English Version
This Site Is Available In English

از فرمانبرداری تا فرماندهی

از فرمانبرداری تا فرماندهی

جلسه پنجم از دوره چهاردهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ایران به استادی راهنما همسفر پروانه، نگهبانی همسفر لیلا و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام و خدا قوت خدمت تک‌تک عزیزان  خدای خودم را شاکرم امروز این توفیق نصیب حالم شد اولین مشارکت را داشته باشم از نگهبان و دبیر محترم هم تشکر می‌کنم که اجازه دادند من در این جایگاه خدمت کنم.

دستور جلسه امروز از فرمانبردای تا فرماندهی.
من مشارکتم را با یک سوال شروع می‌کنم. به نظر شما چرا در کنگره گفته می‌شود از فرمانبرداری تا فرماندهی؟ چرا مستقیم به فرماندهی اشاره نکرده است؟

ما برای این که فرمانده خوبی باشیم اول از همه بایستی فرمانبرداری را یاد بگیریم. شاید در نگاه اول وقتی این دو عنوان را می‌شنویم فرمانبرداری و فرماندهی، در ظاهر اولین تعریفی که به ذهن‌مان می‌رسد این هست که خوب فرمانبرداری یعنی حرف کسی را گوش بدهم، فرماندهی هم یعنی من به دیگران دستور بدهم. ولی من در کنگره چه آموختم! آموختم که مفهوم این دو خیلی فراتر و عمیق‌تر از این حرف‌ها است.

برای آن که یک انسان بتواند در زندگی خودش تصمیماتی که می‌گیرد فرماندهی داشته باشد، اول باید فرمانبردار خوبی باشد؛ تا وقتی من فرمانبردار خوبی نباشم نمی‌توانم فرماندهی را یاد بگیرم. حالا فرمانبردای و فرماندهی چه مفهومی دارد؟ یعنی ابتدا آموزش بگیرم و قوانین را بشناسم و به آن‌ها عمل کنم.

وقتی یک مسافر به کنگره می‌آید اگر بخواهد طبق خواسته و فکر خود به خودش درمان بدهد و مسیر درمان را پیش ببرد خیلی غیر ممکن به نظر می‌رسد که بتواند به درمان برسد؛ ولی اگر بیاید در کنگره به راهنما خود اعتماد کند فرمانبردار باشد و قوانین را اجرایی کند خیلی راحت می‌تواند به درمان برسد و این فرمانبرداری صحیح است. حال این قضیه در مورد ما همسفرها هم صدق می‌کند، متاسفانه خیلی از ما همسفرها این تفکر را داریم که مسافر ما آمده به کنگره او درگیر اعتیاد بوده پس من خیلی باهوش‌تر و داناتر از مسافرم هستم، می‌توانم مسافرم را تحت کنترل خودم بگیرم و به او مسلط شوم من خوب و بد را می‌دانم. اما آموزش‌های کنگره به من چه آموخته؟ به من آموخته که ابتدا روی خودم کار کنم اول باید خودم فرمانبردار آموزش‌ها و قوانین باشم و یاد بگیرم که مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرم.

من فکر می‌کنم فرمانبرداری درست، فرمانبرداری از قوانین هست، فرمانبرداری عقل هست که درست است نه انسان‌ها که به صورت کور کورانه بیایم فرمانبرداری کنیم. وقتی که ما آموزش می‌گیریم این آموزش‌ها را اجرایی و کاربردی می‌کنیم حالا کم‌کم دانایی ما بیشتر می‌شود و دانایی‌مان بالا می‌رود وقتی که دانایی‌مان بالا رفت تبدیل به عمل سالم می‌شود وقتی که انسان کارهایش به عمل سالم تبدیل شود می‌تواند بهترین تصمیم‌ها را برای زندگی خود بگیرد.

یکی از زیباترین‌ترین قسمت‌های مسیر درمان چی هست؟ این که انسان نمی‌تواند یک شبه فرمانده بشود بایستی آموزش بگیرد و گوش کند و تجربه کند این‌ها همه در ابتدای مسیرش است.

کنگره۶۰ به من چه آموخته؟ آموخت فرماندهی به این معنی نیست که من به دیگران دستور دهم؛ فرماندهی یعنی من بتوانم نفس و خواسته‌های غیرمعقول خود تسلط داشته باشم و اختیار زندگی خود را به دست بگیرم. به عنوان مثال برای همه قابل ملموس هست من همسفر یک خواسته و انتظاری از مسافر دارم، مسافرم این خواسته من را اجابت نمی‌کند، من چه کاری انجام می‌دهم؟ مدام به او تذکر می‌دهم و تحت کنترل می‌گیرم و حتی ممکن هست به جای او تصمیم بگیرم، ولی کنگره به من این را یاد نداده است به من آموخته که ابتدا خودم فرمانبردار آموزش‌ها و قوانین باشم و مسئولیت زندگی خود را قبول کنم و اجازه بدهم در کنار من مسافرم مسئولیت خود را قبول کند این‌جا چه اتفاقی می‌افتد؟

ابتدا کم‌کم فرمانروایی که بر دیگران داشتیم را از دست می‌دهیم و می‌آموزیم که به خودمان فرمانروایی کنیم

در آخر بخواهم می‌توان گفت: فرمانبرداری درست مقدمه فرمانروایی است. امیدوارم همه ما در این مسیر درمان که می‌آییم ابتدا فرمانبردار خوبی برای آموزش‌ها باشیم تا بتوانیم در ادامه به فرمانروایی درون خود برسیم.

سپاسگزارم از اینکه به صحبت های من گوش کردید.


مرزبانان کشیک: همسفر بهار و مسافر شمس‌الدین
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجمم)
عکاس: همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ایران

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...