سلام دوستان فرخنده هستم همسفر؛ خداوند را هزاران بار شکر میکنم که اذن ورودم به کنگره ۶۰ به واسطه مسافر عزیزم به من داده شد. یاد اولین روزی افتادم که به وسیله دوستم با کنگره آشنا شدم؛ دوستم همسری مصرفکننده داشت و همیشه از اعتیاد همسرش و شرایط سخت زندگیشان صحبت میکرد تا اینکه روزی با کنگره ۶۰ آشنا شده بود و من را به عنوان مهمان دعوت کرد تا بیایم و ببینم چه مکان خوبی برای درمان اعتیاد همسرش پیدا کرده است. او نمیدانست که من هم مسافر مصرفکننده دارم و سالهاست که با این بیماری دست و پنجه نرم میکنیم؛ سالهایی که هر روز بیشتر در تاریکی اعتیاد فرو میرفتیم و ناامیدی و حال خرابیمان بیشتر میشد.
تا اینکه به عنوان مهمان وارد شعبه حر شدم. چه روزی بود؛ شیرین و تلخ، حیرتآور و در عین حال امیدبخش. حال بسیار عجیبی داشتم؛ انگار بهتزده شده بودم. از دیدن این همه انسان درگیر بیماری اعتیاد، متعجب و حیرتزده بودم. بعدها متوجه شدم که اینجا، تازه فقط یکی از شعب درمانی کنگره ۶۰ عزیز است. آن زمان با خودم فکر میکردم چه تعداد انسان مانند من درگیر این بیماری هستند؛ اما هنوز راهی برای درمان پیدا نکردهاند و هر بار که برای درمان اقدام میکنند، پس از مدتی بیمارتر و با حال خرابتر به نقطه قبلی بازمیگردند.
خلاصه اینکه هیچوقت اولین روز آشنایی خودم با کنگره ۶۰ را فراموش نخواهم کرد. از قدرت مطلق الله میخواهم همان دوستی را که باعث آشنایی من با کنگره شد، دوباره در مسیر درمان قرار دهد و راه درمان را برای مسافرش و خودش باز کند. من بعد از اتمام کارگاه و دعای کنگره ۶۰، از عزیزان خدمتگزار تشکر کردم و از شعبه بیرون آمدم؛ وقتی به بالای پلههای شعبه رسیدم، در اینترنت عبارت «کنگره ۶۰» را جستوجو کردم؛ تصویر کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و عکس آقای مهندس حسین دژاکام برایم نمایان شد. ایمانم صددرصد شد که بهترین مکان برای درمان اعتیاد همینجا است.
با همان حال عجیبی که داشتم از خداوند بزرگ خواستم راه کنگره ۶۰ را خودش به روی مسافرم بگشاید. بعد از آن از آنجا دور شدم و انگار همان لحظه فراموش کردم که با چنین مکان ارزشمندی آشنا شدهام. فکر میکنم حدود دو یا سه سال بعد بود که مسافرم به واسطه یکی از دوستان مصرفکنندهاش با کنگره ۶۰ آشنا شد. یک روز وقتی به خانه آمد، به من گفت: میخواهم برای درمان به مکانی به نام کنگره ۶۰ بروم.
برای چند ثانیه خشک شدم؛ وقتی مسافرم مرا دید گفت: «چه شده؟ کنگره ۶۰ را میشناسی؟» جواب دادم: «نه؛ ولی فکر میکنم بهترین مکان ممکن برای درمان باشد.» انگار همان لحظه نوید درمان مسافرم را دریافت کردم. خدایا هزاران بار برای وجود آقای مهندس، استادان و خانواده عزیز ایشان و تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ شکر، شکر، شکر مسافر من درمان شد و چند ماه پس از رهایی، راهنمای محترمش لژیون را تحویل داد. مسافر من هم بعد از راهنمای اول، دیگر نتوانست راهنمای جدیدی انتخاب کند.
اما من اکنون پس از گذشت شش سال، هر بار که برای آموزش وارد شعبه میشوم، برای سلامتی مسافرم دعا میکنم. امروز احساس میکنم بیماری اعتیاد مسافرم، بهانهای برای ورود من به کنگره شد تا بتوانم با خودم و تاریکیهای درونم آشنا شوم و از آموزشهای ناب کنگره بهره بگیرم. چقدر جالب است؛ بیماری اعتیاد که سالهای سال تمام زندگی من و خانوادهام را به جهنم تبدیل کرده بود، امروز و پس از گذشت چندین سال از درمان مسافرم، برای من تبدیل به یک بهانه شده است. این نیز یکی از معجزات درمان در کنگره ۶۰ است؛ اینکه انسان به دانایی برسد و تلاش کند دانایی خود را در مسیر صراط مستقیم به دانایی مؤثر تبدیل کند.
در کنگره آموختم که سواد زندگی کردن را بیاموزم؛ بیاموزم چگونه زندگی کنم و اجازه دهم دیگران نیز زندگی کنند. آموختم که چگونه با اطرافیانم برخورد درست داشته باشم و بدانم که سواد، تنها داشتن مدرک و تحصیلات بالا نیست؛ البته مدرک و تحصیلات دانشگاهی بسیار ارزشمند است؛ اما چه بسیار انسانهایی که تحصیلات بالایی دارند ولی از سواد زندگی بیبهرهاند، و چه بسیار انسانهایی که تحصیلات رسمی ندارند؛ اما در زندگی، دانا و عالم هستند.
در کنگره ۶۰، علم درست زندگی کردن به انسانها آموزش داده میشود و آدرس خود انسان را به خودش میدهد؛ زیرا انسان اگر به خودش برسد، به خداوند خواهد رسید. امروز از تمام آموزشهایی که دریافت کردهام سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم آنچه را آموختهام، در زندگی به کار بگیرم و قدمبهقدم در مسیر دانایی مؤثر حرکت کنم. از راهنماهای عزیزم، خانم سمیرا نوری، خانم فاطمه بیرانوند، خانم زهرا محقق و خانم آرزو مقدم و همچنین راهنمای مسافرم، آقای عبدالله ملکی بزرگوار، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. از خداوند میخواهم توفیق دهد تا قدر این آموزشها و محبتها را بدانم و در مسیر کنگره ثابتقدم بمانم. امیدوارم من نیز روزی در زمره خدمتگزاران صادق کنگره ۶۰ باشم و بتوانم ذرهای از محبت و آموزشهایی را که دریافت کردهام، به دیگران منتقل کنم.
نویسنده: همسفر فرخنده رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون هجدهم)
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون هجدهم)
ارسال: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون هفدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حر
- تعداد بازدید از این مطلب :
102