English Version
This Site Is Available In English

دانایی، از تفکر و آموزش آغاز می‌شود.

دانایی، از تفکر و آموزش آغاز می‌شود.

سیزدهمین جلسه از دوره بیست و هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی راهنمای محترم مسافر مجید، نگهبانی موقت مسافر مصطفی و دبیری موقت مسافر هومن با دستور جلسه«دانایی، دانایی موثر و سواد» پنج‌شنبه ۱۲ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ شروع به کارکرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مجید هستم، یک مسافر.

خداوند بزرگ را شاکرم که در جمع شما دوستان عزیز هستم. جا دارد از جناب مهندس تشکر کنیم، به خاطر بستری که برای همه ما فراهم کردند تا بتوانیم در اینجا آموزش بگیریم و خدمت کنیم.

امروز به واسطه جشن تولد مسافر همایون و راهنمای عزیز ایشان، آقای فرهاد، ایجنت محترم، که لطف داشتند و این جایگاه را در اختیار بنده قرار دادند، از ایشان تشکر می‌کنم. همچنین از استاد عزیزم، آقا رضا، تشکر می‌کنم؛ واقعاً شاید اگر آقا رضا نبودند، من امروز در این شعبه حضور نداشتم. ما همچنان از آموزش‌های ایشان بهره‌مند هستیم و در حال استفاده از آن‌ها هستیم.

امروز دستور جلسه دو بخش دارد؛ بخش اول، دستور جلسه هفتگی و بخش دوم، جشن یک سال رهایی مسافر همایون.

دستور جلسه هفتگی، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. ما قبل از ورود به کنگره فکر می‌کردیم انسان‌های دانا و باسواد هستیم، اما با ورود به کنگره متوجه شدیم که واقعاً از آن دانایی برخوردار نبوده‌ایم.

دکتر امین عزیز، مثلث دانایی را برای ما مطرح می‌کنند که شامل تفکر، آموزش و تجربه است. ما قبل از کنگره شاید اصلاً تفکر نمی‌کردیم و تفکر را فقط یک فکر کردن عادی می‌دانستیم. با ورود به کنگره فهمیدیم تفکر چیست و چگونه باید تفکر کنیم.

پس از تفکر، خداوند این فرصت را در اختیار ما قرار داد که لژیون و راهنما داشته باشیم، بنشینیم و آموزش ببینیم و این آموزش‌ها را کاربردی کنیم و به آن‌ها عمل نماییم. زمانی که به آن‌ها عمل کردیم و تجربه به دست آوردیم، به دانایی می‌رسیم. دانایی مؤثر زمانی ایجاد می‌شود که این سه ضلع، هم‌زمان با یکدیگر رشد کنند.

ما افراد زیادی را می‌بینیم که خارج از کنگره به دانشگاه می‌روند و تحصیلات بالایی دارند، اما سواد به‌تنهایی دلیل بر دانایی نیست. در کنگره فهمیدیم که تفکر، آموزش و تجربه باید هم‌زمان و در کنار یکدیگر رشد کنند و زمانی که این سه ضلع رشد کردند، به دانایی مؤثر می‌رسیم.

مشکل جامعه ما این است که گاهی تصور می‌کنند کسی که پولدار است، یا پسر فلانی است، یا ماشین خوبی دارد و یا در منطقه خوبی زندگی می‌کند، حتماً انسان باکلاس و دانایی است. در حالی که ما انسان‌های زیادی را می‌بینیم که جایگاه‌های بالایی دارند، اما از علم زندگی بهره‌ای نبرده‌اند.

ما باید خدا را شاکر باشیم که در کنگره حضور داریم و می‌توانیم از منابع ناب و آموزش‌های آقای مهندس، بدون واسطه استفاده کنیم. باید شاکر باشیم که در زمانی زندگی می‌کنیم که آقای مهندس حضور دارند و ما می‌توانیم بدون واسطه از ایشان آموزش بگیریم.

هیچ جای دنیا این مثلث‌ها را به این شکل برای ما توضیح نمی‌دهند. ما فکر می‌کردیم سواد باعث دانایی می‌شود و پول داشتن باعث دانایی می‌شود، اما در کنگره متوجه شدیم که چنین نیست.

اگر به زندگی خودمان نگاه کنیم، یک مسافر و همسفر در کنار یکدیگر هستند و فرزندانی دارند که با آموزش‌های کنگره رشد می‌کنند. بیرون از کنگره خانواده‌هایی را می‌بینیم که پولدار هستند، سواد و مقام بالایی دارند، اما فرزندانشان به بیراهه رفته و مصرف‌کننده شده‌اند. آن سواد و پول، دلیل بر این نشده است که بتوانند فرزند سالمی تربیت کنند.

اما ما با آمدن به کنگره، از همین مسائل ساده زندگی آموزش می‌گیریم؛ اینکه چگونه مشق بنویسیم، چگونه با یکدیگر درست رفتار کنیم و چگونه تشکر کنیم. فرزندانمان نیز این رفتارها را یاد می‌گیرند. این، یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاست.

اما در مورد آقای همایون، که بنده به عنوان راهنمای خدمتی ایشان در خدمتشان هستم، شاید خیلی چیزها را درباره ایشان ندانم، اما از زمانی که آقای همایون به عنوان مرزبان پاک انتخاب شدند و ارتباط بیشتری با ایشان پیدا کردم، چند ویژگی خوب در ایشان دیدم.

اولین ویژگی ایشان، تسلیم بودن است. هر چیزی که به ایشان بگویید، فقط می‌گوید «چشم» و هر کاری که از ایشان بخواهید، انجام می‌دهد.

آقای همایون از «کوهدشت» می‌آیند و شاید یک ساعت و نیم در راه باشند تا به کنگره برسند و دوباره یک ساعت و نیم راه را برگردند. ما افراد زیادی را داریم که در همین شهر هستند و شاید پنج یا ده دقیقه با کنگره فاصله نداشته باشند، اما زمانی که می‌خواهند بیایند، هزار و یک دلیل برای خودشان می‌تراشند که نیایند.

یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان این است که همسفر دارند. به همسفران ایشان و همچنین راهنمای همسفرشان تبریک می‌گویم. شرایط به گونه‌ای نبود که همسفرشان از تهران به خرم‌آباد بیایند، اما ما الگویی داریم که خود ایشان در شهری دیگر حضور دارند و همسفرانشان در تهران چندین خدمت انجام می‌دهند. یکی از همسفران ایشان مسئول بازدید دفاتر قسمت همسفران است.

این موضوع نشانه رشد و پویایی است؛ اینکه ایشان متون کنگره را دریافت کرده، به خوبی از آن‌ها استفاده کرده و علم کنگره را وارد زندگی خود کرده و از آن بهره‌مند شده است.

آقای همایون زمانی که می‌خواهد کاری انجام دهد، تسلیم است و عیب و ایراد نمی‌گذارد. یک روز از ایشان خواستم که برای رنگ‌آمیزی قسمت ورزشی پارک بیایند. بنده خدا ساعت چهار صبح از «کوهدشت» راه افتاده بوداین چه دلیلی دارد جز عشق و محبت؟ که ساعت چهار صبح از یک شهرستان دیگر بدون وسیله خودش را برساند به شهری دیگر تا آن خدمت را انجام دهد. شاید می‌توانست راحت بیاید، درمان بشود و ول کند برود، اما کنگره او را جذب کرده و از آموزش‌هایش استفاده می‌کند. الان در شعبه به عنوان مسئول نشریات، در لژیون سردار به عنوان خزانه‌دار، در پارک به عنوان مرزبان – هر جا نگاه کنیم، ردپایی از آقای همایون هست.

به آقای فرهاد تبریک می‌گویم به خاطر پرورش چنین رهجویی. از شما سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید. 

 

 

خلاصه سخنان مسافر همایون:

سلام دوستان، همایون هستم یک مسافر.
خدا را بسیار سپاسگزار و شکرگزارم که این جایگاه را تجربه می‌کنم. واژه‌های «سپاسگزاری» و «شکرگزاری» را از قبل در ذهنم آماده کرده بودم که چه بگویم، اما واقعاً این پیام نظر من را به خود جلب کرد.

در سی‌دی «خوشبختی»، مهندس فرمودند که بعضی چیزها نامحسوس هستند و اگر بخواهند به ملموسات تشبیه شوند، باید به‌صورت معقول تعریف شوند تا طرف بتواند آن‌ها را لمس کند.

همسفر آقا مجید مرا به یاد خاطره‌ای انداختند. اجازه بدهید همان را صمیمانه برایتان بگویم.

روز اولی که آمدم، من خان‌دایی بودم و خواهرزاده‌ام پرستار بود. خواهرم به من گفت: «این مصرف‌کننده است، ببرش یک جایی.» من با یک دوست روان‌پزشک در تهران صحبت کردم که خودشان رهایی در کنگره را داشتند. ایشان گفتند: «این را یک محکی بزن، ببینم اصلاً مشکلش چیست.»

من ناراحت شدم که نکند مشکل روانی داشته باشد، چون در کادر درمان بودم و تصور می‌کردم حرفه‌ای هستم. اما ایشان به‌قدری خوب عمل کرده بود که ما اصلاً متوجه نشده بودیم. خلاصه، آنچه گفتند انجام دادیم و رفتیم با آن دوست صحبت کردیم. گفت: «نه، این مصرف‌کننده است، نترس. مصرف‌کننده محرک‌ها هم بوده.» آن زمان محرک‌ها تازه رواج پیدا کرده بودند و خواهرزاده‌ام هم به‌نوعی مصرف‌کننده حرفه‌ای شده بود.

خلاصه او را به اینجا آوردیم و خدمت آقا مجید رسیدیم؛ هر جا که هستند، ان‌شاءالله سلامت باشند. من خواهرزاده‌ام را آورده بودم که مسافر شود.

آقا مجید به من گفت: «تو یک مصرف‌کننده را می‌بینی، حالت خراب می‌شود.» من هم گفتم: «خیلی، اصلاً بدتر از ناجور.» گفت: «پس حالت خرابه. تو رانندگی می‌کنی، یکی جلویت می‌پیچد و عصبانی می‌شوی، درست است؟» گفتم: «اصلاً این‌ها رانندگی بلد نیستند.» گفت: «تو حالت خرابه.»

وقتی از کنگره بیرون آمدیم، خواهرزاده‌ام یک خنده شیطانی کرد و گفت: «دایی، مثل اینکه می‌گوید حال تو خرابه.» گفتم: «حال ما خرابه دیگه؟ الان می‌گویند خراب است.» اما واقعاً درست می‌گفت.

من امروز می‌خواستم سپاسگزاری کنم و بگویم از جناب مهندس، راهنما، تمام دوستان، سفر اولی‌ها و همه کسانی که ابراز لطف و محبت کردند، ممنونم.

اینجا گفتند من سفر اولم را از روی اشتیاق می‌آمدم و بعد در ادامه اتفاقاتی افتاد. ولی من یک روز هم به خاطر کنگره نیامدم؛ باور کنید تمام روزها را به خاطر خودم آمدم. هیچ جایی را بهتر از کنگره پیدا نکردم. باور کنید چنین جایی نیست.

این جای خوب را نمی‌توانم توصیف کنم؛ واژه‌ها محدودند و نمی‌توان همه چیز را با واژه‌ها بیان کرد. چگونه می‌توانم بگویم که از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم؟

«از دست و زبان که برآید، کز عهده شکرش به درآید.»

یک کلیات داریم و یک جزئیات. وقتی مادری فرزندی را بزرگ می‌کند، می‌گوییم «بچه را بزرگ کرد»، اما جزئیات را در نظر نمی‌گیریم؛ شب‌هایی که بیدار مانده و از شیره جان خودش به فرزندش داده است.

من می‌گویم «به رهایی رسیدم.» بله، به رهایی رسیدم. اما آیا رهایی فقط یک واژه است؟ آیا یک کلیات است؟

رهایی یعنی مرزبانی، یعنی سفر اول، یعنی علم مهندس، یعنی مشق نوشتن، یعنی لباس سفید پوشیدن، یعنی احترام گذاشتن، یعنی فرمانبرداری، یعنی لژیون سردار و بسیاری چیزهای دیگر. این‌ها در کنار هم معنای رهایی را می‌سازند.

بعد چگونه می‌توانم با یک واژه بگویم «سپاسگزارم»؟ آیا معرفت من در همین حد است؟ نه. من تا ابد مدیون کنگره هستم.

من کنگره را به خاطر خودم می‌آیم. هیچ جایی را بهتر از کنگره نمی‌شناسم. این را واقعیت می‌گویم. آقا غلام می‌گوید قسم خوردن نداریم؛ خدا شاهد است که بهتر از اینجا را نمی‌شناسم. اگر جای بهتری می‌شناختم، می‌رفتم.

بعضی از دوستان در نشریات به من می‌گویند: «این صبر را داشته باش. تو به جای خوبی آمدی. آن زمان را نادیده نگیر. چند روزی بمان و ببین چه اتفاقی می‌افتد؛ آن را متوجه می‌شوی. وقتی اذن آمد که به کنگره بیایی، به‌آسانی از دستش نده. چرا باید این فرصت را به‌راحتی از دست بدهی؟ این جای خوب را ارزان و مفت از دست نده.»

این را از صمیم قلب می‌گویم؛ باور کنید هر لحظه که برای کنگره می‌آیم، لحظه‌شماری می‌کنم.

من خودم می‌دانستم چه بودم. بله، رها شدم و ترک کردم، ولی نمی‌دانستم چه می‌گویم. با کوهی از منیت، غرور، تکبر و یک کوله‌بار بدبختی آمدم، ولی فکر می‌کردم حالم خوب است.

خدا عوض خیر داد. آقا مجید دست گردن من انداخت و گفت: «بیا.» من گفتم: «نه، من همسفرم، حال خواهرزاده‌ام خراب است.» خواهرزاده‌ام من را آورده بود، چون من از ته دل تلاش می‌کردم به او کمک کنم. اما خداوند گفت: «تو خودت کمک می‌کنی.»

او نماند و بعد از دو ماه رفت. از هفته دوم سال ۱۴۰۲ تا امروز، خدا را شکر، به لطف خدا قسمت شده که در کنگره باشم و ان‌شاءالله تا لحظه‌ای که نفس دارم، در کنگره بمانم.

ما به یک اندازه نیستیم، اما آنچه تا امروز متوجه شده‌ام این است که سعادت، خوشبختی و خوبی ــ هر طور که بخواهیم آن را تعریف کنیم ــ از مسیر کنگره عبور می‌کند. هیچ تضادی با هیچ‌چیز ندارد. اگر می‌خواهی زندگی کنی، کار کنی و در زندگی به جایگاه خوبی برسی، برای همه این‌ها ابزار نیرومندی به نام کنگره وجود دارد.

شخص گردن‌کلفتی در دنیای علم به نام مهندس، آقای حسین دژاکام، وجود دارد که ما از علم و دانشی که در اختیارمان گذاشته است استفاده می‌کنیم. خدا لطف کرده که ایشان یک‌تنه در حال اعلام این علم است و تمام مجامع علمی دنیا آن را می‌شنوند. چرا بعضی‌ها در مقابل آن صحبت می‌کنند؟ چون بلد نیستند و توان مقابله با این علم را ندارند.

من این را می‌گویم: یک نفر درمان‌شده را بیاورید که مانند کنگره ۶۰ درمان شده باشد. ندارند؛ دنیای علم چنین چیزی را در اختیار ندارد. مقالات مهندس در «تیلور و فرانسیس» منتشر شده و تمام دنیا آن‌ها را می‌خوانند. از مکزیک، اسپانیا و کشورهای مختلف، مطالب را ترجمه می‌کنند و مورد استفاده قرار می‌دهند. علمی که در اختیار کنگره ۶۰ و مهندس است، در هیچ جای دیگری وجود ندارد. اگر من نتوانم از این علم استفاده کنم، فقط خودم ضرر کرده‌ام.

این صحبت را از این جهت مطرح می‌کنم که دوستانی که به واسطه خدمتگزار بودنم در بخش نشریات، به من می‌گویند: «صبر داشته باش، ببین…». من مثل بعضی از دوستان که در زمینه ژن و لایه‌های پنهان تخصص دارند نیستم؛ در حد فهم خودم صحبت می‌کنم. اجازه دهید زمان بگذرد؛ قطعاً تفاوت علم و درمان کنگره ۶۰ با آنچه در بیرون وجود دارد و همچنین تفاوت حال خوب را متوجه خواهید شد. این را مطمئن باشید.

واژه‌ها برای بیان این موضوع سخیف و ناتوان‌اند و نمی‌توان با چند کلمه آن را توضیح داد. علم و درمان کنگره را نمی‌شود در یک روز، دو روز یا حتی یک ماه توضیح داد و به عمق آن پی برد.

باز هم خدا را سپاسگزارم که در کنگره هستم و در کنار شما دوستان حضور دارم. از همه شما بسیار سپاسگزارم که تشریف آوردید و ابراز لطف کردید. بنده خیلی «آپشن» داشتم و خودم نمی‌دانستم! صحبت‌هایتان لطف و بزرگواری شما بود.

آن دیواری هم که آقا مهدی به آن اشاره کردند، یک اثر هنری بود که اجازه ندادند باقی بماند؛ وگرنه می‌توانست جزو آثار هنری کنگره باشد.

باز هم از همه شما سپاسگزارم که لطف کردید و در این جشن شرکت کردید.

 

تایپ: مسافر هومن لژیون یازدهم

ویرایش: مسافر علیرضا لژیون ششم

عکس و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .