نخست باید بدانیم فرماندهی چیست و برایچه باید به آن دست یابیم؟ فرماندهی جایگاهی است که در آن اختیار معنا مییابد و انسان بر نیروهای درونی و بیرونی خود احاطه پیدا میکند، بهگونهای که اگر کاری از او خواسته شد، توان انجامش را داشته باشد. کسی میتواند فرمان بدهد که خود، آن کار را پیشتر انجام داده باشد. انسانی که در سلامت جسم و روان است، فرمانده خوبی است و کارهایش را بهدرستی به انجام میرساند؛ اما انسانی که در تاریکی قرار دارد، تحت فرمان نفساماره است در این شرایط، نفس فرمان میدهد و بدون تفکر عملی انجام میگیرد که نشان میدهد شخص فرمانده نیست، بلکه دست و پایش بسته است مانند؛ تاریکی اعتیاد که در آن، فرد پس از مدتی مصرف قدرت دیدن، شنیدن و درک درست مفاهیم را از دست میدهد و احساس بازنده بودن، بدبختی، ناتوانی و گمگشتگی به او دست میدهد. وقتی شخص موادمخدر مصرف میکند، مواد طبیعی بدنش دیگر تولید نمیشوند و مواد بیرونی جایگزین آنها میگردند؛ این مواد از سد خونی مغز عبور کرده و در سیستم ایمنی بدن اختلال ایجاد میکنند در نتیجه، فرد قدرت تصمیمگیری و درک مفاهیم را از دست میدهد؛ بنابراین میگوییم فرماندهی خود را از دست داده و اموری که پیشتر برایش ممکن بود، پس از غرق شدن در اعتیاد، دیگر برایش میسر نیست در کتاب۶۰ درجه زیر صفر، اعتیاد به حرکت در یخبندان با دمای۶۰ درجه زیر صفر تشبیه شده است، زیرا شخص مصرفکننده قدرت و توانایی انجام کارهایش را ندارد. فرماندهی از خواستههای وجودی انسان است و برای رسیدن به این جایگاه، باید بهای سنگینی بپردازیم. برای خروج از این آشفتگی چه برای مسافر با مصرف مواد و چه برای همسفر با افکار ضدارزشی شرط مهم این است که فرمانبردار باشیم تا بهصورت تدریجی (مانند روشDST)، مواد در طول ۲۱ روز کاهش یابد و سیستم بدن شروع به بازسازی کند تا فرد فرماندهیِ خود را بازپس گیرد و به همین دلیل نیاز به راهنما داریم تا با آموزش، ارتقای آگاهی و دوری از ضدارزشها، ابتدا فرمانده جسم و شهر وجودی خود شویم.
فرمانبرداری در عمل کار آسانی نیست و شرایطی دارد؛ از جمله اینکه در مورد استاد و راهنما خود قضاوت نکنیم، نظر ندهیم که چه میدانند یا نمیدانند و به ذهنمان خطور نکند که آیا حرف راهنما منطقی بوده یا نبوده است. نباید به علم راهنما نمره بدهیم؛ بلکه باید هرچه داریم را پشت درِ کنگره بگذاریم، گوشبهفرمان باشیم و تا رسیدن به داناییمؤثر حرکت کنیم. برای دستیابی به فرماندهی، باید مرتب و منظم روی برنامهای که راهنما ارائه میدهد حرکت کنم و در ذهنم تصویرِ سلامتی را مجسم نمایم؛ چراکه اگر در ذهن به این نتیجه برسم، با تفکر و حس خود، امواج را به حرکت درآورده و به نتیجه خواهم رسید بهفرموده آقای مهندس، ما سلطان شهر وجودی خود هستیم؛ جسم ما کشور ماست و باید بر آن فرمانروایی کنیم. شخص مصرفکننده در سفر اول، افکار و اندیشهاش در خواب است و خیلی چیزها را نمیبیند؛ اما با فرمانبرداری در کنگره، کمکم بیدار میشود. درون انسان قدرتهای پنهانی وجود دارد که شاید خودش به آنها اعتقاد نداشته باشد اما در کنگره با آموزشهای ناب و عملی کردن آنها، ذرهذره میبیند که تاریکیها از وجودش رخت میبندد و این نیروها را شناسایی میکند. اگر برنامهریزی کنیم، این توانایی را داریم که وقت و انرژی خود را در جهت مثبت بهکار بگیریم و شهر وجودی خود را به شهری خردمند، آباد و فهمیده تبدیل کنیم. یاد بگیریم که خودِ واقعیمان باشیم و از ضدارزشها دوری کنیم، نه اینکه آنها را پنهان نماییم؛ چراکه در غیر این صورت، مدام مجبور به استفاده از نقاب خواهیم بود. وقتی به راهنما و قوانین «چشم» بگوییم و فرمانبرداری کنیم، نیروها در اختیار ما قرار میگیرند و فرماندهی ما تکمیل میشود.
هنگامی که بر نیرویی مسلط میشویم، دامنه فرماندهی ما گسترش مییابد و انرژی بیشتری برای انجام امور به دست میآوریم؛ در این فرآیند، ما در حال سازندگی خویشتن هستیم. با انجام کارهای کوچک، بهتدریج کارهای بزرگتر و جایگاههای متنوعی را تجربه خواهیم کرد. تمام مسائل زندگی بر همین مبنا استوار است؛ چرا که با فرمانبرداری، نظم و استقامت را تمرین میکنیم، خود را تقویت مینماییم، احساس مفید بودن به ما دست میدهد و فرماندهی ما تکمیل میگردد. هر فردی با فرمانبرداری، سطح آگاهی و دانایی خود را ارتقا میدهد تا به مرحله فرماندهی برسد. دنیای اعتیاد، ما حاضریم برای رسیدن به جایگاه فرماندهی، بهای سنگینی بپردازیم تا این فرماندهی محقق شود؛ بهایی سنگین همچون مصرف مواد مخدر قویتر (مثلاً فردی که تریاک مصرف میکرده، اکنون هروئین مصرف میکند) تا شاید بتواند فرماندهیِ حرکات سادهای همچون برداشتن یک لیوان آب را به دست آورد. اما متأسفانه، او نه تنها توانایی انجام همین کارهای ساده را نیز ندارد، بلکه شرایط وخیمتر شده و تاریکی فزونی مییابد. اما خدا را شکر که با بهرهگیری از آموزشهای ارزشمند آقای مهندس، استاد امین و راهنمایان بزرگوار، و با فرمانبرداری، «چشم» گفتن و شاگردی کردن، تغییر مسیر ممکن میشود. به قول خانم مرجان عزیز، پوستِ یک همسفر یا مسافر باید کنده شود و از صفات بد خویش بمیرد؛ او باید آنقدر شاگردی کند و از کارهای کوچک آغاز نماید تا بهتدریج به فرماندهای لایق و انسانی کارآزموده بدل شود. به همین علت است که در سفر اول توصیه میشود مسافران و همسفران از اتخاذ تصمیمات مهم زندگی مانند تغییر شغل، خرید خانه یا ازدواج خودداری کنند، زیرا هنوز به پختگی و قدرت تصمیمگیری لازم دست نیافتهاند.
منابع: سیدی از فرمانبرداری تا فرماندهی، سیدی مراتب فرمان، سیدی تحویل گرفتن فرماندهی
نویسنده: راهنما همسفر منیژه (لژیون ششم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
128