جلسه یازدهم از دور نهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی راهنمای محترم مسافر امیر، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری موقت مسافر رضا با دستور جلسه "دانایی، دانایی مؤثر، سواد" روز پنجشنبه 12 شهریور ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
در مسیر درمان، ما با مثلثی به نام عدالت، معرفت و عمل سالم روبهرو هستیم. وقتی وارد مسیر مشاوره و درمان میشویم، این مثلث در قالب جسم، روان و جهانبینی ادامه پیدا میکند. به نظر من، برای ما بچههای کنگره ۶۰ این مسیر تقریباً تا پایان عمر ادامه دارد؛ به این معنا که اگر در سفر اول جسم خود را به تعادل رساندیم، نباید تصور کنیم که دیگر کاری با جسم نداریم. جسم همچنان اهمیت دارد و در کنار آن، آموزش و اصلاح جهانبینی نیز مسیری همیشگی است.جهانبینی نیز به دانایی ما مرتبط میشود. ما باید دانایی لازم را کسب کنیم تا بتوانیم در کنار انسانهای دیگر، با آرامش و حال خوش زندگی کنیم. در دستور جلسه فرمان عقل نیز به این موضوع اشاره شده است؛ زمانی انسان دچار اشتباه میشود که دانایی لازم و درست را نداشته باشد.
ممکن است فردی تغییراتی در زندگی خود ایجاد کند، اما اگر این تغییرات بر پایه دانایی نباشد، پایدار نخواهد بود. مانند کسی که مدتی مصرف خود را کنترل میکند یا بعضی رفتارهای نادرست را کنار میگذارد، اما دوباره به گذشته بازمیگردد. این نشان میدهد که هنوز به دانایی لازم نرسیده و تغییرات او عمق و استحکام کافی پیدا نکرده است.حرکت در مسیر دانایی کار سادهای نیست. هرچه جلوتر میرویم، باید دانایی بیشتری به دست آوریم. این دانایی با حضور در جلسات، مطالعه کتب و سیدیها، آموزش گرفتن و قرار گرفتن در لژیون بهتدریج شکل میگیرد و رشد میکند.
در کنگره، دانایی را تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی میدانیم. البته دانایی ابعاد مختلفی دارد و در مسیر درمان اعتیاد، آموزشهای فراوانی به ما داده میشود. ما با مفهومی به نام دانایی عام و دانایی خاص روبهرو هستیم.

ممکن است فردی در یک زمینه خاص، مانند پزشکی، مهندسی یا علوم دیگر، دانش و تخصص بسیار بالایی داشته باشد، اما این به معنای برخورداری از دانایی در تمام زمینههای زندگی نیست. برای مثال، ممکن است فردی پزشک یا مهندس باشد، اما در رعایت بعضی اصول ساده اجتماعی و قوانین زندگی دچار مشکل شود. بنابراین سواد با دانایی یکسان نیست. سواد بسیار ارزشمند است و مهندس دژاکام نیز همواره بر علم و یادگیری تأکید داشتهاند، اما سواد بهتنهایی تضمینکننده دانایی در زندگی نیست.
ما در کنگره به دنبال یادگیری علم زندگی کردن و قوانین زندگی هستیم؛ اینکه چگونه در کنار دیگران، چه در خانواده، چه در محیط کار و چه در جامعه، با آرامش زندگی کنیم و باعث آزار دیگران نشویم. رعایت زمان، احترام به قرارها، مسئولیتپذیری، رعایت قوانین اجتماعی و بسیاری از مسائل ساده روزمره، بخشی از همین دانایی عام است.
وقتی آموزشهای کنگره را دریافت میکنیم و بهتدریج آنها را در زندگی به کار میبندیم، حتی بسیاری از رفتارهای روزمره مانند رانندگی نیز میتواند از یک کار عادی به کاری همراه با لذت و آرامش تبدیل شود. تعریف خوشبختی شاید کار سادهای نباشد، اما در کنگره یاد گرفتهایم که خوشبختی میتواند این باشد که در هر جایگاهی که هستیم، در آرامش زندگی کنیم و از حضور خود در کنار دیگران لذت ببریم.
دانایی نیز مثلث خود را دارد: تفکر، تجربه و آموزش. اما نکته مهم این است که دانایی باید به دانایی مؤثر تبدیل شود. تفاوت این دو در عمل مشخص میشود. ممکن است من بدانم چهکاری درست است، اما دانستن بهتنهایی کافی نیست. زمانی که دانستههای خود را به اجرا درمیآورم، دانایی من مؤثر میشود.برای مثال، اگر بدانم باید رأس ساعت مشخصی بیدار شوم، داروی خود را در زمان تعیینشده مصرف کنم یا در ساعت مشخصی در محل کار و قرار خود حاضر باشم، زمانی که این دانسته را بهدرستی اجرا میکنم، دانایی من به دانایی مؤثر تبدیل شده است. بنابراین دانایی مؤثر یعنی تبدیل دانستهها به عمل.

اما بخش دوم دستور جلسه تبریک به داود عزیز
در بخش بعدی جلسه، لازم میدانم روز و این جایگاه را به آقا داود تبریک بگویم؛ همچنین به آقای مهندس دژاکام، اعضای کنگره و خانواده محترم ایشان تبریک عرض میکنم.
داود از آن دسته افرادی است که آموزشهای کنگره را دریافت کرده و مسیر خود را در این مجموعه پیداکرده است. ممکن است در مسیر زندگی گاهی وقفه یا مشکلی پیش بیاید، اما مهم این است که انسان دوباره مسیر خود را پیدا کند و به حرکت ادامه دهد.بعضی از افراد وقتی وارد کنگره میشوند و آموزشها را دریافت میکنند، بهتدریج خودشان تبدیل به خدمتگزار میشوند و دیگر نیازی نیست کسی به آنها بگوید چهکاری انجام دهند. داود نیز از همین افراد است؛ آموزشهای کنگره را گرفته و امروز در بخشهای مختلف، حضوری فعال در خدمت و خدمتگزاری دارد.
.jpg)
امیدوارم همیشه در مسیر کنگره حضورداشته باشد و خدمتگزار باقی بماند و برکت این خدمتها در زندگی خودش و خانوادهاش جاری شود. همچنین امیدوارم در جایگاه مرزبانی پارک موفق باشد و در آزمون کمک راهنمایی نیز مانند سایر مراحل، موفقیتهای بیشتری به دست آورد.در پایان، این موفقیت را به خودش و خانواده محترمش تبریک میگویم و برای ایشان بهترینها را آرزو دارم. امیدوارم همانگونه که در کنگره حضوری پررنگ و موفق دارد، در زندگی و خانواده نیز بتواند همین آموزشها و آرامش را جاری کند.
از همه شما سپاسگزارم.

پیام تولد مسافر داود:
شکوفه ها در بهارند و ریشه ها در پاییز محمکتر میشوند، سخت ترین زمان را تحمل نمائید.

آرزوی مسافر داود:
آرزو میکنم همه افراد به آرزویی که در دلشان دارند برسند.
خلاصه صحبت های مسافر داود:
«خدا را شکر میکنم که با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ به نظر من این قشنگترین اتفاق زندگیام بود. در ابتدا خیلی استرس داشتم و فکر نمیکردم اوضاع اینطور پیش برود. پیش از شروع، از امیرآقا، آقا وحید، آقا محمدمهدی و همه خدمتگزارانی که کمک کردند تا من به رهایی برسم، از صمیم قلب تشکر میکنم.
زمانی که سفرم را شروع کردم، به حرف کسانی که از سختی مسیر میگفتند گوش نمیدادم؛ فکر میکردم کلهام پر باد است و همهچیز را میدانم. همین سرپیچی باعث شد خیلی بد از کنگره پرت شوم بیرون. رفتم سراغ تهیه مواد و فروش آن تا سبزی زندگیام را تأمین کنم؛ اما با ۲۳ گرم مواد دستگیر شدم. ۵ سال زندان، ۲۵ میلیون تومان جریمه و نزدیک ۷۰ تا ۸۰ ضربه شلاق برایم بریدند. فکر میکردم کار تمام است، دیگر خوب نمیشوم و کنگره هم به من جواب نداده است، در حالی که اصلاً اینطور نبود.

مسیر زندگیام سختتر شد؛ اما ته آن قشنگ شد. برای بیرون آمدن از زندان سند گذاشتم. قاضی گفت تا یک سال و نیم آینده از زندان خبری نیست، بروی کارهایت را بکنی و بعد برگردی. گفتم با خیال راحت سفرم را میکنم، رهاییام را میگیرم و بعد به کارهای قضاییام میرسم. سه چهار ماه بود سفر میکردم و شش هفت تا سیدی نوشته بودم که رفتیم دادگاه و با کمک دوستان صحبت کردیم تا پابند الکترونیکی بگیریم و همزمان سفر کنیم تا دوباره به زندان برگردیم.شربتم را خوردم و رفتیم دادگاه. قاضی موافقت کرد، اما دادستان به خاطر سوابقم مخالفت کرد. رفتم پابند بگیرم، اما دو ماهی درگیر آن بودم. محدودیت پابند ۵۰۰ متر بود و نمیتوانستم جایی بروم؛ به همین خاطر رفتم و ۵-۶ ماهی در یک ساختمان زندگی و کار کردم. روزهای بسیار سختی بود. بالاخره آن مرحله هم تمام شد. با گوشی یکی از رفقا تماس گرفتم؛ چند تا سیدی هم نوشته بودم که به شعبه ابیک رفتیم یک کیف داشتم که دفتر سیدی، گوشی و شربتم داخلش بود. کیف راهمانجا در خیابان تبریز جا گذاشتم! بدون شربت، بدون سیدی و بدون هیچپولی مانده بودم. روزهای اول حتی کتانی نداشتم و با دمپایی به لژیون میآمدم.

اینطور سخت سفر کردم. وسطهای سفرم همسرم جدا شد، خانه و ماشین را از دست دادم و هر روز اتفاق بدی میافتاد. اما با وجود تمام این مشکلات و زیر فشار خرد شدن، یک حس امیدواری عمیق ته دلم میگفت که این بار میشود؛ خیلی به آینده امیدوار بودم. ماجرای پسرم دانیال پیش آمد و یکی دیگر هم از من شکایت کرد که باید جریمهاش را میدادم. زیر بار این همه مشکل مانده بودم، اما با امیدواری ادامه دادم. مسیر را طی کردم و با وجود تمام چالشها، از ته دل رهایی را میخواستم. بالاخره زندانم تمام شد، پروندهام حل شد، جریمهها را پرداخت کردم و موفق شدم رهایی مواد و رهایی سیگارم را بگیرم. دنور شدم، ماشین خریدم و دوباره ازدواج کردم. تمام این اتفاقات خوب در همین دو سال افتاده است و صد درصد اتفاقات بهتری هم در راه است؛ به شرطی که همیشه خدمتگزار بمانم.»

مرزبان کشیک : مسافر علی
تایپ و تنظیم : مسافر پدرام
عکاس : مسافر کاوش،مسافر علی
تهیه شده در گروه سایت نمایندگی الوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
127