دلنوشته ای به قلم مسافر ارسلان رهجوی راهنمای محترم مسافر حسین از لژیون دوم نمایندگی بیرجند؛
در این دلنوشته میخواهم از مسیری بگویم که چگونه به کنگره ۶۰ رسیدم و فرمان حضور در این مسیر برای من صادر شد.
پیش از ورود به کنگره ۶۰، حقیقتاً از مصرف مواد خسته شده بودم؛ نه به دلیل مشکلات مالی و نه به خاطر کیفیت مواد، بلکه از این خسته بودم که زندگی خود را از دست داده بودم. احساس میکردم مانند یک مرده متحرک هستم و حتی توانایی رسیدگی به امور روزمره زندگیام را ندارم. تصمیم گرفتم مصرف مواد را کنار بگذارم. در آن زمان کنگره ۶۰ را نمیشناختم و از کمپ و روشهای دیگر نیز خوشم نمیآمد؛ بنابراین تصمیم گرفتم به روش سقوط آزاد مصرف خود را قطع کنم.
ترک را آغاز کردم. برادرم مرا به باشگاه میبرد و به نوعی تلاش میکرد با روش خودش به من کمک کند. حدود دو ماه این روند ادامه داشت و بهتدریج حالم بهتر شد. تنها مشکلی که داشتم، درد خفیف پاها هنگام خواب بود که با انداختن پتو روی پاهایم کمی بهتر میشد. در آن زمان قصد داشتم به مشهد بروم. به یک عطاری مراجعه کردم و از او خواستم چیزی به من بدهد که در مسیر ترک کمکم کند. توضیح دادم که شبها هنگام خواب پاهایم درد میگیرد. متأسفانه چیزی که به من داده شد، حاوی متادون بود. از آن استفاده کردم و پس از دو ماه تحمل سختی و درد، دوباره مصرف مواد را آغاز کردم.
در همین شرایط، فردی به من گفت: «جایی میبرمت که بدون درد و خماری درمان شوی؛ نه اینکه فقط ترک کنی. خودم هم راههای زیادی را امتحان کردم، اما آنجا درمان شدم.» پیشنهاد او را پذیرفتم. به خانه برگشتم و دوباره مصرف را شروع کردم؛ این بار روزی سه وعده. به یاد دارم روز پنجشنبه بود که به من گفت: «یکشنبه زنگ بزن تا با هم برویم.»
روز یکشنبه همراه او به کنگره ۶۰ رفتیم و در ردیف جلو نشستیم. آن روز نگهبان، آقای جلیل و دبیر، آقای علی بودند. وقتی وارد جلسه شدم، دیدم همه لباس سفید پوشیدهاند. با خودم گفتم: «اینجا جای خوبی است، دکتر هم دارد!»
به یاد دارم آوای «شکرگزاری» خوانده شد و اعضای جلسه دست میزدند. آن صحنه و انرژی حاکم بر جلسه تأثیر زیادی بر من گذاشت و احساس بسیار خوبی پیدا کردم. پس از پایان جلسه، نزد راهنمای تازهواردین رفتیم. ایشان درباره سیستم ایکس برای من توضیحاتی ارائه کردند. آنجا بود که متوجه شدم روش سقوط آزاد چه آسیبهایی به ساختار جسم من وارد کرده است.
به من گفته شد: «سه وعده نشئه کن و خمار به جلسه نیا.»
حدود دو هفته زمان برد تا بتوانم روی دارو قرار بگیرم و سفر خود را به شکل صحیح آغاز کنم.
اکنون هفت ماه است که سفر خود را آغاز کردهام و خدا را شکر، بدون گریز در مسیر درمان قرار دارم. به لطف خداوند و با کمک راهنمای خوبم در لژیون دوم نمایندگی بیرجند، حالم روزبهروز بهتر شده است و احساس میکنم هر روز یک قدم به درمان نزدیکتر میشوم. امروز بهتر میفهمم که در چه تاریکی عمیقی زندگی میکردم و کنگره ۶۰ چگونه به من کمک کرد تا دوباره زندگی را پیدا کنم.
اکنون این حال خوب را با هیچ چیز عوض نمیکنم و از خداوند سپاسگزارم که مسیر کنگره ۶۰ را در زندگی من قرار داد.
از اینکه وقت گذاشتید و دلنوشته مرا خواندید، صمیمانه سپاسگزارم.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
رابط سایت: مسافر حسین لژیون دوم
ارسال خبر: مسافر جواد لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
66