بسم الله الرحمن الرحیم
دستورجلسات سالیانه کنگره به گمان من برای ایجاد فرق نگاه و مسائل مربوط به جهانبینی اعضای کنگره طراحی شده است و عنوان دستورجلسه این هفته: «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» تصریح واضحی بر این موضوع است؛ که بخشی از جزوه جهانبینی به توصیف این عنوان اختصاص یافته است.
به نظر من یکی از مهمترین سرمایههای انسان در زندگی همین موضوع دانایی و دانایی مؤثر در اوست. یعنی همانطوری که انسان در زندگی به سلامتی، آرامش، محبت و امنیت نیاز دارد؛ برای انتخابهای درست، تصمیم درست گرفتن و درست زندگی کردن، به دانایی هم نیاز دارد. فردوسی چقدر زیبا میگوید:
«توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود»
اولین سؤالی که در ذهن خطور میکند این است که ماهیت دانایی چیست؟ آیا هرکس که باسوادتر است، الزاماً داناتر هم هست؟ تجربه و واقعیت نشان داده نه! پس دانایی چیست؟
در جهان، گستره وسیع و بینهایت از اطلاعات، دانستنیها و مفاهیم وجود دارد. اما انسانها بهطور معمول در زندگی به شناخت و تشخیص فقط بخش محدودی از آنها نائل میگردند؛ یعنی تشخیص میدهند که چه موضوعی، چه مسئلهای و چه چیزی درست است یا نادرست، خوب است یا بد، مفید است یا مضر.
در جزوه جهانبینی کنگره ۶۰، مفاهیم دانایی و دانایی مؤثر بهخوبی تشریح شده است. چون مقولات دانایی انسانها و مؤلفههای تشکیلدهنده دانایی یعنی «تجربه، آموزش و تفکر» در همه آنها یکسان نیست و با یکدیگر متفاوت است؛ مثلث دانایی مختلفالاضلاع است.
در این سه مؤلفه:
تجربه میگوید چه اتفاقی یا اتفاقاتی افتاده و یا در حال رخ دادن است؟
آموزش کمک میکند که بفهمیم چرا اتفاق افتاده است؛ مربیان، آموزشِ آنچه را بلدند، یاد گرفتهاند و تجربه کردهاند، به انسان منتقل مینمایند.
تفکر با طرح این پرسشها و پاسخ دادن به آنها؛ مانند چه کار کردهایم و چه کار باید بکنیم؟ کجا هستیم و کجا باید باشیم؟ در کدام مبدأ هستیم و در کدام مبدأ باید قرار بگیریم؟ و یا چه چیزی برایمان معلوم و چه چیز مجهول است؟ نقش خود را نشان میدهد.
برای تشکیل دانایی منسجم و کارآمد، مؤلفههای تشکیلدهنده مثلث دانایی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و هماهنگ رشد میکنند؛ اما در این مقطع نه الزاماً یکسان؛ چون مثلث دانایی مختلفالاضلاع ترسیم میشود. استاد دکتر امین میفرمایند: «رشد دانایی در هر انسانی یعنی رسیدن به تعادل، رسیدن به قدرت تشخیص.»
پس رشد دانایی فقط این نیست که انسان اطلاعات بیشتری در خود گرد بیاورد؛ مهمتر از آن، این است که به قدرت تشخیص بیشتری برسد تا بتواند مسائل پیچیدهتر زندگی را حل کند.
آموزش: برای رشد در آموزش، انسان باید شاگرد خوبی باشد و آموزشپذیر. اگر تصور کند که همهچیز را بلد است، چیزی یاد نمیگیرد و منیت دارد و منیت مانع بارزی میشود برای آموزش. منیت یکی از بزرگترین موانع آموزش و یادگیری است؛ صاحب منیت فقط خودش را معلم خودش میداند و معلمناپذیر است. گاهی بهترین معلم و بهترین آموزش در کنار انسان است، اما این منیت اجازه نمیدهد از آن استفاده کند. چه جمله زیبایی: «شاگرد که آماده باشد، صدای پای معلم را میشنود.»
تجربه: از طرف دیگر، تجربه هم لازم است؛ اما تجربه زمانی ارزش دارد که انسان از آن چیزی یاد بگیرد. اگر یک اشتباه بارها تکرار گردد دیگر اسم آن را تجربه نمیتوان گذاشت؛ بلکه بهاصطلاح تمدید قرارداد با اشتباهات تلقی میگردد.
تفکر: تفکر هم اگر از عمل جدا شود، ممکن است انسان ساعتها با خودش جلسه داشته باشد و در پایان به همان نتیجهای برسد که از ابتدا داشت! یا در همان نقطهای بماند که در آن بوده است. بنابراین برای رشد دانایی تجربه، آموزش و تفکر باید در کنار هم و بهصورت متعادل رشد کنند.
اما یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد؛ گاهی انسان بهجای اینکه نقطهضعف خودش را اصلاح کند، فقط نقطهقوتش را نشان میدهد. استاد دکتر امین جمله بسیار زیبایی دارند: «نقطهضعف انسان، همین پوشاندن نقطهضعف اوست.»
مثالهای قشنگی میزنند: بعضی که بازوهای قوی و پاهای لاغر دارند، بهجای اینکه درصدد تقویت پاهای ضعیف خود باشند، شلوار گشاد میپوشند که کسی پاهای نحیفشان را نبیند و پیراهن آستینکوتاه به تن میکنند تا بازوهای قوی را به رخ بکشند. اگر یک انسان یک بال دهمتری و یک بال دهسانتیمتری داشته باشد، اگر بال کوچک را پنهان کند، آیا توان پروازش تغییر میکند؟ نه. با این دو بال نابرابر، پرواز واقعی و بلند امکانپذیر نیست و فقط دور خودش میچرخد.
در زندگی هم همینطور است. اگر تجربه فردی زیاد باشد ولی تفکرش ضعیف باشد، یا آموزش زیادی داشته باشد ولی نتواند آن را در زندگی به کار ببرد، داناییاش متعادل نیست. رشد واقعی از جایی شروع میشود که انسان شجاع باشد و جرئت کند ضعف خودش را ببیند و برای اصلاح آن اقدام کند.
و اما دانایی مؤثر:
ممکن است من بدانم چه چیزی درست است، اما انجامش ندهم. ممکن است بدانم چه چیزی غلط است، ولی باز هم آن را انجام بدهم. پس بین «دانستن» و «توانستن» فاصله وجود دارد. دانایی مؤثر یعنی دانستن، تشخیص دادن، تصمیم گرفتن و در نهایت عمل کردن است. به همین دلیل عرض میکنم: «دانایی آغاز راه است، اما دانایی مؤثر راه رفتن است.» و «ارزش دانایی زمانی آشکار میشود که به کردار، تغییر و نتیجه تبدیل شود.»
حالا چگونه میتوان فهمید که یک انسان واقعاً داناست؟
ویژگی انسانهای دانا:
نه فقط از مدرک و تحصیلاتش؛ بلکه انتخابهای انسان، نشانه دانایی اوست.
انسان دانا قبل از قضاوت فکر میکند.
خواستههای خودش را بررسی میکند. هر خواستهای را فوراً قبول نمیکند. میپرسد: این خواسته چیست؟ از کجا آمده؟ و نتیجه آن چه خواهد بود؟
بنابراین: «دانایی یعنی قدرت تشخیص خواستهها در هر لباس و در هر شکلی و جلوگیری از ورود خواستههای نامعقول به حریم یا قلعه عقل.»
دانایی مانند نگهبانی برای حریم عقل کار میکند. اگر این نگهبان قوی نباشد، ممکن است یک خواسته نامعقول وارد حریم عقل شود و زمینه یک تصمیم اشتباه را فراهم کند. هرچه دانایی رشد کند، انسان به فرمان عقل نزدیکتر میشود و خواستههای نامعقول را راحتتر کنار میزند.
تفاوت سواد و دانایی:
سواد و تحصیلات بسیار ارزشمندند و میتوانند به رشد دانایی کمک کنند؛ اما خودشان بهتنهایی دانایی نیستند. «سواد، دانستن چه چیز است؛ دانایی، فهمیدن چرا و چگونه است.» ممکن است کسی بسیار باسواد باشد، اما در یک تصمیم مهم نتواند درست تشخیص دهد. حتی ممکن است استادی سالها درباره توکل به خداوند درس بدهد، اما وقتی فرزند خودش در اتاق عمل است، نتواند به آنچه آموزش داده عمل کند.
تفاوت دانایی و دانایی مؤثر:
دانایی فقط در حرف و اطلاعات نیست؛ باید در زندگی دیده شود. یکی دیگر از نشانههای انسان دانا، فروتنی است. هرچه درخت پربارتر باشد، سرش پایینتر است. انسان نیز اگر واقعاً دانا باشد، هرچه آگاهیاش بیشتر شود، متواضعتر میشود و دچار غرور و تکبر نمیگردد که مثلاً در هر حال و شرایطی دیگران به او سلام کنند. رسول خدا (ص) در سلام کردن پیشقدم میشدند؛ حتی به کودکان سلام میکردند. خلاصه آنکه دانایی با کبر جمع نمیشود.
انسان دانا نیازی ندارد دائماً بگوید «من دانا هستم». اگر انسانی ادعای دانایی بکند و بگوید که دانا هستم، مسلماً دانا نخواهد بود. انسان داناییاش را در رفتار و انتخابهایش نشان میدهد.

مثلث دانایی و مثلث جهالت:
در مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که اضلاعش عبارت از: ناامیدی، منیت و ترس است. ناامیدی مانع تجربه میشود، منیت مانع آموزش، و ترس میتواند تفکر را محدود کند یا در اصطلاح کنگره بخورد. پس برای رشد دانایی، باید هم تجربه، آموزش و تفکر را تقویت کرد و هم موانع آنها را شناخت.
تقابل دانایی و دانایی مؤثر با نیروهای بازدارنده و نفس اماره:
در نگاه کنگره ۶۰، افزایش دانایی، بهخصوص دانایی مؤثر، یکی از عوامل مهم مقابله با نیروهای بازدارنده و نفس اماره است. هرچه دانایی مؤثر در انسان نیرومندتر شود، فریبها و خطاهای انتخاب در او کمرنگتر میشوند؛ چون انسان بهتر میبیند، بهتر تشخیص میدهد و بهتر انتخاب میکند.
جمعبندی:
در پایان، شاید بتوان همه این صحبتها را در چند جمله خلاصه کرد:
دانایی یعنی قدرت تشخیص.
دانایی آغاز راه است، اما دانایی مؤثر راه رفتن است.
ارزش دانایی:
ارزش دانایی زمانی آشکار میشود که به کردار، تغییر و نتیجه تبدیل شود. و مهمتر از همه: «مهم نیست انسان فقط چه اندازه میداند؛ مهم این است که از آنچه میداند، چه اندازه میتواند درست تشخیص دهد، درست تصمیم بگیرد و درست عمل کند.»
- تعداد بازدید از این مطلب :
17