به نام قدرت مطلق، الله
لطفاً بهرسم کنگره خودتان معرفی کنید.
سلام اسماعیل هستم یک مسافر با تخریب شیره و قرص اعصاب عضو کنگره شدم. مدت سفر ده ماه و بیستونه روز، راهنمای محترم مسافر حسین رومی، ورزش در کنگره راگبی طنابکشی رهایی پنج سال و سه ماه. ، سفر سیگار را به پایان رساندم ، به راهنمایی راهنمای محترم ابراهیم باباکویی، رهایی پنج سال.
خیلی خوشآمدید به نمایندگی الوند
با توجه به جمله دکتر امین که میفرمایند «با خدمت کردن گرهها باز میشود»، آیا با هر خدمتی این اتفاق میافتد؟ خدمت باید چه شکلی و چگونه باشد تا مسافر به حال خوش برسد؟
ببین، من زمانی که تازه رهاشده بودم با انجام خدمت،خیال میکردم به بقیه خدمت،میکنم. همیشه فکرم این بود ، ( من شال سبزم، الآن مرزبانم)، بروم به بقیه خدمت کنم.
هرچه پیش رفت فهمیدم که اگر واقعاً میخواهی خدمت کنی، باید هدفت این باشد که به خودت خدمت کنی. وقتی به خودت خدمت میکنی، حالت خوب میشود،و میتوانی به بقیه خدمت کنی.وقتی در کنار آموزش خدمت میکنی آن آموزش باعث میشود که شما در خدمت گرههایت باز شود و تنها خدمت باعث باز شدن گره نمیشود؛ بلکه شرایطی را به وجود میآورد که شما کنار خدمت ، آموزش هم دریافت کنی.
مثلاً در جایگاهی قرار میگیری، در آن جایگاه آموزش میبینی. وقتی آموزش شما از کنگره باشد، جهانبینی شما رشد میکند، کمکم در حال دیدن و یافتن گرههایت هستی و در مسیری قرارگرفتهای که گرههایت را بازکنی؛ نکته دیگری که وجود دارد این است که ما بسیاری از مباحث را نمیدانستیم ؛ مثلاً من گره قدرت ، یا گره مسئولیت دارم، یا گرههایی که آقای امین در CDهایشان میگویند تازه متوجه میشوم که این گره رو من اصلاً خبر نداشتم که دارم
یکی از ویژگیهای خدمت همین است که ، شما گرههایت را پیدا کنی و آموزشی که در کنار خدمت باشد، باعث میشود که این گرهها رو بهمرور بازکنی.

عدد ۱۴، چهارده وادی و ۱۴ دیدهبان، اهمیت این عدد در کنگره چیست؟
هر چیزی در خلقت وجود دارد مهم است. ما این را یاد گرفتیم؛ در خلقت چیزی بیکار نیست. یعنی در خلقت حتی سنگی که در پیادهرو میبینی ، ازنظر خیلیها، « فقط یک سنگ، افتاده». ولی همان هم در خلقت کار خودش را انجام میدهد.یعنی خدا هیچ موجودی رو بیهوده نیافریده.
حالا عدد ۱۴ طبق نظر آقای مهندس، این عدد ۱۴ گذاشتهشده و حالا معنیاش هم حقیقتاً خود آقای مهندس میداند ولی ازنظر ما هر چیزی که در خلقت هست، بیهوده نیست؛ و کار خودش رو انجام میدهد . این اعداد هم کار خودشان را انجام میدهند در خلقت. همین اعداد اگر نبودند شاید خیلی از اختراعها اتفاق نمیافتاد. ساعت اصلاً وجود نداشت
به افرادی که تازهوارد کنگره شدهاند چه توصیهای میکنید؟
حقیقتاً در کنگره ما توصیه نداریم. اگر من از تجربه خودم بخواهم بگویم، من روزی که به کنگره آمدم، خیلی وضع ناجوری داشتم؛ تا مرز خودکشی رفته بودم.پیام آخرم به همسفرم، برادر کوچکم، این بود گفتم خودم را میکشم یک سری کارها را به او سپردم که گفت: «صبر کن من میآیم و درستش میکنیم.»که به کنگره آمدیم . وقتی سراغ آن نفری که من را به کنگره معرفی کرد رفتم ، ایشان از راهنمایان قدیم کنگره بودند، به من گفتند که: « من هیچی نمیتوانم الآن بگویم.»
آنجا مشاوره است، همه رو بهت توضیح میدهند. ولی دوستانه میگویم،در آنجا فرمانبردار باش. و هرچه گفتند گوش کن.
به نظر من یکی از قشنگترین چیزهایی که انسان در کنگره یاد میگیرد، فرمانبرداری، و رعایت نظم و انضباط است که باعث میشود که در این مسیر راحتتر سفر کنم.
من اگر نظم و انضباط را اجرا کنم ، شربتم سر موقع بخورم، سر ساعت بخوابم، و بیدارشم ... اینها همه میوه نظم و انضباط است همانطور که در کنگره میگوییم فرمانبردار باش ،تا به فرماندهی برسی
شما سالها در کنگره خدمت میکنید؛ کلید ماندگاری در کنگره چیست؟
در سؤال قبلی هم به شما گفتم، اگر من این را بپذیرم که من به خاطر خودم کنگره میآیم، میتوانم در کنگره بمانم.من باید این را یاد بگیرم که به خاطر خودم کنگره بروم. من اگر بخواهم به بقیه نشان بدهم که من کنگرهایام، یا بخواهم تأیید بقیه را بگیرم.
اگر خدمت میکنم، مثلاً جارو میزنم، به خاطر دل خودم بزنم. اگر خدمت میکنم، به خاطر خودم باشد، نه به خاطر اینکه دیده شوم وقتی من کاری را انجام میدهم که دیده شوم، آن روز اگر کسی کار من را نبیند، حالم خراب میشود پس کاری را انجام میدهم. که حالم هم خوب شود، آقای مهندس بارها فرمودند به کنگره میایم که در زندگی حال ما خوب باشد.
آفت سفر دوم چیست؟
به نظر من جدا از سفر دوم.بلکه در همهجا زمانی که آموزش و دانایی متوقف شود ، از همانجا سقوط میکنم. در جزوه راهنما و راهنمایی میگوید کسی که آموزشش متوقف میشود ، مثل یک صخرهگِلی فرو میریزد. همهجا به این صورت است باید بدانم ضربهای خوردم کجا بود؟ آنجایی بود که دانایی نداشتم، آموزش نگرفته بودم که سقوط کردم..در سفر اول میگفتند که یکپنجم از مواد را کم میکنی، یکپنجم باید به داناییات اضافه شود حالا در سفر دوم مواد مخدر کنار رفته، خیلیها میگفتند سفر دوم سفر حس هست که روی حسهای خودم کارکنم.
روی حس کار کردن خشکوخالی نمیشود روی حس کار کردن ابزاری میخواهد؛که ابزارش آموزش گرفتن، ، دانایی، بعد تبدیل آن به دانایی مؤثر.شاید خیلی مطالب را بلد باشم، ولی نتوانم عملیاتی کنم. مثلاً من میدانم دروغ بد است ولی آنجایی که بخواهم عملیاتیاش کنم، مشکل پیدا میکنم. اینکه من داناییم را تبدیل به دانایی مؤثر کنم تا در سفر دوم تأثیر مثبتی داشته باشم
کلام آخر...
کلام آخر اینکه من خدا را بارها شکر میکنم که این در به روی من باز شد در این مسیر قرار گرفتم باید شاکر خدا باشم گذشتهام را فراموش نکنم و قدردان و سپاسگزار کسانی باشم که این مسیر را برای من باز کردند و چراغ راه من شدند تا بتوانم با حرکت در مسیر درست، از داشتههایی که آنها باقی گذاشتند بهخوبی قدردانی کنم.
طراح و مصاحبه کننده: مسافر کاوش ل 3
مصاحبه شونده: دستیار دیدهبان محترم مسافر اسماعیل
عکاس: مسافر آرش ل 7
بارگزاری: مسافر پدرام ل 12
- تعداد بازدید از این مطلب :
123