پنجمین جلسه از دور پنجاه و چهار کارگاههای صبحگاهی عمومی کنکره ۶۰ ، نمایندگی پارک لاله
به استادی : دستیار دیدهبان مسافر ناصر
و نگهبانی : مسافر علیرضا
و دبیری : مسافر محمد
در تاریخ : پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵
با دستور جلسه : 《هفته دیدهبان 》
راس ساعت : ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد .

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، ناصر هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما دوستان عزیز در پارک لاله هستم. واقعیتش من از پارک لاله خاطرات زیادی دارم و خیلی چیزها هم از اینجا یاد گرفتهام. از همه افراد جدید و قدیمی که چراغ اینجا را روشن نگه داشتهاند، سپاسگزارم. پارک لاله خیلی به من کمک کرده است. درست است که الان چند وقتی است فرصت حضور در پارک را ندارم و نمیتوانم، به تعبیر استاد امین، از این گنج پنهان استفاده کنم؛ انشاءالله بتوانم در آینده بهره بیشتری از آن ببرم.
در مورد دستور جلسه هفته دیدهبان باید بگویم که کنگره ۶۰ دنیای عجیبی است. در این حیات و در مواجهه با مسائل مختلف، وقتی به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم از زمانی که به دنیا آمدم و بهعنوان یک مسافر حرکتم را شروع کردم، دورههای مختلفی را پشت سر گذاشتهام. یک دورهای بسیار سخت بود و هر کسی با مواد مصرفی خودش سفر میکرد. در ادامه، اوپیوم آمد و بعد مشکلات دیگری که خیلیها به دوش کشیدند. امروز راه آنقدر هموار شده که با بهترین ماشینها، در این اتوبان و با کمک راهنماهایت، میتوانی به مقصد برسی.
حالا بحث من این است که دنیای کنگره ۶۰ واقعاً اینقدر عجیب است. البته منظورم از کلمه «عجیب» معنای خاصی نیست؛ کلمه بهتری الان به ذهنم نمیرسد. منظورم این است که کنگره بسیار بزرگ و عظیم است و این به خاطر آن است که بهترین مخلوقات خدا در آن حضور دارند. من همیشه گفتهام بچههای کنگره تافته جدابافته خدا هستند. اگر اینگونه باشد، پس من هم جزو آنها هستم.
چطور میشود کسی برگزیده شود؟ هر فردی باید یکسری مسائل و مصائب را طی کند تا به آن درجه برسد که خداوند او را بهعنوان پیامبر انتخاب کند. بچههای کنگره هم مراحلی را طی میکنند تا به این جایگاه برسند. من خودم فکر میکنم در طول سالهایی که در کنگره هستم، در این ۱۳ سال، به اندازهای که آموزش دیدهام و یاد گرفتهام، در تمام زندگیام چنین آموزشی ندیدهام.
این بستر و این دنیای عجیب، با همه بزرگی و عظمتش، از یک تفکر که ناشی از اندیشه بنیان کنگره ۶۰، آقای مهندس، بود، با عشق، فداکاری و تلاش شروع شد. اما عدهای هم آمدند و در ساختن و گسترش این بنیان همکاری و حمایت کردند تا این تفکر به عرصه ظهور برسد.
در همین سیدی اخیر «آموزگار ۲»، آقای مهندس میگویند اگر بخواهی گذشت و محبت داشته باشی، باید آن را داشته باشی و بلد باشی. مثالشان هم پول است؛ میگویند اگر میخواهی به کسی پول بدهی، باید پول داشته باشی.
بسیار گفته شده که دیدهبانان به منبع نور متصل هستند و با قوانینی که وضع میکنند و نظارتهایی که انجام میدهند، این نور را بر مسیر راه مسافران میاندازند تا آنها بتوانند بهراحتی سفر کنند. خیلی چیزهای دیگر در صور پنهان وجود دارد که دیدهبانان آنها را میبینند. این عزیزان در کنار آقای مهندس یاد گرفتهاند چگونه گذشت کنند و چگونه اهدا کنند.
دیدهبانان نیز از یک منبع نور و انرژی تغذیه میشوند، اما در ابتدا، بیاعتنا به خود و در عین تشنگی، آب را به تشنهها میرسانند. این کار فداکاری و گذشت میخواهد. آنها مسائلی را طی کردهاند و راهی را پیمودهاند تا به این درجه و جایگاه برسند.
در این هفته من در کنار آقای لطفی عزیز هستم و همچنین بسیاری از دیدهبانان محترم دیگر را که ارتباط کاری با آنها دارم، میبینم؛ آقای خدامی، آقای زرکش، آقای صداقت، آقای ترابخوانی و بسیاری از عزیزان دیگر. میبینم که این عزیزان، با اینکه هفتهای سه بار در ساختمان سیمرغ حضور دارند، در بقیه روزهای هفته به شهرستانها میروند و کیلومترها رفتوآمد میکنند تا آن تفکری را که در ابتدا شکل گرفته، بدون تغییر به دست تشنهها در سراسر ایران برسانند.
دیدهبانان ستونهای این دنیای عجیبی هستند که از ابتدا برایتان تعریف کردم.
باز هم هفته دیدهبان را تبریک میگویم و امیدوارم بنده و شما بتوانیم از این بستر استفاده کنیم و به حال خوش برسیم.
متشکرم که به صحبتهای من گوش دادید.

همچنین لژیون ویلیام : به راهنمایی ایجنت محترم علی آقا

و لژیون جونز : ( تغذیه سالم ) به راهنمایی مسافر ماهان برگزار شد

عکس و تایپ : مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
ویرایش و بارگزاری : مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
تهیه و تنظیم : مرزبان و گروه سایت نمایندگی پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
64