English Version
This Site Is Available In English

ماندن و نقطه رشد

ماندن و نقطه رشد

دوازدهمین جلسه از دوره‌ هفتاد و سوم کارگاه‌‌های آموزشـی عمومی کنگـره‌ ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهبانی مسافر فرشاد و دبیری مسـافر علی با دستور جلسه‌‌ «هفته دیده‌بان» روز پنجشنبه ۵ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ١٧:٠٠ آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد: سلام دوستان محسن هستم یک مسافر

خدا را شکر می‌کنم که امروز در شعبه حضور دارم و آموزش می‌گیرم. از ایجنت محترم و نگهبان عزیز تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و در این جلسه مشارکت کنم.
دستور جلسه این هفته درباره «دیدبان» است. این هفته را به همه دیدبان‌های محترم، به‌خصوص خانواده محترم مهندس، تبریک عرض می‌کنم.
دیدبان‌ها هم روزی سفر اولی بودند. نقطه آغاز همه ما کنگره‌ای‌ها همین بوده است. همه ما مصرف‌کننده بودیم و به واسطه مصرف مواد مخدر وارد کنگره شدیم. وقتی آمدیم، دنبال این بودیم که دیگر مواد مصرف نکنیم و بتوانیم به زندگی خودمان برسیم. هیچ‌کس بیهوده وارد کنگره نشده است.
در پیام‌های کنگره هم داریم که این سفر، سفری است از تاریکی به روشنایی.
من همیشه فکر می‌کردم تاریکی یعنی جایی که نور وجود ندارد، اما بعد فهمیدم برای انسان، تاریکی می‌تواند این باشد که حتی در روشنایی هم بعضی چیزها را نبیند.
من می‌توانم وارد کنگره شوم و آدم‌هایی را که خدمت می‌کنند، نبینم. می‌توانم ببینم یک نفر برای من صندلی چیده، راهنمای من از کار و زندگی خودش زده و آمده اینجا تا راه را به من نشان بدهد، ولی من این‌ها را نبینم. حتی ممکن است ایراد بگیرم و بگویم چرا این کار را انجام می‌دهند.
مثلاً بگویم: این سی‌دی نوشتن برای چیست؟ چرا مهم است که سی‌دی بنویسیم؟ چرا مهندس می‌گوید حتماً باید سی‌دی بنویسیم؟ شاید حتی با خودم بگویم مهندس می‌خواهد از این طریق پول دربیاورد.
یا درباره قانون یازدهم بگویم: چرا از ما پول می‌گیرند؟ می‌گویند راهیگان است، پس چرا باید پول بدهیم؟
این‌ها همه می‌تواند همان «ندیدن» باشد.
ندیدن یعنی اینکه من فقط خودم را ببینم و فراموش کنم که کنگره برای نفر بعدی هم هست. خیلی‌ها این موضوع را نمی‌دانند. من ممکن است فکر کنم کنگره فقط برای من است، در حالی که کنگره برای همه است و باید برای نفرات بعدی هم باقی بماند.
اما چطور می‌توانیم این «دیدن» را به دست بیاوریم؟
به نظر من دیدن در کنگره با خدمت شروع می‌شود. دست زدن و کمک کردن، جارو کردن، سر وقت آمدن، به‌موقع بودن، نظم داشتن و در برنامه بودن، همه این‌ها خدمت است؛ یا خدمت به خودمان است یا خدمتی کوچک به کنگره.
وقتی وارد خدمت می‌شویم، کم‌کم از تاریکی بیرون می‌آییم و چیزهایی را می‌بینیم که قبلاً نمی‌دیدیم.
مثلاً می‌گوییم این قند هزینه دارد، این چای هزینه دارد، این کولر برق مصرف می‌کند و باید هزینه برق آن پرداخت شود، این آب را چه کسی تهیه کرده؟ این دیوار را چه کسی ساخته؟ چرا کنگره برای شعبه بعدی جشن نوروز می‌گیرد؟
این‌ها چیزهایی هستند که کم‌کم با خدمت کردن می‌بینیم.
آدم‌هایی که شروع می‌کنند این مسائل را دیدن، کم‌کم وارد پروسه خدمت می‌شوند و از خدمت کردن لذت می‌برند. از حمایت کردن از قانون یازدهم لذت می‌برند، از خدمت به دیگران لذت می‌برند، وارد سایت می‌شوند و به خدمتگزاران احترام می‌گذارند.
این موضوع در کنگره خیلی مهم است.
البته تاریکی می‌تواند همه‌جا وجود داشته باشد. حتی ممکن است راهنما بشوم و در یک لشکر خدمتگزار داشته باشم، اما باز هم از خودم بپرسم چرا لشکر این‌قدر شلوغ است؟ چرا این‌قدر رهایی زیاد شده؟ این هم می‌تواند نوعی ندیدن و در تاریکی ماندن باشد.
اما آدم‌هایی که وارد کنگره می‌شوند و دغدغه کنگره را پیدا می‌کنند، می‌توانند در مسیر خدمت به جایگاه‌هایی مثل دیدبانی برسند.
دیدبان‌ها انسان‌هایی هستند که تا حد زیادی خودشان را فراموش کرده‌اند. من خاطره‌ای درباره یکی از دیدبان‌ها شنیدم که برایم خیلی جالب بود.
در ساختمان سیمرغ، خانواده یکی از دیدبان‌ها برای دیدن او به کنگره آمده بودند. آن دیدبان از شهرستان آمده بود و قرار بود بعد از انجام کارش دوباره به شهرستان برگردد. همسر و بچه‌هایش قابلمه غذا را برداشته بودند و آمده بودند که ناهاری را در کنار او بخورند.
شاید ما نتوانیم عمق این داستان را به‌راحتی درک کنیم.
دیدبان‌ها روزهای زوج باید در ساختمان سیمرغ باشند و روزهای فرد باید به شهرستان‌ها بروند و به شعب مختلف سرکشی کنند.
مثلاً ممکن است یک دیدبان صبح با هواپیما به جنوب برود. هشت میلیون تومان هزینه بلیت بدهد، ظهر به آنجا برسد، تا هفت بعدازظهر در شعبه باشد و بعد دوباره با هواپیما به تهران برگردد تا صبح روز بعد دوباره در ساختمان سیمرغ حاضر باشد.
حالا باید از خودمان بپرسیم: چه زمانی خوابیده؟ چه زمانی به خانواده‌اش رسیده؟ چه زمانی به زن و بچه‌اش رسیده است؟
صبح که من وارد شعبه می‌شوم، ممکن است بگویم: آقا، شعبه ما این مشکل را دارد، این اتفاق افتاده، این مسئله وجود دارد؛ و انتظار داشته باشم که با روی گشاده با من صحبت شود و مشکلات من را بشنود.دیده‌بان‌ها این‌گونه خدمت می‌کنند. شاید خیلی از ما عمق این خدمت را نبینیم.

به نظر من اینجا یک سطح بالاتری از مراحل عشق است.

ما در مورد عشق سه مرحله داریم: مخلوق به مخلوق، مخلوق به خالق و خالق به مخلوق.

در مرحله اول، معمولاً عشق من محدود به خودم و خانواده خودم است. می‌گویم خودم مهم هستم و خانواده من مهم هستند.

اما یک مرحله بالاتر این است که بگویم خانواده دیگران هم برای من مهم هستند. من درمان شدم، پس دیگران هم باید درمان شوند.

چیزی که من در دیده‌بان‌ها دیدم این است که دغدغه آن‌ها فقط خودشان و خانواده خودشان نیست. دغدغه‌شان کنگره است.

مدام پیگیر هستند که شعبه بعدی چه وضعیتی دارد، خدمتگزاران چگونه هستند، آیا کسی به تازه‌واردان بی‌احترامی کرده یا نه، چه مشکلی در شعبه وجود دارد و چه کاری باید انجام شود.

ما وقتی وارد کنگره می‌شویم، می‌گوییم: عجب جایی است! چه راهنمای خوبی داریم! چه ایجنت خوبی داریم! چه مکان خوب و امنی داریم!

اما باید از خودمان بپرسیم: چه کسانی این شرایط را برای ما به وجود آورده‌اند؟

آدم‌هایی که قبل از ما آمدند، آموزش دیدند، خدمت کردند و زحمت کشیدند.

من خودم را مثال می‌زنم. روز اولی که وارد کنگره شدم، فقط دنبال این بودم که نمره‌ام را بگیرم و بروم خانه. منتظر بودم لژیون زنگ بخورد تا سریع بروم.

اما بعضی‌ها وقتی جلسه تمام می‌شود، نمی‌روند. می‌مانند تا درِ شعبه بسته شود و کارهایشان را انجام می‌دهند.

من باید از خودم بپرسم: من جزو کدام دسته هستم؟

آیا سریع می‌آیم و می‌روم یا می‌مانم و خدمتی انجام می‌دهم؟

همین «ماندن» می‌تواند نقطه رشد من باشد.

گاهی در خانه خوابیده‌ام، ساعت دو شده و با خودم می‌گویم: ولش کن، بروم شعبه، آنجا در جمع باشم و خدمتی انجام بدهم.

اگر این اتفاق بیفتد، وارد روشنایی شده‌ام؛ شک نکنید.

اما اگر بگویم حالا وقت دارم، بعداً می‌روم، حوصله ندارم، بگذار امروز نروم، هنوز در تاریکی هستم.

در پایان از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، تشکر می‌کنم.

ان‌شاءالله همه ما بتوانیم در مسیر کنگره حرکت کنیم، آموزش بگیریم، خدمت کنیم و در کنار هم به قله‌های موفقیت و رهایی برسیم.

از همه شما عزیزان سپاسگزارم. دستتان درد نکند.

اعلام رهایی و آغاز سفر دومی مسافر عليرضا توسط راهنمای محترم مسافر حمید از لژیون نهم


اعلام رهایی نیکوتین و آغاز سفر دومی مسافر بهروز توسط راهنمای محترم مسافر سعیداز لژیون ویلیام


مرزبان محترم کشیک: مسافر سعید

عکاس و تایپ: مسافر رسول
صدابردار و ثبت: مسافر مهدی

مسافران و همسفران نمایندگی‌ حکیم هیدجی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .