جلسه هشتم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد با استادی ایجنت پهلوان همسفر فریبا، نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر مریم و دبیری همسفر لیلا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یکشنبه 15شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که امروز به من اجازه داد در این جایگاه و زیر سقف کنگره آموزش بگیرم. از خانم مریم عزیز بسیار سپاسگزارم و از آقای مهندس هم بسیار تشکر میکنم که اجازه خدمت در کنگره را به من دادند. به خزانهدار و دبیر خداقوت میگویم و به همه عزیزانی که امروز در این جلسه حضور دارند خوشآمد میگویم؛ امیدوارم از همه شما آموزش بگیرم.
دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. دستور جلسه بسیار زیبایی است و ارتباط زیادی با دستور جلسات قبلی دانایی، داناییمؤثر، سواد و جشن دیدهبانی دارد. چرا ارتباطمستقیم دارد؟ زیرا همانطور که دیدهبانی یک جایگاه است و انسانهایی که وارد کنگره شدهاند از عمق تاریکیها حرکت کردهاند تا به اوج روشناییها برسند، نهتنها خودشان نجات پیدا کردهاند، بلکه راه و مسیر را برای نجات دیگران فراهم کرده و به این جایگاه رسیدهاند و خدمت میکنند. فرماندهی نیز یک جایگاه است؛ جایگاهی که همه ما انسانها دوست داریم به آن برسیم. جایگاهی که برتمام نیروهای درونی وبیرونی خود احاطه پیدا کنیم دکتر امین در اینباره میفرمایند؛ وقتی نوزاد روی زمین سینهخیز حرکت میکند وبعد از آن چهار دست و پا جلو میرود، هم خودش و هم دیگران او را تشویق میکنند و او دچار شور، شعف و خوشحالی میشود کمکم و ذرهذره برمیخیزد، روی پاهایش میایستد و شروع میکند به قدم برداشتن؛ یکقدم، دوقدم، بعد راه میرود و بعد میدود و وقتی میدود، اوج ذوق و بهدست آوردن انرژی است نهتنها خودش، بلکه پدر و مادرش و همه بستگانش برایش خوشحال میشوند چون احساس می کند فرمانده بدن خود شده است پس فرماندهی یک حالت و جایگاهی است که در آن انسان بر تمام نیروهای درون و اطراف خود احاطه پیدا میکند، گاهی فرماندهی مطلق است؛ یعنی هیچ نیرویی نمیتواند از دست او فرار کند و او تمام این نیروها و انرژیها را در تسلط خود دارد ولی بیشتر مواقع فرماندهی نسبی است. برای اینکه انسان به فرماندهی برسد، روزبهروز دوست دارد از نیروهای درونی و بیرونیاش بیشتر استفاده کند و آنها را بیشتر بهکار بگیرد. چرا؟ چون میخواهد صاحب توانایی و قدرت شود. قدرتطلبی یکی از ویژگی های انسان است، وقتی فردی حرکت میکند، درست مثل یک پادگان در نظر بگیرید: یک سرباز، فرمانده خودش است و فقط بر کارهای شخصی خودش مالک است و در واقع بیشتر فرمانبردار است؛ اما به یک سرجوخه چهل سرباز میدهند، به یک سرگرد یک گردان 400نفری میدهند؛ یعنی هر اندازه که از نظر فکری، بدنی، آموزشی و از نظر دانایی به آن ساختار، رشد کند، میتواند در جایگاه فرماندهی بالاتری قرار بگیرد.
همه ما انسانها دوست داریم به این مراحل بالاتر برسیم؛ اما مقدمه فرماندهی این است که فرمانبردار باشیم یعنی نمیتوان بدون طی کردن مرحله فرمانبرداری وارد مرحله فرماندهی شد. چرا؟ وقتی یک مسافر یا همسفر وارد کنگره میشود، به او میگویند؛ اولین کاری که باید انجامدهی این است که چشم بگویی، فرمانبرداری کنی حرمتها و قوانین را رعایت کنی در کنگره اصلاً «چرا» و «برایچه» و پرسیدن علت، جایی ندارد؛ حتی در مسائلی که میدانیم صددرصد طرف مقابل اشتباه کرده است چرا نمیپرسیم. به چه علت؟ در کنگره ضربالمثلی است که میگوید: «وقتی وارد کنگره میشوید، باید سرت را با سر راهنمایت عوض کنی» یعنیچه؟ یعنی راهنما تو برای تو تصمیمگیری کرده و این راه را طی کرده است؛ برای تو برنامهریزی کرده. چرا؟ چون این مسیری که تو اکنون طی میکنی، راهنمای تو سالها قبل، با همه پیچوخمها راه را پیموده و با آن آشنا شده است واز خود تو برای تو دلسوزتر و آگاهتر است به همین دلیل ما نباید چراچرا کنیم اگر چرا را وارد راه کنیم چه میشود؟ دقیقاً همان اتفاقی رخ میدهد که روز اول، قبل از ورود به کنگره، سالها قبل برای ما افتاد؛ یعنی نقضفرمان میکنیم و وارد تاریکی میشویم در کتاب الله دو نمونه بسیار بارز از نقضفرمان و وارد تاریکی شدن داریم: نخست، شیطان که چرا از مقام قربالهی و از نزدیکترین جایگاه خداوند رانده شد؟ زیرا نقضفرمان کرد. چون خدا به او گفت سجده کن؛ خدا چیزی را میدانست که او نمیدانست، اما نقضفرمان کرد و از درگاه خداوند رانده شد نمونه دوم را هم همه میدانیم، همه ما در بهشت برین بودیم، در قرب الهی بودیم و جای ما خوب و راحت بود و در صلح، آرامش و آسایش بودیم خداوند به انسان فرمود به این درخت ممنوعه نزدیک نشو، اما نقضفرمان کردیم و سراغ درخت ممنوعه رفتیم و رفتن سراغ درخت همانا و وارد تاریکی شدن هم همان و سپس رانده شدن از بهشت، سپس خودمان از خدا خواستیم که ما را ببخشد، چون نقضفرمان کردیم، خداوند ما را بخشید و فرمودند؛ این بخشش شرط دارد؛ این شرط، سفر بر روی زمین و پیروی از حرمتها، قوانین، دستورات و کلامالهی است و پیروی از این قوانین باعث میشود تا به صلح و آرامش دست یابیم به عبارتی، مقدمه خروج از تاریکی، حرکت است حرکتی که هدفمند باشد اما این حرکت باید در چه مسیر و در چه جهتی باشد؟ وقتی گفته میشود «دستور جلسه به دستور جلسه قبلی مرتبط است»، به همین نکته اشاره دارد حرکت باید بر پایه دانایی و مسیر آموزش باشد. من فریبا، اگر بخواهم به صلح و آرامش برسم، باید بدانم که پس از ورود به این عالم، باید حرکت کنم و خود را بیابم در سیدی اخیر گردباد جناب مهندس فرمودند؛ نزدیکترین فرد به خداوند، من فریبا هستم؛ روح من از روح اوست بنابراین، وقتی میگویند؛ «حرکت کن در مسیر دانایی»، باید حرکت کنم و در این مسیر، آموزش ببینم، تفکر کنم و تجربیاتی کسب کنم تا بتوانم آموختههایم را بهکار بندم در واقع، تجربه کردن آموزشها همان داناییمؤثر است؛ یعنی پس از یادگیری و تفکر، باید وارد عمل شوم و آنچه را آموختهام، عملیاتی کنم.
حال، ارتباط دستور جلسه امروز با لژیون سردار چیست؟ این موضوع بسیار مهم است که بدانیم دستور جلسه چه نقشی در لژیون سردار ایفا میکند. صحبتی از دکتر امین است که از زبان آقای زرکش نقل شد: سفر دوم برای یک همسفر و مسافر زمانی آغاز میشود که بخشش را انجام دهد یعنی من همسفر، پس از نوشتن چهل سیدی و دریافت گل رهایی از دستان پر مهر جناب مهندس، نباید صرفاً به خود ببالَم که سفر دومی شدهام من زمانی سفر دومی هستم که خدمتگزار باشم یکی از این خدمتها، بخشش است که بسیار زیباست. کلید اصلی سفر دوم، بخشش است؛ بخششی که با محبت و عشق همراه باشد چراکه پیام سردار، که همگی آن را خواندهایم، میگوید: «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی.» وارد سفر دوم شدهام، شغلی به دست آوردهام خانواده، احترام، جایگاه و ثروتی را که از دست داده بودم، مجدداً کسب کردهام؛ اما اگر بخشش، بهخصوص بخشش همراه با محبت، در این میان نباشد، هیچکدام از اینها ارزشمند نخواهد بود بدون بخشش، من مانند ظروف تهی هستم بیخاصیت خواهم بود و هیچ ارزشی نخواهم داشت. خداوند میفرماید؛ الله مالک السموات والارض خداوند مالک اصلی آسمانها و زمین است من فریبا، از خود هیچ ندارم؛ این داراییها نسبی هستند و به من داده شدهاند تا بیازماید که من چند مرده حلاجم. صحبت زیبایی که آقای زرکش در مورد مثلث دارایی داشتند، به همین موضوع اشاره دارد: وقتی ثروتی داریم، این ثروت سه جهت پیدا میکند. مقداری را خودمان مصرف میکنیم (خوراک، پوشاک، مسکن، وسیله نقلیه و...). مقداری را میبخشیم (خرج دیگران میکنیم) و مقداری را باید پسانداز کنیم این پسانداز است که باعث جذب انرژی عالی و جذب پول بیشتر میشود منظور از پسانداز، این نیست که پول را در گاوصندوق یا زیر فرش مخفی کنیم؛ بلکه پول را باید به جریان انداخت. پول را باید تبدیل به طلا کرد، طبق فرموده جناب مهندس در سیدی «پول»، یا آن را وارد چرخهکار نمود تا روزبهروز انرژی آن افزایش یابد اگر این کار را بکنیم و این سهضلع مثلث دارایی و پول را همزمان و به موازات هم رشد دهیم (یعنی مقداری را خود مصرف کنیم، مقداری را برای دیگران خرج کنیم و مقداری را پسانداز کنیم تا طبق سیدی «پول، پول میآورد» پول به سمت ما جذب شود و روزبهروز افزایش یابد)، آنگاه میتوانیم بگوییم که در زمینه بخشش، به دانایی رسیدهایم. بخشش، یک عملسالم است؛ عملی که بر اساس معرفت باشد و به خیری منجر شود؛ خیری که عدالت در آن جاری باشد؛ عدالتی که هم برای من و هم برای دیگران برقرار باشد. دیگران چه کسانی هستند؟ همه کسانی که وارد کنگره شدهاند. روزی که وارد کنگره شدیم، باورمان نمیشد که پولی از ما دریافت نشود. در سفر اول، بسیاری میگویند: «خانم فریبا، ما که پول میدهیم، سبد را پر میکنیم، به لژیون سردار کمک میکنیم...» اگر کمی در این مورد فکر کنیم و حساب کنیم، متوجه میشویم که اعتیاد چه هزینههای گزافی داشت کافی است هزینه یک روز مواد مصرفی خود و خانوادهمان را با هزینه شرکت در کنگره مقایسه کنیم تا ببینیم این هزینهها در مقایسه با رهایی از تاریکی و رسیدن به نور، چقدر ناچیز است.
در مقوله بخشش، پرسش اصلی این است که چقدر ببخشیم؟ اما وقتی به سفر دوم میرسیم و به داناییِ نسبی دست پیدا میکنیم، قصدِ بخشش با عشق و محبت را داریم در این مسیر، نیروهای بازدارنده در درون ما فعال میشوند و اجازه نمیدهند که تفکرِ درست شکل بگیرد همان تفکری که میگوید: "اگر این پول را ببخشی، در زندگیات کم میآوری بعداً نمیتوانی تعهدت را پرداخت کنی دیگران قضاوتت میکنند" و هزاران فکرِ دیگر که ذهن را درگیر میکند در اینجا، به قول آقای زرکش، دیگر جای تفکر نیست. "فرمانبرداری" اقتضا میکند که دیگر "چرا" نیاوریم و حتی گاهی لازم هست بدون تفکر ببخشیم زیرا بعد از بخشش متوجه میشویم چقدر تفکرمان قبل از بخشش با بعد از بخشش تفاوت دارد در واقع بخشش خود یک تجربه است تجربهای آگاهانه از روی فرمانبرداری با عشق و محبت و ایمان به اینکه یک عملسالم است آقای مهندس در یکی از سیدیهای قدیمی میفرمایند: "اگر میخواهید بخشش انجام دهید، به این دو نکته توجه کنید: اگر منتظرید که کاملاً مبلغ شش میلیون، شصت میلیون یا ششصد میلیون تومان را یکجا کنار گذاشته باشید تا بعد دنور یا پهلوان شوید، هیچگاه به این جایگاه نخواهید رسید." دوم فکر انسان هم هیچگاه به او اطمینان صددرصد برای بخشش نمیدهد که "مطمئن باش که میتوانی"، پس تکلیف چیست؟ آقای مهندس میفرمایند: وقتی پنجاه درصد مطمئن شدید، اقدام کنید یعنی وقتی برای مبلغ شش میلیون، سه میلیون را مطمئن بودید، یا برای شصت میلیون، سی میلیون را در توان داشتید، و وقتی از نظر فکری 50درصد مطمئن شدید به سمت آن حرکت کنید و دیگر تأمل نکنید حتی ممکن است در آن لحظه پولِ نقد هم نداشته باشید، اما از توانتان مطمئن هستید؛ یعنی میدانید پشتوانه درآمدی و توانِ انجامش را دارید اینجا دیگر نباید تعلل کرد و باید سریع برای اقدام پیش رفت.
در پایان، در سیدی "گردباد عظیم" آقای مهندس فرمودند: که اگر منتظریم یکباره به تزکیه و پالایش کامل برسیم، این اتفاق هرگز رخ نمیدهد باید ذرهذره تزکیه شویم؛ درست مثل جنگلی که با کاشتن نهالهای کوچک شروع میشود و بعد از مدتی تبدیل به باغی بزرگ و پربار میشود ما انسانها نیز همینگونهایم؛ باید نیروهای منفی را ذرهذره دور کنیم تا به جایی برسیم که بخشی از پیامِ سردار شویم؛ یعنی انسانهایی آباد که میتوانند ویرانهها را آباد کنند. در پایان امیدوارم در جشن گلریزان که در پیش داریم، بتوانیم با تمامِ وجود در جشن شرکت کنیم و فرمانبردار خوبی باشیم و جز انسانهایی باشیم که ویرانهها را آباد میکنند.



تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون نهم) و همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی جهانبین شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
243