English Version
This Site Is Available In English

آموزش‌های کنگره ۶۰ یعنی در مسیر دانایی حرکت کردن

آموزش‌های کنگره ۶۰ یعنی در مسیر دانایی حرکت کردن

جلسه اول از دوره سی و سوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر امین، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسۀ اول «دانایی، دانایی موثر و سواد » و تولد اولین سال رهایی مسافر تقی پنجشنبه 12شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

شاکر خداوند و نگهبانانی هستیم که این وصل‌ها را انجام می‌دهند تا ما بتوانیم در چرخه آموزش قرار بگیریم. قبل از هر چیز، هفته دیده‌بان را خدمت همه عزیزان تبریک عرض می‌کنم و از نگهبان، دبیر، ایجنت و مرزبان محترم تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا آموزش بگیرم و خدمت کنم.
اما در مورد دستور جلسه امروز؛ همان‌طور که می‌دانیم، دستور جلسات سالانه کنگره ۶۰ بر اساس نیازهای مسافر در طول ۱۱ ماه، توسط دیده‌بانان و جناب مهندس عزیز طراحی و برنامه‌ریزی می‌شود. یک‌سری از دستور جلسات کنگره ۶۰ به مبحث جهان‌بینی برمی‌گردد و یک‌سری نیز موضوعات فنی و علمی کنگره ۶۰ هستند.
دستور جلسه امروز، یعنی «دانایی»، مستقیماً به مبحث جهان‌بینی مربوط می‌شود. بنابراین، ابتدا باید تعریف دانایی را بدانیم. بچه‌ها در طول هفته مشارکت کردند و گفتند: «تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و شکلی را دانایی می‌گویند.» همان‌طور که می‌دانیم و در جزوه جهان‌بینی هم خوانده‌ایم، استاد امین دانایی را به سه مرحله تقسیم می‌کند.
اولین مرحله، «عین‌الیقین» است؛ یعنی دانایی در حد اطلاعات عمومی. هرچقدر اطلاعات عمومی بالا باشد، اگر شخص نتواند آن را عملی و اجرایی کند، فایده‌ای ندارد و دانستن مطالب با ندانستن آن‌ها تفاوت چندانی نخواهد داشت. مثل زمانی که مواد مصرف می‌کردیم. خیلی از ما می‌دانستیم که مواد مخدر مضر است، برای ما خوب نیست، اذیتمان می‌کند و زندگی ما را نابود می‌کند؛ اما با وجود دانستن این موضوع، باز هم نمی‌توانستیم مصرف را متوقف کنیم.
در جلسه قبل، سر لژیون مثالی زدم. شخصی نشسته بود و مرتب موز می‌خورد. یک پلاستیک شکر هم جلویش گذاشته بود و موزها را داخل شکر می‌زد و می‌خورد. در حالی که گریه می‌کرد و می‌گفت: «من موز با شکر دوست ندارم.» یکی به او گفت: «خب نخور!» گاهی اوقات ما توان انجام کاری را نداریم. دلیلش این است که دانایی ما هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است.
آموزش‌های کنگره ۶۰ یعنی حرکت در مسیر دانایی. دانایی در کنگره ۶۰ از مثلثی با سه ضلع «تفکر، تجربه و آموزش» تشکیل شده است. آموزش در کنگره ۶۰ به ما یاد می‌دهد که تفکر کنیم. ممکن است سؤال امتحانی این باشد که ابتدا تفکر کنیم و بعد آموزش بگیریم، یا اینکه با آموزش به ما یاد بدهند چگونه تفکر کنیم. سپس با تفکری که انجام می‌دهیم و تجربیاتی که کسب می‌کنیم، یاد می‌گیریم که چگونه در مورد مصرف مواد مخدر به دانایی مؤثر برسیم.
پس آموزش می‌گیریم، تفکر می‌کنیم و با تجربیاتی که خودمان به دست می‌آوریم، می‌توانیم به دانایی مؤثر برسیم. یعنی حتماً تجربه لازم است. در مسیر دانایی مؤثر، ابتدا باید دانایی را بشناسیم و تجربه کنیم. در اصل، مرحله اول «تشخیص» است؛ همان‌طور که در جزوه جهان‌بینی نیز ذکر شده است. یعنی ما می‌فهمیم کدام کار خوب و کدام کار بد است. وقتی به مرحله تشخیص رسیدیم، می‌توانیم به دانایی مؤثر برسیم.
اما مبحث بعدی، «سواد» است. من خودم فکر می‌کردم انسان‌های باسواد، انسان‌های دانایی هستند؛ اما در کنگره ۶۰ فهمیدم که چه انسان‌های باسوادی هستند که گرفتار اعتیادند و یا با رفتارهایشان کارهایی انجام می‌دهند که واقعاً اوج حال خرابی و ناامیدی را به نمایش می‌گذارند.
نمی‌خواهیم اسم بیاوریم که کدام شخص است، اما وجود دارد. ما اینجا یاد گرفتیم که سواد و دانایی هیچ ارتباط مستقیمی با هم ندارند. در کتاب «۶۰ درجه» داریم که باید انسانی اندیشید. انسان‌ها باید روی رفتارشان کار کنند. از رفتار انسان می‌فهمیم که آیا دانا هست یا نیست.
دانایی مثل یک صافی عمل می‌کند. یعنی رفتارها و عملکرد انسان را از یک طرف قرار می‌دهد و خودش را از طرف دیگر. رفتار، عملکرد و تکرارهایی که ما در زندگی انجام می‌دهیم، نشان‌دهنده میزان دانایی ماست و مشخص می‌کند که این شخص چقدر داناست یا چقدر دانایی ندارد.
ما در طول زندگی ممکن است با هزاران دوراهی روبه‌رو شویم. آیا توانایی این را داریم که از این دوراهی‌ها به‌درستی عبور کنیم؟ اگر در مسیر دانایی نباشیم و اگر در مسیر آموزش نباشیم، مسلم است که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. عرض کردم، آموزش‌های کنگره ۶۰ چیزی نیست جز حرکت در مسیر دانایی.
این را هم در پایان می‌خواهم بگویم که برای پیروز شدن در اعتیاد، چیزی که واقعاً توان آن را از اهریمن می‌گیرد، دانایی است؛ ما نیاز به دانایی داریم و در کنگره ۶۰ می‌توانیم به این دانایی برسیم. اما در مورد دستور جلسه دوم، یعنی تولد یک سال رهایی آقا تقی عزیز. بایستند، تشویق کنید. تولد‌ها شبیه یکدیگرند، اما در جزئیات تفاوت بسیاری دارند. چه تفاوتی دارند؟ مثلاً یکی می‌شود بوعلی سینا، یکی می‌شود زکریای رازی، یکی می‌شود امین سواری و یکی می‌شود مهندس دژاکام.
هیچ‌کس لوازم یدکی اضافه نسبت به دیگری ندارد. در کنگره ۶۰ هم همین‌طور است. چه اتفاقی می‌افتد؟ یکی رها می‌شود، یکی دارد خیلی منظم سفر می‌کند و بعد می‌گوید: «من خراب کردم.» یکی هم مثل آقا تقی به رهایی می‌رسد. گوش به فرمان راهنما بودن و گوش به فرمان قوانین کنگره ۶۰ بودن، رعایت قوانین کنگره ۶۰، انسان را به رهایی می‌رساند و انسان را به آرامش می‌رساند.
ما جشن تولد تک‌تک بچه‌هایی را خواهیم دید که قوانین را رعایت می‌کنند. در مورد تقی عزیز امروز می‌خواهم بگویم که چند ماهی از سفرش گذشته بود. سی‌دی‌هایش را می‌آورد و من می‌دیدم. خب، کار من خوشنویسی است و متوجه خط خوب می‌شوم. دیدم چه دست‌خط قشنگی است. گفتم: «تقی، دست‌خط خودت است؟» گفت: «آره.»گفتیم خب، باشه و گذشت. جلسه بعد دوباره سی‌دی آورد. همان دست‌خط بود. گفتم: «آقا تقی، اسامی بچه‌ها را در صفحه بعدی دفتر بنویس.»
دیدم وای! یک دست‌خطی داشت که اصلاً نمی‌شد نگاهش کرد! بعد رفت که نگو زنگ زد و گفت: «من دیگه نمیام.»گفتم: «چرا؟» گفت: «نمی‌تونم سی‌دی بنویسم.» گفتم: «خب، طوری نیست. هر کسی سی‌دی‌هایت را می‌نوشته، بگو بنویسد؛ ولی جلسات را بیا.»
آمد و دوباره همان دست‌خط را نوشت. زیرش نوشتم: «بسیار عالی، احسنت.» یکی دو سه باری همین‌طور گذشت. بعد زنگ زد و گفت: «من عذاب وجدان گرفتم از بس زیر این‌ها نوشتی احسنت و عالی!» آقا تقی خودش شروع کرد و واقعاً چهل سی‌دی را خودش نوشت. این یعنی دانایی مؤثر.
چه کسی سی‌دی‌هایش را می‌نوشت، من نمی‌دانم؛ اما دو ماه از سفرش مانده بود که چهل سی‌دی را خودش نوشت. وقتی رفتیم رهایی، رهایی برایش خیلی دلچسب بود. وقتی گل رهایی را می‌گیرد، می‌داند که درست عمل کرده است. خیلی‌ها گل رهایی را می‌گیرند، اما آن حسی که باید انتقال پیدا کند، در آن‌ها ایجاد نمی‌شود.
به خودش، همسفرش، راهنمای بخش خانواده و به امیرحسین هم تبریک می‌گویم. امیدوارم در ادامه سفر، سایه‌بانی باشد برای آنانی که خواهان رهایی هستند.

اعلام سفر مسافر تقی:
مدت مصرف: بیش از25سال
آنتی‌ایکس مصرفی: تریاک و شیره، OT
روش درمان: DST
داروی درمان: OT
نام راهنما: مسافر امین
مدت سفر : 14 ماه
مدت رهایی: 18 ماه
ورزش: فوتبال و شنا

آرزو مسافر تقی:
منم خواسته‌ای که دارم برای همه عزیزان إن شالله خدا نظم الهی رو در زندگیتون جاری کنه که حال خوب، آرامش و ثروت در زندگیتون جاری بشه.


 

سخنان مسافر تقی:

به نام قدرت مطلق الله؛ در سکون هیچ زایشی نیست و همه‌چیز در حرکت به وجود می‌آید. سلام دوستان، تقی هستم، یک مسافر. چند روز پیش فکر می‌کردم متنی آماده کنم، اما دیدم اگر دلی صحبت کنم، خیلی بهتر است. من هم مثل بقیه، همه راه‌ها را امتحان کرده بودم. حدود ۲۵ سال تخریب تریاک و شیره داشتم. زمانی که شروع کردم، خیلی خوب بود؛ واقعاً دوران طلایی بود و به من حال خوبی می‌داد، اما بعد از مدتی شروع کرد به اذیت کردنم.
واقعاً می‌خواستم به هر شکلی که شده از دست آن خلاص شوم، ولی عدم آگاهی اجازه نمی‌داد از دستش خلاص شوم. واقعاً عدم آگاهی زندگی من را از هم پاشید. من مشکلات خیلی زیادی داشتم و امروز می‌دانم که بیشتر آن‌ها به دلیل عدم آگاهی بود. یادم می‌آید سری اول که می‌خواستم ترک کنم، یک روش هیئتی را پیش گرفتم. مرا به یک هیئت بردند و یک قرص به من دادند. از حالت عادی خارج شدم و اوج گرفتم؛ احساس می‌کردم به آسمان رفته‌ام.
فکر می‌کنم چیزی شبیه قرص اکس بود که به من داده بودند. یک آهنگ «حسین، حسین» گذاشتند و به ما شور دادند. فکر کنم حدود یک ساعت سینه می‌زدم. بعد، به قول معروف، جایگزین کردیم و بعد از ترک، قرص اکس را جایگزین کردیم. گاهی اوقات قرص اکس مصرف می‌کردم، ولی دیدم فایده‌ای ندارد و دوباره شروع به مصرف کردم.
چند سری هم به‌صورت عامیانه گذاشتم کنار، ولی دیدم آن هم فایده ندارد و اذیت می‌شوم. بعد یکی از دوستان، متادون‌درمانی را به من معرفی کرد. حدود یک سال هم درگیر آن بودم. هر روز که می‌رفتم، همان دکتر متخصص، مقدار دارویم را بالاتر می‌برد و پایین‌تر نمی‌آورد و می‌گفت: «تو باید عادت کنی.»
بیش از یک سال به طرف ملک‌شهر می‌رفتم تا کسی مرا نبیند و متادون مصرف می‌کردم. بعد کسی به من گفت: «متادون فایده ندارد و تمام بدنت را از بین می‌برد. برو همان کشیدنت را ادامه بده.» با خودم کنار آمده بودم که دیگر تا آخر عمر همین راه را ادامه بدهم و با آن زندگی کنم تا بمیرم؛ تا اینکه پیام کنگره به من رسید.
اینجا جا دارد از خدای خودم تشکر کنم که پیام کنگره را به من رساند. از آقای مهندس تشکر می‌کنم و از خانم آنی و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که عمرشان را وقف ما کردند. همچنین از راهنمای خوبم، آقا امین، تشکر می‌کنم که واقعاً برای من سنگ تمام گذاشت.
به نظر من، یک مصرف‌کننده اولین راهی که پیش می‌گیرد، پیچاندن است. یادم می‌آید اوایل که آمده بودم، یک‌سری مشکلات داشتم که اصلاً قابل گفتن نبود. اگر برای هر کسی تعریف می‌کردی، می‌گفت: «اصلاً این چه مشکلی است که برای تو پیش آمده؟» با همین مشکلات، سفر اولم خراب شد. خیلی ناامید شدم و دوباره رفتم و مصرف کردم.
در آن زمان که سفر اولم خراب شده بود، آقا امین لژیون را تحویل گرفته بود. یک روز به من زنگ زد و فقط گفت: «بیا.» همین یک کلمه، یک سال و نیم در گوش من نجوا می‌کرد. لازم است بگویم روزی که آمده بودم، سه‌شنبه بود. به من گفتند که می‌توانی همسرت را هم بیاوری. تنها شانسی که من آوردم، همسفرم بود که واقعاً از او ممنونم و تمام‌قد در برابرش تعظیم می‌کنم.
همسرم علاوه بر اینکه همسفر من بود، دوست من هم بود. در دوران اعتیاد هیچ مشکلی از طرف همسرم نداشتم. حتی موقع مصرف، برایم چای و نبات می‌آورد. فقط سکوت کردنش بود که مرا شرمنده می‌کرد؛ واقعاً شرمنده‌ام می‌کرد. تنها چیزی که از دوران مصرف به یاد نمی‌آورم، بزرگ شدن بچه‌هایم است. من شغلم رانندگی بود و همیشه در جاده‌ها بودم و بزرگ شدن بچه‌هایم را ندیدم.
خیلی دوست داشتم دخترم هم اینجا بود، همراه امیرحسین. دخترم و امیرحسین حدود یک سال و نیم با هم اختلاف سنی دارند. یک‌جورهایی به خودم آمدم و دیدم فردا روزی که برای دخترم خواستگار می‌آید، اگر بگویند پدرش معتاد است، او سرافکنده می‌شود. همین موضوع به داد من رسید و باعث شد بیایم اینجا و این مسیر را شروع کنم.
سفر دومم را با آقا امین شروع کردم و دوباره سی‌دی‌ها را نوشتم. حتی در خانه به من گفتند: «سی‌دی‌ها را برایت می‌نویسیم، فقط تو برو.» بعد از مدتی دیدم واقعاً عذاب وجدان گرفته‌ام. به آقا امین زنگ زدم و گفتم: «می‌خواهم خودم سی‌دی‌هایم را بنویسم.» شروع کردم به نوشتن سی‌دی‌ها. وقتی چیزی را می‌نوشتم، تا زمانی که متوجه موضوع نمی‌شدم، آن را رها نمی‌کردم.
دو ماه و نیم مانده بود به پایان سفر اولم که ۴۰ سی‌دی را نوشتم و تمام کردم. به آقا امین گفتم: «سی‌دی‌هایم تمام شد.»  ایشان هم گفتند: «پس ببین چه چیزی نوشته‌ای.» در پایان، از خدای خودم تشکر می‌کنم؛ از آقا امین، از همسفرم، از راهنمای همسفرم، خانم نگار و خانم فریبا، و از بچه‌هایم تشکر می‌کنم که با صبوری، مرا شرمنده خودشان کردند.
یک شعار در کنگره هست: «کاری به کار مسافر نداشته باشید.» اگر کسی مرد باشد، خودش شرمنده می‌شود که حق زن و بچه‌اش را به یک ساقی بدهد یا آینده زن و بچه خودش را خراب کند. از همه‌جا و همه کسانی که در این مسیر به من کمک کردند تشکر می‌کنم. از آقا امین تشکر می‌کنم که برای من وقت گذاشتند.
همچنین از آقا عباس بخشی تشکر می‌کنم؛ کسی که پیام کنگره را به من داد. ایشان یکی از دوستان من هستند و امروز به دلیل اینکه کمی مشکل داشتند، نتوانستند در جلسه حضور پیدا کنند. به نظر من، کسی که پیام کنگره را به شما می‌دهد، بیشترین حق را به گردن شما دارد. برای آقا عباس آرزوی سلامتی دارم. از همه شما ممنونم.

سخنان راهنما همسفر فاطمه:

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر. در ابتدا شاکر خداوند هستم که به واسطه این رهایی و تولد، در این جایگاه قرار دارم. از آقای مهندس سپاسگزارم بابت این متد و روش درمان که باعث رهایی و حال خوش خیلی از خانواده‌ها شده است. از استاد بزرگ، آقا امین، سپاسگزارم که با سختی‌هایی که متحمل شدند، توانستند مسیر درست درمان را نشان دهند. تبریک ویژه‌ای به ایشان عرض می‌کنم.
به آقا تقی تبریک عرض می‌کنم که سختی‌های زیادی را در این مسیر پشت سر گذاشتند و امروز به شیرینی رهایی دست پیدا کردند. به فرزندان ایشان هم تبریک می‌گویم؛ چرا که حال خوش و رهایی ما را بچه‌ها به‌خوبی درک می‌کنند و چقدر لذت‌بخش است برای فرزندان که همراه ما به کنگره می‌آیند و شاهد این حال خوش هستند.
همچنین به خانم اعظم عزیز تبریک عرض می‌کنم. خانم اعظم چند ماهی است که در لژیون من هستند و از رهجوهای خانم نگار هستند. می‌توانم بگویم زحمات خانم نگار و خانم شهرزاد باعث به وجود آمدن این رهایی و حال خوش شده است. در مدت کوتاهی که خانم اعظم را می‌شناسم، چیزی که از ایشان دیدم، رهجویی فوق‌العاده مرتب، مسئولیت‌پذیر و خدمتگزار است.
در قبال هر مسئولیت و خدمتی که به ایشان سپرده می‌شود، صددرصد توان و تلاش خود را می‌گذارند و در نهایت سعی می‌کنند بهترین عملکرد را داشته باشند. ان‌شاءالله که بتوانند امسال در آزمون راهنمایی موفق شوند و به خواسته قلبی خودشان برسند. همچنین می‌توانم بگویم خانم اعظم با دستور جلسه این هفته، یعنی «دانایی و دانایی مؤثر»، دقیقاً تطابق دارند؛ چرا که توانستند آموزش بگیرند، ذره‌ذره تلاش کنند و دانایی خود را به دانایی مؤثر و در نهایت به عمل نیکو تبدیل کنند و امروز شیرینی این رهایی و حال خوش را دریافت کنند.
به ایشان تبریک می‌گویم و ان‌شاءالله در آینده قدم‌های محکم‌تری بردارند و از خدمتگزاران خوب کنگره باشند. از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم. خودتان را تشویق کنید.

آرزو همسفر اعظم:
برای سفر اولی های عزیزمان دعا میکنم که ان شاالله همه به رهایی برسند و طعم زندگی بدون مواد رو بچشند.

سخنان همسفر اعظم:

خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که کنگره ۶۰ را سر راه من قرار داد تا بتوانم دانایی بیاموزم و دانایی خودم را به دانایی مؤثر تبدیل کنم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که چنین بستری را برای ما فراهم کرده‌اند. از راهنمای محترم آقای امین سواری که برای مسافر من زحمات زیادی کشیده‌اند، صمیمانه سپاسگزارم و ان‌شاءالله برکات این زحمات همیشه در زندگی‌شان جاری باشد.
از راهنمایان خودم، خانم فاطمه، خانم نگار و خانم شهرزاد عزیز، تشکر می‌کنم و قدردان زحمات و محبت‌هایشان هستم. از مسافر عزیزم تشکر می‌کنم که به من اجازه داد در این مسیر همسفرش باشم و در کنار او حرکت کنم. از راهنمای ویلیامم، خانم فریبا عزیز، که باعث شدند من در کنگره ماندگار شوم، صمیمانه تشکر می‌کنم و قدردان محبت‌های ایشان هستم.
از پسرم و دخترم تشکر می‌کنم که هم در زمان مصرف مسافرم و هم در زمان درمان، صبوری زیادی کردند. ان‌شاءالله که به خواسته‌های دلشان برسند و همیشه در زندگی موفق و سربلند باشند. از پسرخاله محترمم، عباس آقا، و همسرشان و همچنین دخترخاله‌ام که پیام کنگره را به من رساندند، تشکر و قدردانی می‌کنم.
و در آخر، از تک‌تک عزیزانی که در این شعبه خدمتگزاری می‌کنند تا ما بتوانیم به حال خوش برسیم، صمیمانه سپاسگزارم. من خیلی کوتاه در مورد خودم و تجربه‌ای که در مسیر درمان داشتم صحبت می‌کنم. در مورد سی‌دی‌هایی که آقای امین صحبت می‌کردند، مسافر من آن‌قدر دقیق به صحبت‌ها و آموزش‌ها عمل می‌کرد که حتی ساعتش را کوک می‌کرد و کارهایش را سر وقت انجام می‌داد. یک روز به من گفت: «من دیگر سی‌دی نمی‌نویسم.»
من هم به او گفتم: «اشکالی ندارد، شما به کنگره برو، من هم برای خودم سی‌دی می‌نویسم و هم سی‌دی‌های تو را.» اما یک جایی واقعاً برایم سخت شد. همان زمانی که آمدم سی‌دی‌ها را تحویل خانم نگار بدهم، ایشان متوجه شدند و به من گفتند: «این سی‌دی را کلمه‌به‌کلمه ننوشته‌ای.»
من هم موضوع نوشتن سی‌دی‌های مسافرم را برای ایشان توضیح دادم. خانم نگار به من گفتند: «این سی‌دی را دوباره می‌روی و می‌نویسی و شما کاری به سی‌دی نوشتن مسافرت نداشته باش. خودش می‌داند و راهنمایش.» من با ناراحتی به خانه آمدم و به مسافرم گفتم: «خودت می‌دانی و سی‌دی‌هایی که می‌خواهی بنویسی؛ من دیگر برایت سی‌دی نمی‌نویسم.»
از همان لحظه، خودش شروع کرد به نوشتن سی‌دی‌ها. جا دارد اینجا تعریفی هم از مسافرم داشته باشم. خیلی کم پیش می‌آمد که به من دروغ بگوید. هر وقت از او سؤال می‌کردم که کجا می‌رود و چه کار می‌کند، خیلی دقیق جوابم را می‌داد. حتی اگر می‌خواست برای مصرف برود، می‌گفت کجا می‌رود و با چه کسی است.
من هیچ‌وقت دنبال تجسس نبودم؛ موبایلش را چک نمی‌کردم و نمی‌خواستم با این کارها زندگی‌مان را سخت‌تر کنم. اگر بخواهم بیشتر از خودم بگویم، من سه سال سفر اول بودم که یک سال و نیم آن را به‌تنهایی سفر کردم، چون مسافرم همیشه دقیق طبق برنامه پیش نمی‌رفت. من ماندم و روزهای خیلی سخت؛ تا اینکه یاد گرفتم همین روزهای سخت بودند که من را برای امروز ساختند.
یک روز در پارک خمینی‌شهر بودیم که خانم فریبا حال بد من را دیدند. من خیلی گریه کردم و به ایشان گفتم: «مسافرم گریز زده و دیگر نمی‌آید.» آن روز یک علامت سؤال بزرگ در ذهنم شکل گرفته بود. با خودم می‌گفتم: «دیدی؟ باز هم کنگره نتوانست درمانش کند. دیدی دوباره نتوانست از کنگره جواب بگیرد.»
من پنجشنبه‌ها بیشتر به تولدها می‌آمدم و هنگام خواندن متن تولدها، با بغض می‌خواندم؛ ولی در درون خودم هیچ امیدی نداشتم. تا اینکه خانم فریبا با من صحبت کردند و گفتند: «شما بیا سفر کن و کاری به مسافرت نداشته باش. من به تو قول می‌دهم که مسافرت برمی‌گردد. جایی بهتر از کنگره نیست.»
من فرمانبرداری کردم و سفر خودم را شروع کردم. با تمام وجودم درمان به روش DST را احساس کردم و ایمانم به کنگره ۶۰ کامل‌تر شد. بعد از رهایی مسافرم، او دوباره به کنگره آمد و خدا را شکر سفرش را شروع کرد و به رهایی رسید. چیزی که می‌خواهم بگویم این است که خداوند تمام خواسته‌های ما را پاسخ می‌دهد، اما در زمان خودش. تا زمانی که من به آن درک و آگاهی نرسم و ظرفیت لازم را به دست نیاورم، خداوند خواسته من را به من نمی‌دهد.
امروز می‌فهمم که شاید آن چیزی که من می‌خواستم، در آن زمان به صلاح من نبود و باید خودم آموزش می‌گرفتم، صبر می‌کردم و ظرفیت پیدا می‌کردم. در پایان، از همه شما عزیزانی که در جشن ما شرکت کردید، صمیمانه تشکر می‌کنم. ان‌شاءالله که روزی و برکت این جشن نصیب شما و خانواده‌های محترمتان باشد.سپاسگزارم.


سخنان همسفر امیرحسین:

سلام دوستان امیرحسین هستم؛ یک همسفر.
دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش
سرمستِ خودت، عاشقِ احوالِ خودت باش
به دنبال کسی باش که دنبالِ تو باشد
اینگونه اگر نیست، به دنبالِ خودت باش
پرواز قشنگ است، ولی بی‌غم و منت
منت نکش، پربالِ خودت باش
صد سال اگر زنده بمانی، نگرانی
پس شاکرِ هر لحظه و هر سالِ خودت باش»

سلام و عرض ادب دارم خدمت شما حضار گرامی. خیلی خوشحالم و افتخار می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم و در کنار شما عزیزان هستم. در ابتدا تشکر می‌کنم از جناب مهندس که این مجموعه را بنا کردند و باعث شدند ما در کنار یکدیگر این مسیر را تجربه کنیم.
همچنین تشکر ویژه‌ای دارم از آقای امین سواری که زحمات زیادی برای پدرم کشیدند. من خودم شاهد تماس‌ها و پیگیری‌های مداوم ایشان در هر لحظه بودم و از نزدیک دیدم که چقدر با دلسوزی و محبت در این مسیر همراه پدرم بودند. واقعاً از ایشان سپاسگزارم. زیاد مصدع اوقاتتون نمی‌شم. فقط می‌خواستم از همه‌ی شما عزیزان تشکر کنم که وقت گذاشتید و در جشن ما شرکت کردید.
از حضور گرم و محبت شما بسیار ممنونم و امیدوارم خیر و برکت این حضور و این جمع صمیمی، همیشه در زندگی تک‌تک شما عزیزان جاری و برقرار باشه. باز هم از همه‌ی شما سپاسگزارم و برایتان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم.

مسئول صوتی: مسافر مهدی ل۱
ضبط صدا: مسافر فرزاد ل۲
عکاس: مسافر علی ل3
تایپ: مسافر محمد ل۱۵، مسافر وحید ل15، مسافر داوود ل11، مسافر محمود ل14
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)

از طرف خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان تقدیم نگاه زیبایتان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .