جلسه ششم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند به استادی راهنما تازهواردین همسفر شکوفه، نگهبانی همسفر ساحره و دبیری همسفر جمیله با دستور جلسه(هفته دیدهبان) روز سهشنبه ۳شهریوماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه: هفته دیدهبان است.
دستور جلسات بیهوده نیست که به آدمها وصل میشوند؛ حتما یک ارتباطی دارد. هفته دیدهبان را به آقای مهندس، خانواده محترمشان، خانم آنی، استاد امین و دیدهبانان دیگر تبریک میگویم. این هفته، هفته قدردانی و تشکر است. در کنگره یاد گرفتیم به سه روش میتوانیم قدردانی کنیم: ۱_ قدردانی ذهنی است که در ذهن و پندارمان از آنها قدردانی کنیم، ۲_ زبانی است که مشارکت و صحبت کنیم و انرژی را برایشان بفرستیم، ۳_ پاکت است که باید به این سه روش از این عزیزان تشکر کنیم. هر چند که یک ذره از زحماتشان هم جبران نمیشود؛ ولی باز انرژی مثبتی است که ما به سمت آنها میفرستیم تا بتوانند ادامه دهند و شعبهها را پایدار نگه دارند.
دیدهبانان ستونهای بناهایی هستند که در این بناها عزیزانی آمدند و روی این صندلیها نشستند و از تاریکترین نقطه اعتیاد و زندگیشان به آخر خط رسیدند. این عزیزان خودشان روزی در تاریکترین نقطه اعتیاد، در بدترین شرایط بودند و آمدند، استوار ماندند، با عشقشان و محبتشان تصمیم گرفتند تمام توانشان را به اجرا بگذارند، با عشق و محبت، زمانشان را برای کسانیکه مثل خودشان از همه جا بریدند بگذارند و وقت گذاشتند. میدانید که وقت چقدر باارزش است، زمان حکم طلا را دارد در این کره خاکی از زمانشان گذشتند تا بتوانند شعبههایی بنا کنند تا خودشان و همسفرانشان بیایند و به حال خوش برسند. هم دیدهبانان قسمت همسفران، هم دیدهبانان قسمت مسافران. هر یک از این ۱۴دیدهبان مسئولیت یک بخش تخصصی و حیاتی را بر عهده دارند، به شعبهها سر میزنند از وقتشان میگذرند و شاید چند بار در هفته به شهرستانها برای بازدید از شعبهها بروند. شاید هفتهها نتوانند به خانههایشان بروند، به خانوادهشان سر بزنند تا بتوانند شعبهها را سر پا نگه دارند و تعادل را در شعبهها انجام دهند. تلاش خودشان را میکنند چه در قسمت همسفران چه در قسمت مسافران.
تبریک میگویم به همسفران این عزیزان که اینقدر محکم پشت این عزیزان ایستادند، دوری و نبودشان را تحمل میکنند، سختیها را تحمل میکنند تا بتوانند به ما کمک کنند، تبریک میگویم واقعا همسفران قدرتمندی دارند که توانستند بمانند، خدمت با عشق و بدون چشمداشت، بدون حتی ریالی پول بتوانند خدمت کنند. ما باید در این هفته از این عزیزان تشکر کنیم، همانطور که خانم ایجنت گفتند پاکت تمیز، پول تمیز و دلنوشته خیلی خوب، با حس خوب و هر چه در توانمان است و چه بهتر که بیشتر باشد تقدیم اين عزیزان کنیم و خیلی مهم است که با آن حس و حال خوب پاکت را بدهیم نه اینکه به زور و یا به زور راهنما باشد که مجبورم این پول را بدهم؛ خیر! اجباری در کنگره نیست هر چه است دلی و عشق است. هم راهنمایان، مرزبانان، دیدهبانان با عشق و با دل کار و خدمت میکنند و هیچ چشمداشتی به آن ۱۰۰ تومان، ۲۰۰ تومان، ۵۰۰ تومان من ندارند؛ یعنی حسابی روی آن پولها نکردند، این قدردانی است که من همسفر باید یاد بگیرم، مسافر یاد بگیرد که باید قدردانی کند از راهنما، از دیدهبان و مرزبان که میآیند در این شعبه، در شعبه را باز میکنند، چراغها را روشن میکنند، در سرما و گرما، همه این امکانات برای من است. چرا؟ تا من به حال خوش برسم. کار من چیست؟ وظیفه من چیست؟ همین پاکت دادن یکی از وظیفه من است، وظیفه دوم من این است که بمانم، خدمت کنم و من هم مثل آنها بدون چشمداشت بتوانم سعی کنم حال یک نفر را خوب کنم؛ حتی اگر یک کلمه از حرفهای من به درد یک نفر بخورد و راه یک نفر را عوض کند، میتواند چندین نفر را نجات دهد. پس بمانم، صبر داشته باشم، تحمل کنم؛ اگر سفر اولی هستم صبر داشته باشم و بدانم که به قول راهنمای من خانم فاطمه، وعده خدا دروغ نیست و نوبت باران محفوظ است. صبر کنم تا آن باران به من هم بخورد، صبر کنم تا نوبت من و مسافر من هم برسد، به حال خوش برسیم. من هم بتوانم به شال زرد، به شال نارنجی برسم و شدنی است.
من و مسافرم با حال خیلی خراب وارد کنگره شدیم، مسافر من ۲۵سال مصرف داشت و هر راهی را بگویید رفتیم هر کاری که بگویید انجام داد؛ ولی نشد نتوانست، ۲ماه، ۳ماه رها بود و ترک کرده بود، با حال بدتر، دوباره برگشت میخورد و هیچ آرامشی در خانواده ما نبود، هیچ آرامشی در زندگی ما نبود. کنگره یک نفر را نجات نمیدهد یک طایفه را نجات میدهد. این حرف همیشگی من است و چندین سال است که میگویم کنگره یک طایفه را نجات میدهد. درست است یک نفر حالش بد است؛ ولی یک طایفه نجات پیدا میکنند و حالشان خوب میشود. تا اینکه سال ۹۵ خدا را شکر آمدیم کنگره و راه کنگره را پیدا کردیم. خدا خواست و ما هم خواستیم. خداوند راه را نشان من داد، من و مسافرم خواستیم و ماندیم به رهایی رسیدیم، به حال خوش رسیدیم، بالا و پایین زیاد داشتیم، سختیهای زیادی در مسیر بود.
صراط مستقیمی که میگوییم در کنگره، سنگهایی هستند که جلو پایمان میافتند، اینها نیروهای منفی هستند و نمیخواهند که من شکوفه به حال خوش برسم، نمیخواهند که مسافرم به حال خوش برسد. با همه سختیها جنگیدیم با همه سختیها بودیم، کنار راهنمایمان بودیم، فرمانبردار راهنمایم بودم هر چه میگفت، میگفتم چشم. جمعهها ساعت ۳صبح من و مسافرم در پارک طالقانی بودیم. شعبه خیلی دوری داشتیم. مسیر خیلی بدی داشت؛ اما میرفتیم. در زمستان، گرما و میخواهم بگویم فرمانبردار راهنما که باشم به حال خوش میرسم؛ اگر قرار است چیزی به دست بیاورم باید سختیاش را بکشم.
این ۱۲ماه چه در سفر اول چه در سفر دوم آن سختیها را به جان بخرم تا یک روز که گل رهایی را گرفتم بگویم؛ راحت شدم و خدا را شکر من هم به آن خواسته رسیدم. رهایی مسافر یکی از باارزشترین چیزها است. بعد آن رهایی خودت است و بعد سفر دوم که لذتبخشتر از قبل است. این بستگی به من دارد که چه چیز در آن مسیر برداشت کنم. همه اینها را گفتم تا بدانید در کجا قرار دارید، در چه مکان ارزشمندی هستید، چه عزیزانی دارند به ما خدمت میکنند و چه عزیزانی پشت پرده هستند که ما اصلا نمیبینیم. عزیزانی هستند که شاید اصلا نشناسیم، اسمشان را ندانیم؛ ولی شبانهروز دارند تلاش میکنند، وقت میگذارند تا من بدانم کجا هستم. تا یک نفر در گوشی جستجو کند کنگره۶۰ کجا است؟ چه کار میکند؟ رایگان همه اینها در اختیار ما قرار گرفته است. انشاءالله بتوانیم با عشق و محبت قدر اینجا را بدانیم و این هم یادمان نرود، جایگاهها گذرا هستند و اصلا ماندگار نیستند. چه شال نارنجی، شال زرد و شال سبز همه آنها رفتنی هستند. یک زمانی خدا این جایگاه را به من میدهد، امتحانم میکند و من چه برداشتی از این جایگاه داشته باشم و چقدر حالم خوش است وقتی شال را میگذارم کنار، حالم خوب باشد. از این در که رفتم بیرون بگویم خدا را شکر! حداقل این است که من از خودم راضی هستم، خیانت به خودم نکردم، راضی هستم و امیدوارم خدا هم راضی باشد و قطعا خدا راضی است. با خودم رو راست باشم و دو رو نباشم. با شال یکجور، بدون شال یکجور دیگر باشم. در کنگره یکجور، بیرون از کنگره یکجور دیگر باشم. نقاب را از روی صورت خود بردارم؛ چون یک روز خسته میشوم و آن نقاب باید از روی صورت من کنار برود. بقیه من را میشناسند و آن موقع حال خود من بد میشود. قدر این مکان را بدانیم و انشاءالله در هر جایگاهی که هستیم چه سفر اول و چه سفر دوم، هر جایگاه که شالدار هستیم از این زمان لذت ببریم. خود من در سفر اول که بودم فکر میکردم خیلی سخت است، اکنون که برمیگردم به عقب، میبینم چقدر لذتبخش است. آن موقع، من نمیدانستم کجا هستم و در مسیر لذت نمیبردم فقط مقصد را نگاه میکردم. از مسیر لذت ببرید و انشاءالله همه سفر اولیها به حال خوش، به رهایی برسند و هر عزیزی هر خواستهای دارد، به خواستهاش برسد و فردا بهترین جشن را داشته باشیم، بهترین انرژی را بگیریم، بهترین تشکر و قدردانی را از دیدهبانان محترم داشته باشیم.اجرای
.jpg)
رهایی ۳۰سیدی و اجرای نشان پیمان (وادی هشتم) همسفر زینب رهجو راهنما همسفر اعظم

اجرای نشان پیمان (وادی هشتم) همسفر جمیله رهجو راهنما همسفر آمنه

تقدیر و تجلیل از راهنما تازهواردین همسفر شکوفه

لوح تقدیر اعضای لژیون سردار

مرزبانان کشیک: همسفر زهره، مسافر محمد
عکاس: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر ندا(لژیون سوم)
تایپ: همسفر مونا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر پروانه
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
84