English Version
This Site Is Available In English

هفته دیده‌بان یعنی هفته عشق

هفته دیده‌بان یعنی هفته عشق

سیزدهمین جلسه از دوره دوم جلسات لژیون‌سردار کنگره۶۰، همسفران نمایندگی دماوند به استادی: مرزبان همسفر زهره، نگهبانی دنور راهنمای تازه‌واردین همسفر مریم و دبیری راهنما همسفر فاطمه عضو لژیون‌سردار، با دستور جلسه:《هفته دیده‌بان 》 روز سه‌شنبه ۳ شهریورماه ۱۴۰۵رأس ساعت ۱۵:۰۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

هفته دیده‌بان یعنی هفته عشق. هفته‌ای که من رهجو باید شکرگزاری کنم؛ اگر او با عشقش برای من کار کرد من هم باید از او شکرگزار باشم. یاد گرفتیم در قبال نعمتی که به ما داده شده شکرگزاری کنیم. ما در کنگره۶۰ چند جشن داریم و فلسفه این جشن‌ها چیست؟ اول جشن دیده‌بان، جشن مرزبان و ایجنت و بعد جشن همسفر، چرا باید این‌طور باشد؟ یک فلسفه‌ای دارد. دیدم نوشته شده است دیده‌بان‌ها ستون‌های کنگره هستند. این خیلی زیبا است. اولین جشن ما از جشن دیده‌بان شروع شده است؛ وقتی یک شعبه شروع شد، باید ستون داشته باشد. جشن اول برای آن است که دیده‌بان می‌آید تأیید می‌کند. جشن بعد، جشن مرزبان و ایجنت است و باید رهجو را جذب کنند، با حال خوش‌شان به رهجویی که حالش بد است خوش آمد بگویند. جشن راهنما؛ راهنما با عشقش رهجو را در شعبه آموزش می‌دهد و بعد جشن همسفر است. این همسفر که با آن همه حال خراب آمده است یک جشنی هم باید برایش گرفته شود؛ پس نگاه کردم دیدم در یک سی‌دی مهندس فرموده‌اند: (هیچ کاری بی‌دلیل نیست و ما باید به درون خودمان برگردیم و باید هر چیزی را از درون خودمان شروع کنیم.)


یک دیده‌بان چه چیزی دارد که با حال خودش با تمام شرایطی که دارد بدون هیچ چشم‌داشتی از این شهر به آن شهر می‌رود. حالا با توجه به دیده‌بانان که از این شهر به آن شهر می‌روند با این مسافت هیچ هزینه‌ای نمی‌گیرند، آیا غیر از عشق می‌تواند چیز دیگری باشد؟ کنگره هیچ حقوقی به کسی نداده است؛ ولی اگر کسی می‌آید و خدمت می‌کند همه از سر عشق است و این عشق بود، این شکرگزاری در مقابل آن خدمت است. اگر این هفته‌ها و جشن‌ها نباشد، به قول خانم رؤیا جشن این نیست که بیاییم اینجا بگوییم، بخندیم، شیرینی بخوریم و برویم، به فلسفه‌اش هم فکر کنیم.

دیده‌بان می‌آید به شعبه سر می‌زند و می‌رود. دیده‌بان، راهنما، هر چه بالاتر برویم، همه می‌آیند و خدمت‌شان را می‌کنند و می‌روند با بهترین حال. هر کدام هم یک‌جور عشق دارند هر کدام یک‌جور حس به رهجوها می‌دهند. چرا؟ چیزی جز عشق نیست؛ پس من باید شاکر این عشق باشم؛ اگر شاکر نباشم، وقتی من رهجو، مسافر وارد می‌شوم، می‌بینم بیرون گرم است و این‌جا خنک است بیرون سرد است، این‌جا گرم است. همه راحت هستند، می‌آیند و می‌روند، چایی به من می‌دهند؛ پس جای خوبی است و این OT هم هزینه‌اش را ندهیم چه می‌شود؟ این شکرگزاری در این هفته‌ها است. وقتی من پاکت می‌دهم، وقتی دلنوشته می‌دهم، اگر این‌ها نباشد من آدم ناشکر می‌شوم. اگر این انسان‌ها نبودند معلوم نبود من همسفر کجا بودم. خیلی از ما شاید تا پای طلاق رفتیم یا به آن فکر کردیم یا خیلی‌ها رفتند و نتوانستند بایستند. این‌ها همه یک جای شکرگزاری برای من و مسافرم دارد. در این جشن‌ها باید از دیده‌بان، راهنما، ایجنت و همسفر تشکر کنم تا آن عشقی که برای من فرستاده‌‌اند را با پاکت دادن به آن‌ها شکرگزار‌شان شوم. یکی از مسافرها شنبه حرف قشنگی گفت: چطور پول داشتید کیلو کیلو موادمخدر بخرید و ذوق می‌کردید، حالا پول آن را بگذارید برای دیده‌بان، بگذارید برای جشن‌ها، برای شکرگزاری‌هایمان.

در سی‌دی کفر مهندس می‌فرمایند: (کفر این است که من شاکر داشته‌هایم نباشم.) شکر این است که من زهره با آن حال خراب آن روزهای سخت و اکنون این روزها که حال من خوش است، می‌خندم، می‌آیم و مسافرم برود هر موقع شب بیاید، مسافرم با هر که برود و بیاید دیگر حال من خراب نمی‌شود. این جای شکر دارد؛ باید یک‌جا جواب بدهم، شکرگزاری کنم و آن هم با هفته دیده‌بان است، فردا جشن گلریزان است و این‌ها دین به گردن من است. درست است در همه نوشتارها آمده است که کنگره هیچ هزینه‌ای از هیچ‌جا و هیچ‌کس نمی‌گیرد. پس چطوری می‌شود؟ من شکرانه رهایی‌ام را این‌جا با خدمت کردن پرداخت می‌کنم و آن مبلغ خدمت من است به کنگره، پرداختی من نیست، شکرانه من است. شکرانه حال خوش من وقتی که مسافر من از در می‌آید دیگر می‌خندم، شوخی می‌کنم و اخم نمی‌کنم، این‌ها همه شکرانه است. باز هم خدا را شاکرم که در این جایگاه هستم و آموزش گرفتم.

تایپ: همسفر مونا رهجویی راهنما همسفر فاطمه(لژیون چهارم)
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا(لژیون سوم )
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا(لژیون اول)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .