لحظاتی را به خاطر دارم که مسافرم ساعتها در خانه مشغول مصرف مواد مخدر بود و حس میکردم روز به روز حضور من در زندگی کم رنگتر میشود در تصورات خود آیندهای را میدیدم، همسری که روزی عاشقش بودم در کنار سطلهای زباله به دنبال ضایعات باشد تا بتواند با فروش آنها هزینه مواد مصرفی خودش را فراهم کند. گاهی فکر میکردم که اگر فرزندانم هم مثل همسرم معتاد شوند چه کاری از دستم برمیآید، آینده روشنی که برایشان ترسیم کرده بودم چه میشد؟ ناگهان تصوراتم مثل حبابی می ترکید و آنگاه بغض و گریه مهمان خانه دلم میشد. بارها از مسافرم خواسته بودم که اعتیاد را کنار بگذارد و او چند باری در خانه اقدام به ترک مواد مخدر کرده بود ولی انگار این غول بی شاخ و دُم اعتیاد خودش را با زنجیر به پای مسافرم بسته بود.
من هربار نااُمیدتر از شرایط بودم تا اینکه بهطور معجزه آسایی با کنگره۶۰ آشنا شدیم اوایل فکر میکردم این روش هم مثل باقی روشها نتيجهای نخواهد داشت؛ اما با گذشت دو ماه بعد از آغاز سفر مسافرم متوجه تغییر در اخلاق و رفتارش شدم و این تغییرات در مسافرم باعث ایجاد تلنگری در ذهنم شد تا من هم وارد کنگره بشوم. اولین روزی که وارد کنگره شدم آرامشی در چهره مسافران و همسفران میدیدم که من را به فکر فرو برد انگار به سیاره دیگری آمده بودم چون آرامش آنها از جنس دیگری بود و حالا با گذشت شش ماه از شروع سفرم به آرامش خوبی رسیدهام و این حالِ خوب را از وجود کنگره۶۰ دارم در پایان خداوند را شکر میکنم به خاطر وجود انسانهایی که دغدغه آنها فقط مسائل خودشان نیست؛ بلکه حال خوب را برای انسانهای دیگر هم میخواهند از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان برای این حال خوش سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر رضیه رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر یوکابد رهجوی راهنما همسفر امالبنین (لژیون هفدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم)
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
125