جلسه چهارذهم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ارم به استادی راهنما همسفر فریبا، نگهبانی همسفر الهه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که فرصت دیگری به من داده شد تا آموزش بگیرم. از ایجنت همسفر فاطمه، مرزبانها، نگهبان جلسه و دبیر ایشان تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من گذاشتند. در مورد دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی، همه ما میدانیم خداوند خالق تمام هستی و نیستی است و فرمانده تمام کائنات است. همانطور که خورشید، ماه، ستارهها و کهکشانها همه تحت فرمان خداوند هستند، انسان هم ذرهای از وجود خداوند را در درونش دارد و میتواند فرماندهی کند و تصویر زیبای خداوند را به نمایش بگذارد.
من به عنوان یک انسان میتوانم خدایی کنم. میتوانم به خدای درونم برسم. از فرمانبرداری تا فرماندهی یک مسیر است. اگر انتخاب من آگاهانه باشد، فرمانبرداری من از روی آگاهی و هوشیاری باشد میتوانم مسیر بزرگی را آغاز کنم، اما این مسیر کلیدهایی را میخواهد. اینکه من پذیرش داشته باشم. یکی از این کلیدها پذیرش و در زمان حال بودن است. اینکه من بپذیرم که چیزی را بلد نیستم آن موقع است که حرکت من شروع میشود. آن موقع است که منیت از من دور میشود و در من پذیرش اتفاق میافتد، آن زمان در صلح هستم و ظرفیتهای درونی من ساخته میشود و یادگیری من شروع میشود. گاهی اوقات شاید آگاه نباشیم، در آن زمان فرماندهی جسم از ما گرفته میشود. به واسطه همین ضد ارزشها حسادت، منیت، شهوت و... است که فرماندهی از ما گرفته شود.
ولی از آنجا که انسان ذرات خداوند را در وجودش دارد و میتواند خدایی کند اگر هوشیار باشد و فرمانبردار آگاهی باشد، میتواند به مسیر برگردد. برای مثال اعتیاد برای مسافرها یک اسارت است. فرماندهی را از آنها گرفته است و کمکم حاکمیت جسم را نیز از آنها میگیرد، یعنی اگر عقل فرمانده و حاکم جسم یک مصرف کننده باشد به واسطه اعتیاد الان مواد مخدر فرماندهی بدن او را به عهده دارد. خیلی از مصرف کنندهها هستند که دوست دارند صبح زود بیدار شوند، ورزش کنند، روز خود را بدون مواد شروع کنند. اما اینجا فرمانده آنها موادمخدر است و به آنها دستور میدهد و در وجود آنها جایگزین شده است و زمانی این موضوع تغییر میکند که فرمانبردار باشند. زمانی در مسیر کنگره۶۰ تغییر ایجاد میشود که من فرمانبردار باشم. راهنمای من هر چیزی میگوید سرم را با راهنمام عوض کنم.
وقتی میگوید به موقع بیا، سر وقت حضور داشته باشم. دارو را در زمان خودش بخور، سر وقت بخورم. سیدی بنویسم. یعنی تغییر از زمانی شروع میشود که فرمانبرداری را شروع کنم. از فرمانبرداری تا فرماندهی یک مسیر طولانی است و در این مسیر خیلی اتفاقها میافتد و کسی که فرمانبردار است قطعاً به فرماندهی جسم خود برمیگردد. صحبت دکتر امین خیلی قشنگ بود. میفرمایند: تو فرمانبردار هر چیزی باشی از جنس همان میشوی. اگر من آگاه نباشم فرمانبردار خواستههای نفسانی خود شوم و راه شیطانی را ادامه بدهم قطعاً به آن مسیر کشیده میشوم. اما اگر من فرمانبردار نیروهای الهی باشم و فرامین الهی را اجرا کنم از جنس همان میشوم. تزکیه و پالایش میشوم. به فرمان عقلم میرسم. پس اینجا خیلی مهم است که از چه کسی فرمانبرداری میکنیم.
خیلی پیش میآید که حاکمیت به واسطه همان مادیات، در لژیون سردار از ما گرفته میشود. میخواهیم بلند شویم و در روز گلریزان کارت بکشیم اما انگار هزاران نفر ما را به صندلیها چسباندهاند. اینجا در شهر من چه کسی حاکم است؟ اینجا چه کسی به من دستور میدهد؟ فرمانده من در آنجا چه کسی است؟ مشخص است که هیچ قدرتی ندارم. فرمانبرداری اولین کاری که میکند این است که به من فریبا قدرت و توانمندی میدهد.
تک تک شما که اینجا هستید لایق بهترینها هستید، چرا که من خودم روزی که وارد کنگره شدم تمام خواستههای من تحت نیروهای شیطانی بود. با یک مصرف کننده نشسته بودم در تاریکی اعتیاد که آخرین بند تاریکیها است و تمام ضد ارزشها به آن وصل است و در درون من همسفر هم بود. ترس، حقارت و... در درون ما بود. ولی وقتی حرکت کردیم ترس کمکم تبدیل به شجاعت شد. من وقتی میخواستم از هشتگرد به کرج بیایم حتماً باید کسی من را میرساند. اگر هم میآمدم گم میشدم و پر از درد و رنج بودم. خدا را شکر به واسطه این فرمانبرداری چنان قدرتی در درون ما ایجاد شده است که ۵ صبح بیدار میشویم برای رهایی به تهران میرویم. برای خدمت سر ساعت در شعبه حضور داریم.
این یعنی ما در صراط مستقیم هستیم. فرماندهی این نیست که من قدرت و انرژی نسبت به دیگران داشته باشم قدرت خود را روی دیگران خالی کنم. داستانی را خوانده بودم. نابینایی زیر یک درخت نشسته بود. یک نفر نزدیک او آمد، احترام گذاشت و از او آدرس پرسید. نابینا آدرس داد. سپس یک نفر دیگر آمد و با بیاحترامی از او آدرس خواست و نابینا آدرس را به او داد. نفر سوم آمد و با چوب به سر نابینا زد و از او آدرس خواست. این سه نفر رفتند. نابینا خندید. از او پرسیدند چرا خندیدی؟ گفت: نفر اول آمد که احترام گذاشت، پادشاه بود. نفر دوم که بیاحترام کرد، وزیر پادشاه بود. نفر سومی که من را کتک زد، سرباز آن پادشاه بود. این داستان به ما میگوید: کسی که بزرگ است، از بزرگی خودش مطمئن است و اطمینان دارد، که این قدرت در درون او است. اگر بزرگ است بزرگی میکند و آن کسی که بیاحترامی کرد و آن را زد در حقارت بوده است. یعنی از حقارت خودش رنج میبرد. اگر در کنگره به ما میگویند که از فرمان برداری تا فرماندهی برسیم این است که اول من خودم را بشناسم. خویش خویشتنم را بشناسم. سودمندترین دانش، دانش خودشناسی است.
ما همسفرها برای این آمدهایم که خود را بشناسیم. چون یک انسان حاکم بر جهان درونش است. حاکم بر شهر وجودی خود است. وقتی درون من، شهر وجودی من کعبه و عبادتگاه من است، هیچ وقت حقارت، ترس و منیت را درون آن راه نمیدهم. در کنگره به ما میگویند از ترس به شجاعت و از حقارت به سرافرازی سفر کنید. خدا را شکر میکنم که از برگزیدهها هستیم و اینها را درک میکنیم. آقای مهندس دژاکام میفرمایند: یکی فرماندهی مرکب و یکی هم فرماندهی بر جامعه یعنی ابتدا خودم و جسم خودم را بشناسم. فرمانده جسم خودم باشم و بعد خانواده و در اجتماع بتوانم این فرماندهی را به بهترین شکل استفاده کنم. فرمانبرداری قشنگ و موفق است که بر پایه نظم و آگاهی بنا شده باشد. فرماندهای که بر پایه دانش و اخلاق باشد میتواند پیروز باشد. بزرگترین پیروزی که انسان میتواند به دست بیاورد این است که بتوانم از خواسته نفسانی خود بگذرم و بردهی نفس، شهوت و مادیات نباشم و بتوانم بر مادیات سوار باشم. باز هم خدا را شکر میکنم که در لژیون سردار همه عزیزانی که میبخشند سوار بر مادیات خود هستند. وقتی کسی میبخشد از انرژی خود میبخشد. نور الهی در وجودش نمایان میشود.

و در ادامه معرفی نگهبان جدید و تقدیر از نگهبان دورهی قبل

مرزبانان کشیک: همسفر طاهره و مسافر اکبر
تایپیست: همسفر عارفه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر طاهره مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ارم کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
267