English Version
This Site Is Available In English

تفکر من نشان‌دهنده‌ی دانایی من است

تفکر من نشان‌دهنده‌ی دانایی من است

جلسه سیزدهم از دوره سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ارم به استادی راهنمای تازه‌واردین همسفر آیدا، نگهبانی همسفر الهه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از همسفر الهه متشکرم که استادی این جلسه را به من واگذار کردند. خیلی خوشحالم که در جمع شما هستم. برای اولین بار است که به نمایندگی ارم می‌آیم. در مورد دستور جلسه دانایی و دانایی موثر یک جمله در ابتدا از کتاب ۶۰درجه زیر صفر می‌خوانم که آقای مهندس حسین دژاکام فرمودند: "میزان دانایی به سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان، انسان بودن به لباس پوشیدن نیست باید انسانی اندیشید". اینکه در این دستور جلسه استاد هستم برای من اتفاق جالبی بود. مدتی است که درگیر مسائلی هستم که با اشخاص باسواد برخورد دارم. در یکی از سی‌دی‌ها استاد امین اشاره کردند که تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و شکل است.

یعنی به نظر من مهم‌ترین قسمت از دانایی و بخش دیگر سواد، که بخشی جدا از مسئله‌ی دانایی است. نکته‌ای به ذهن من می‌آید اینکه ما همسفرها در کنگره۶۰ هستیم. حالا این دستور جلسه کجا به کار منِ آیدا می‌آید؟ برای من چه درسی دارد؟ من چه چیزی را باید بدانم؟ فرقی نمی‌کند سواد آکادمیک داشته باشم یا نداشته باشم. در اجتماع چه رفتاری دارم؟ با فرزندم چگونه رفتار می‌کنم؟ این‌ موارد معمولاً در سواد آکادمیک به دست نمی‌آید و باید در جامعه‌ی خود آنها را پیدا کنیم.

در مثلث دانایی استاد امین از تجربه، تفکر و آموزش صحبت می‌کنند. جناب آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند: یونسکو سواد را به شش قسمت تقسیم کرده است. فقط این نیست که آکادمیک درس بخوانند و باسواد محسوب شوند. معمولاً جوامع به سواد عاطفی، سواد ارتباط، سواد مالی، سواد رسانه، سواد آموزش و پرورش و زیبایی تقسیم شده است. نکته‌ای که به نظر من آمد ارتباط این دستور جلسه با وادی پنجم است و نکته‌هایی که آقای مهندس از یونسکو بیان کردند. دقیقاً آن هفت موردی که در وادی پنجم بیان کردند، است. برگشت از ضدارزش‌ها، خودداری، قناعت، صبر، تجسس، پس انداز و توکل است. به نظر من آموزش یعنی یک حرف تکمیلی که در وادی پنجم در مورد سواد و دانایی به ما آموزش دادند.

من همسفر کجای کار هستم؟ باید چه چیزی را یاد بگیرم؟ رشد دانایی به چه درد من می‌خورد؟ کجا به کار من می‌آید؟ آیا من متوجه ماهیت افکارم شوم؟ انتهای افکار من به کجا ختم می‌شود؟ من می‌خواهم به چه چیزی برسم؟ از خواسته‌ای که در دل من است، می‌تواند رهایی مسافر من یا هر نقطه دیگری باشد. در آخر به چه چیزی فکر می‌کنم؟ می‌خواهم چه چیزی به دست بیاورم؟ یکبار با خانمی خارج از کنگره صحبت کردم همسرش مصرف کننده بود. برای  من جالب بود، چون تازه‌واردین خدمت می‌کنم. گفت من دوست دارم که همسرم معتاد بماند. من او را هدایت می‌کردم به کنگره بیاید اما او به من می‌گفت دوست دارم همسرم معتاد بماند. می‌خواهم حرص من خالی شود. می‌خواهم هر چیزی که سر من آمده سر او بیاید. یعنی بدون هیچ پرده‌ای حرف دل خود را به من زد. بدون اینکه کنگره را بشناسد آموزشی دیده باشد.

می‌خواهم بگویم فقط خودمان نیت قلبی خود را می‌دانیم. اینکه تفکرم رهایی مسافرم باشد یا بخواهم درس بخوانم. اینکه بخواهم راهنما شوم. یا اینکه کجا بخواهم خدمت کنم. تفکر من نشان‌دهنده دانایی من است. یعنی میزان دانایی من را نشان می‌دهد. اگر آن را ببینم. ماهیت آن را ببینم و بشناسم، خودم را خیلی خوب شناختم. جناب آقای مهندس می‌فرمایند: یا از آموزگار یاد می‌گیرید یا از روزگار. آموزگار اول هر شخص، به نظر من خودش است. یعنی خودت می‌توانی بزرگترین آموزگار خودت باشی. اگر ماهیت رفتار خودت را بشناسی. ماهیت افکاری که در سر تو است را بشناسی.

مثلاً من امید دارم ببینم در انتها این فکر من به چه نقطه‌هایی می‌رسد. من به عنوان یک همسر، عروس و یا خواهر لژیونی در مورد هر حرفی که می‌زنم انتهای آن چه چیزی در نظر من است؟ به چه چیزی می‌خواهم برسم؟ ماهیت این افکار مثبت است یا منفی است؟ حالا با تزکیه و پالایش آن میزان دانایی می‌تواند بیشتر شود، بالا برود، می‌تواند بالا نرود و پَست بماند و پایین فکر کند. ولی وقتی باز شود در آن ناحیه درها باز می‌شود. آگاهی می‌آید.

آگاهی‌های اصلی زمانی برای شخص من آمد که خواستم خودم را باز کنم. خواستم خودم را کنار بگذارم و آن آیدا اصلی را ببینم. از هر مرحله ای که خواستم بگذرم خیلی برای من سخت بود. شاید گاهی اوقات حتی چند روز گریه کردم، تا بتوانم از آن رنج خودم خارج شوم. سیاهی خودم را که می‌دیدم، نمی‌توانستم از آن بگذرم. انقدر برای من سنگین بود، انگار داشتم با خودم کشتی می‌گرفتم و خسته از آن بیرون می‌آمدم، ولی بعد از آن خیلی عالی است. استاد امین می‌فرمایند: وقتی که به آن دانایی می‌رسی لذت آن اصلا قابل وصف نیست. آن آرامشی که به تو می‌دهد اصلاً قابل وصف نیست.‌

حالا قبل از آن به چی فکر می‌کردی؟ ابتدای جلسه گفتم خودم هم با موضوع سواد و بی‌سوادی درگیر هستم. چون در این مدت با افرادی برخورد داشتم که سواد آکادمیک داشتند. در شاخه‌ی تحصیلی آموزش دیده بودند. به خودشان اجازه بی‌احترامی دادند. برای همه‌ی ما این پیش می‌آید در خانواده و یا جامعه بی‌احترامی‌های شدیدی کردند. این برای من قابل هضم نبود می‌خواستم تلافی کنم. می‌خواستم کاری کنم که خودم را ثابت کنم. مثلاً من این نیستم. حق ندارد، با من به این شکل حرف بزند، چرا باید به خودش اجازه بدهد با من اینگونه رفتار کند؟ بعد انتهای آن رسیدم به همان منیتی که استاد می‌گوید بزرگترین گره است. تا از آن گره نگذرم و آن آموزشی که باید از آن شخصی که به من توهین کرده را نگیرم، گره‌ی من باز نمی‌شود. آن آموزش می‌خواهد پله‌هایی برای من باز کند. همچنین درها به این شکل باز می‌شود، که من بشکنم تا بشنوم. با توهین یا اینکه استاد بزرگ و یا می‌تواند هر شخص دیگری باشد. استاد می‌گویند با رفتگر محله سلام علیک می‌کنید؟ منیت می‌تواند در همه‌ی بخش‌ها آزاردهنده باشد و در این بخش بزرگترین مانع به نظر من منیت است. اگر آدم بتواند بشکند، می‌تواند خیلی نرم به جلو حرکت کند.

مرزبانان کشیک: همسفر طیبه و مسافر محمد
تایپیست: همسفر عارفه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر طاهره مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ارم کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .