همیشه مطالب مفید از دل یکسری اتفاقات و مسائل شاید ناخوشایند و سخت به وجود میآید. زمانی که استاد امین وارد دانشگاه شدند، سال ۱۳۷۶ مصادف با درمان جناب آقای مهندس بود. احیای جناب آقای مهندس و پیدا کردن راه، باعث تابیدن انرژی در خانواده بود، توان همگی را افزایش داده بود و این قاعده در همگی صدق میکند.
یعنی وقتی کسی به رهایی میرسد و پیوند محبت بین آن اعضا وجود داشته باشد، یک انرژی عجیب در رأس منشأ وجود دارد که آن، آزاد شدن پیوند انرژیهای حقیقی است با کسی که آن شخص دوست دارد و به او با احساس محبت میکند. این قضیه بسیار مهم است و برعکس این قضیه هم میتواند باشد. یعنی اگر شما یک نفر را دوست داشته باشید و آن یک نفر در تاریکی برود، شما ناراحت میشوید. به عنوان مثال، بیماری شخصی که شما دوست دارید را به شما نگویند که ناراحت نشوید، ولی اگر حس قوی باشد، شما از راه دور هم متوجه میشوید و حتی یک هفته هم دل به کار ندهید. در هر صورت، کنگره روی پیوند محبت و احیای خانوادهها بسیار تأکید میکند و درخواست میکند که همسفر خود را با خود بیاورد، چون همسفر هم یکسری مشکل دارد که باید از آموزشهای عالی کنگره بینصیب نماند.
در کل باعث قویشدن پیوند محبت و احیای خانوادهها میشود. به هر حال، یک انرژی و خوشحالی خاصی در زندگی ما جاری شده بود و از این انرژی و خوشحالی شروع به حرکت کردن کردیم (خانواده جناب آقای مهندس). اگر در زندگی دچار مشکلات شدیم، جهانبینی کلید حل این مشکلات میباشد.
دو چیز خیلی به انسان کمک میکند: یکی این که معلومات و دانایی خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم و دیگری اینکه تفکر به تنهایی نمیتواند مشکلات را حل کند. حتماً باید آموزش دید، باید شاگردی کرد، باید مطالب را بیاموزیم، باید تجربه کسب کرد. باید با انسانهای دیگر جوشید و ارتباط گرفت و باید هر کجا که جریانی هست حضور داشت. به عنوان مثال، شرکت کردن در کارگاهها و لژیونهای کنگره ۶۰، حضور در استخر و ورزش کردن کمک خیلی بزرگی میکند. در این صورت است که فهمیدن و درک حاصل میشود و در صور پنهان هم نشان میدهد که ساختار عقل چگونه است، انسان با چه نیروهایی درگیر است و نیروها میخواهند خواستههای خود را به انسان تحمیل کنند.
و تعریف صحیح دانایی، تشخیص ماهیت خواستهها میباشد. انسان همیشه به علت نداشتن تشخیص، دچار گره و مشکل در کارهایشان میشود، چون اگر انسان بفهمد ماهیت یک خواسته چیست، دچار مشکل نمیشود یا حداقل از آن پرهیز میکند.
پس یعنی اگر انسان بتواند تشخیص دهد کدام کار درست است یا غلط، مشکل حل میشود. اگر تشخیص در انسان به وجود آمده باشد، میتواند مکانها، انسانها و زمانها را به درستی انتخاب کند.
دانایی و دانایی مؤثر از ۳ ضلع تشکیل میشود: تجربه، تفکر و آموزش و هر سه این سه ضلع باید حتماً با هم به صورت مساوی رشد کنند. به عنوان مثال، انسانی را در نظر بگیرید که بازوهایی قوی دارد و پاهایی ضعیف، بازوهای خود را به نمایش میگذارد و با پوشیدن شلوار گشاد، پاهایش را مخفی میکند. در دانایی هم همینطور میباشد؛ یعنی ضلعی که ضعیف است را میپوشانیم و نقطهضعف انسان این است که روی نقطهضعف خود را میپوشاند.
در کل، برای اینکه به تعادل برسیم باید نیروها به صورت متقارن و مساوی باشند و قانون حرکت در زندگی به اندازهٔ حرکت کردن آن کوچکترین ضلع میباشد. یعنی شخصی را در نظر بگیرید که دارای دو تا بال میباشد، یک بالش یک متر و دیگری ده سانت، و اگر از آن بال یک متری خود بگذرد و بال ده سانتی خود را بزرگ کند، میتواند پرواز کند و در غیر این صورت فقط دور خود خواهد چرخید و هرگز پرواز نمیکند. در دانایی هم همینگونه است؛ اگر از تفکرات خود بگذریم و روی آموزش و تجربه خود کار کنیم، در زندگی موفق و پیروز خواهیم شد.