی و به تنهایی میتوانستم، محیط خانه را آنقدر متشنج کنم که تا یک هفته، شاید هم یک ماه اوضاع خانه به هم ریخته باشد. این قدرت نبود این اسیری و فرمانبرداری از نیروهای تاریکی ذهنم بود؛ اما زمانی که به کنگره آمدم از راهنمایم یاد گرفتم که من چیزی بلد نیستم و باید یاد بگیرم. اول حکومت از دست رفته خودتان را برگردانید و یاد بگیرید به جای این که کنترل کنید، رها و اعتماد کنید. به جای این که بیجا حرف بزنید و هر موقع بخواهید جواب دهید، سکوت کنید؛ به جای این که ناامید باشید؛ باید حرکت کنید. در واقع کنگره فرمانبرداری و فرماندهی را از درون خودمان شروع کرد.
در کتاب ۶۰ درجه زیر صفر آقای مهندس میفرمایند: هر انسان یک گله دار است. گلهایی از سلولها را ما در اختیار داریم و قرار است این سلولها و درون خودمان را طوری تربیت کنیم تا بتوانیم کلید شهر وجود خودمان را به دست آوریم. من به عنوان همسفر، دیگر با زاویه دید خودم همه چیز را نمیبینم و فقط روی خودم و تغییرات خودم تمرکز میکنم؛ حتماً این جمله را شنیدید که میگویند: وقتی مسافرم را رها کردم، حرکت کرد؛ این رها کردن یعنی این که او را کنار گذاشتم و اجازه دادم او مسیر خودش را برود و آمدم روی رفتار خودم روی اعمال و افکار خودم و ویژگیهای زشت و نادرست خودم تمرکز کردم و شروع کردم به حرکت کردن و ذره ذره رسیدم به جایی که دیدم، دیگر هر لحظه بیجهت عصبانی نمیشوم، وسط حرف دیگران ورود نمیکنم، بیخودی قضاوت و تجسس نمیکنم. کاری به دیگران ندارم؛ بنابراین به این نتیجه رسیدم که مسیر فرماندهی من از فرمانبرداری میگذرد و فرمانبرداری از گوش دادن، تسلیم شدن، حرکت کردن، عمل کردن، سیدی نوشتن، به موقع حضور داشتن شروع میشود و دریافت کلید شهر وجودی باعث رسیدن به فرماندهی دورن خودم میشود.
زمانی به تعادل میرسم که فرمانده درون خودم شده باشم؛ در واقع آرامش را به دست میآورم. زمانی که آرامش درون من به دست آمد؛ قطعاً زندگی و جهان بیرون من هم به آرامش میرسد و انشاالله در کنگره ۶۰ هم به فرمانده تبدیل میشوم در واقع در آن فرماندهی هم باز فرمانبرداری میکنم و یاد میگیرم و این یادگیری دو طرفه است هم یاد میگیرم و هم یاد میدهم. امیدوارم در این هفته با این دستور جلسه زندگی کنیم. حواسمان به زندگیهایمان باشد؛ اگر کاستی و مشکلی در زندگیمان بود، همان لحظه با این دستور جلسه از خودم بپرسم در کدام قسمت زندگی فرمانبرداری نکردم که الان نمیتوانم فرمانده شوم. امیدوارم همه ما در زندگی به فرمانده لایقی تبدیل شویم. از این که به صحبتهای من توجه کردید خیلی ممنونم.
در ادامه دریافت نشانه پیمان همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه


مرزبان کشیک: همسفر مارال و مسافر محمدرضا
تایپیست: همسفر مهری رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون پانزدهپانزدهم )
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون پانزدهم )
ارسال: مرزبان خبری همسفر مارال
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
110