به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
باز هم افتخاری نصیب بنده شد تا درباره دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» مقالهای بنویسم. بر آن شدم تا اندک بضاعتـی که در این رابطه دارم، در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهم.
هر سیستم و یا مجموعهای برای حفظ بقا، نیاز به یک فرمانده، مدیر و یا یک رئیس دارد. فرمانده از اعضا باید چیزی را بخواهد که قابل اجرا باشد و خود توانایی انجام آن عمل را داشته باشد. از آنجا که ما آموختهایم که برای هر موضوع، هم صور آشکار و هم صور پنهان وجود دارد.
همیشه در اذهان همه مردم، وقتی اسم فرمانده میآید، به یک گروه نظامی و پادگان معطوف میشود که در یک پادگان، از صبح تا شب صدها فرمان صادر میگردد و باید اجرا گردد. شخصی که به مقام فرماندهی نائل گردد، قطعاً از مراحل پایین شروع به فرمانبرداری نموده و در تمامی مراحل موفق بوده تا پلهپله و آرامآرام، از مراحلی سخت و طاقتفرسا عبور کرده تا بعد از سالها به درجه فرماندهی رسیده است. برای مثال، چرا در کنگره ۶۰ برای رسیدن به جایگاه راهنمایی، حاضرند از کار، تفریح، استراحت و خیلی چیزهای دیگر صرفنظر کنند تا در آن آزمون راهنمایی شرکت کرده و قبول شوند و در آن جایگاه، به همنوعان خود خدمت کنند؟
اما برای رسیدن به این جایگاه، باید به فرماندهی خویش برسند. باید در برابر خواستههای نامعقول نفس خویش، فرمان درستی را صادر کند. چون افراد، قبل از ورود به کنگره، فرماندهی جسم خویش را از دست داده بودند و هر دستوری را که به جسم خویش میدادند، اجرا نمیشد. چرا بعضی از انسانها برای ایجاد تعادل، حاضرند مواد خود را زیاد و یا حتی مواد خود را عوض کنند؟ مثلاً از روی تریاک روی شیره بروند و یا به هروئین پناه بیاورند و یا شیشه مصرف کنند! اگر قدری تفکر کنیم، این افراد برای بازپسگیری فرماندهی جسم خویش، این ریسک عظیم را میکنند. حال اگر رهجویی بخواهد به درمان برسد، باید همان راهی را برود که راهنمایش رفته. اگر شاگردی بخواهد به استادی برسد، باید گوش به فرمان استادش باشد.
پس ما به این موضوع میرسیم که برای رسیدن به هر جایگاهی، از نقطه صفر آن موضوع شروع و یادگیری کنیم و این جز با فرمانبرداری حاصل نمیگردد. ما به دلیل مصرف مواد مخدر، فرماندهی این شهر عظیم را از دست دادهایم و برای تمامی کارهای خود، یک حساب با دو امضا باز کردهایم. هر کاری که بخواهیم انجام دهیم، حکم مواد را نیز در آن سهیم بدانیم؛ مثل خوابیدن، بیدار شدن، غذا خوردن، راه رفتن، لباس پوشیدن و... یکی از مهمترین اتفاقاتی که در فرآیند اعتیاد رخ میدهد، این است که مواد مخدر برای فرد تعیین تکلیف میکند که چه کاری را انجام بدهد و یا ندهد.
درمان اصولی اعتیاد و به تعادل رسیدن جسم، روان و جهانبینی، یعنی فرماندهی شهر وجودی؛ که این کمتر از پادشاهی نیست و این پادشاهی به کسانی میرسد که خواهان آن بودهاند.
به این فرماندهی رسیدن، به حرف و سخن نیست؛ بزرگترین مأموریتی است که به انسان واگذار شده است؛ از روز الست تا به ابد.
میخواهیم به فرمان عقل نزدیک شویم و میخواهیم فرماندهی خود را به دست بگیریم و میخواهیم به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافتهایم. به قول استاد رعد، این احیای دوباره کاری است بسیار سخت که اگر با توان نیروهای الهی همراه نباشد، رو به زوال میرود. با رفتن و رنج بردن است که غیرممکن، ممکن میشود. رکود بر هیچ موجودی جایز نیست و سکون یعنی سقوط در تاریکی. رسیدن به درمان اعتیاد و رهایی از چنگال شیطان و چشیدن رهایی، پاداشی است ویژه برای انسانهایی که مسئولیتپذیر، خدمتگزار هستند و انسانهایی که فرمانبرداری را آموختهاند و به مسئولیتهای خویش واقف شدهاند
امیدوارم انسانهایی که فرماندهی خویش را، چه در صور آشکار و چه در صور پنهان، از دست دادهاند، با فرمانبرداری و مسئولیتپذیری و خدمتگزاری و دوری از ضدارزشها و پرداختن به ارزشها، فرماندهی خویش را پس بگیرند.
نگارنده : راهنمای محترم مسافر مهدی
تایپ : مسافر علی ل ۱۱
تنظیم و بارگزاری :مسافر پدرام
تهیه شده در گروه سایت نمایندگی الوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
65