رهجوهای راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) در دلنوشته خود بیان کردند:
همسفر یاسمن:
کنگره، مکان پاک و مقدسی است که هر شخصی لایق ورود به آن نیست. ورود من به کنگره خواست خداوند بود. از همان روز اول که مسافرم به کنگره آمد من هم همراه او میآمدم و جلوی درب گنگره مینشستم تا جلسه تمام شود. نمیدانستم که چه کلاسی میرود؛ فقط به من گفته بود کلاس میروم. گاهی اوقات کمی دیرتر میآمد و باعث ناراحتی و عصبانیت من میشد تا اینکه یک روز به من گفت: «اگر دوست داری میتوانی با من همراه شوی.» من هم قبول کردم؛ چون خیلی کنجکاو بودم که ببینم کجا میرود.
زمانیکه وارد کنگره شدم گویی وارد بهشت شده بودم. همه با مهربانی، فقط قصد کمک به همنوعان خود را داشتند. من متوجه شدم؛ اگر خدا بخواهد همه کارها به درستی انجام میشود و خدا خواست و زندگی من تغییر کرد. همسفر بودن کار سختی است. من باید به مسافرم کمک کنم تا بتواند سفر خوبی داشته باشد. همانطور که آقای مهندس میفرمایند: «همسفر بال پرواز مسافر است.»
از خداوند بزرگ برای افرادی که خواستار رهایی و درمان هستند میخواهم که اذن ورود آنها به کنگره را بدهد تا به رهایی و حال خوش برسند.
همسفر طیبه:
یکی از همکارانم همیشه ناراحتیها و گریههای مرا میدید. منشی یک دکتر روانشناس بود. یک روز از من علت پریشانی و گریههای مرا پرسید و من هم برایش توضیح دادم. ایشان کنگره را معرفی کردند و من همان روز به خاطر مشکل قلبی که داشتم روبهروی کنگره ایستاده بودم تا سوار ماشین شوم و بیمارستان بروم که چشمم به تابلوی کنگره افتاد. با خود فکر کردم آیا امروز همسفران هم حضور دارند یا خیر؟
وارد کنگره شدم. فضای کنگره خیلی برای من جالب بود اینکه مسافران، لباس و همسفران روسری و لباس سفید پوشیده بودند. لحظه اول نمیدانستم چه خبر است؛ اما همه افراد مانند فرشتهها نورانی، مهربان و با اخلاق خوب بودند. بعد از سه جلسه مسافرم به کنگره آمد. خیلی خاطرههای خوبی از اوایل ورودم به کنگره دارم. روزهای اول که آمده بودم مصادف شد با جشن همسفر که من از مسافرم هدیه گرفتم. مسافرم شخصی بود که هیچ درکی از این موضوع و اتفاقات نداشت، گویی خواب میدیدم.
جشن گلریزان که شد با خود فکر کردم؛ اگر مشاوره میرفتم؛ باید هزینه زیادی پرداخت میکردم؛ اما به جایی نمیرسیدم. با خود گفتم: «اکنون میتوانم با پرداخت پول کمی دینی که به کنگره دارم را ادا کنم.» اوایل در کار مسافرم خیلی دخالت میکردم که باید کنگره بیاید، دارو را سر موقع بخورد؛ اما این کار من خیلی اشتباه بود؛ ولی با آموزشهایی که از راهنماهای خود گرفتهام، سعی میکنم روی جهانبینی خود کار کنم تا انشاءالله به آن دانایی برسم.
با نوشتن سیدیها، مطالب بیشتر برای من قابل درک است؛ اگر آقای مهندس مطلبی را چند بار تکرار میکنند، بیدلیل نیست؛ باید همه آنها را خوب گوش کنیم و بنویسیم. بسیاری از مطالب با تکرار و تمرین در ذهن ما حک میشوند.
از خداوند بزرگ سپاسگزارم که کنگره را سر راه من قرار داد. ما قبل از ورود به کنگره، هیچ اقدامی برای درمان مصرف موادمخدر مسافرم انجام نداده بودیم. خداوند به ما کمک کرد که وارد این مکان مقدس شدیم و به درمان رسیدیم. از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان سپاسگزارم و از راهنماهای خود همسفر رضیه و همسر زهرا سپاسگزارم که مرا در این راه یاری دادند.
رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
85