تقریباً ۵ سال از ورودم به کنگره میگذرد، روزی که وارد کنگره شدم جشن مرزبانان بود و حس و حال خوبی را در من ایجاد کرد. تمام وجودم را نااُمیدی فرا گرفته بود و فکر میکردم به آخر خط رسیدهام؛ ولی زمانیکه با همسفران در شعبه هم صحبت شدم و تجربیات آنها را گوش دادم متوجه شدم که تنها من این درد را ندارم؛ بلکه افراد دیگری هم مثل من هستند و حتی شرایطی سختتر از شرایط من را نیز تجربه کردهاند. همیشه با خود میگفتم: چرا پسر من؟ مگر من چه گناهی مرتکب شدهام که باید با بیماری پسرم امتحان شوم؟ با اینکه هنوز پسرم به درمان نرسیده است؛ اما من میخواهم در کنگره بمانم و دست از تلاش برنمیدارم تا به هدفم برسم و امیدی در قلبم روشن شد زمانیکه شاهد درمان مسافر یکی از راهنمایان بودم که بعد از گذشت ۱۲ سال سقوط آزاد به رهایی رسیده بود.
در یکی از دستورجلسات که در مورد ماده مخدر شیشه بود با شنیدن مشارکت همسفران، خدا را شکر کردم که تخریب مسافر من به این شدت نبوده است و حالا میدانم پایان شب سیاه سپید است. امید دارم روزی میرسد که مسافر من هم به درمان رسیده است و فقط باید صبور باشم و از تلاش دست برندارم هر چند در طول این مدت اطرافیان میگفتند: برای چه به کنگره میروی در حالیکه نتيجهای نگرفتی و رفتنت فایدهای ندارد؛ اما من میدانستم برای اینکه حال خودم بهتر شود تا بتوانم به هدفم برسم؛ باید راهم را ادامه دهم. هر کاری در زمان مشخص خودش به انجام میرسد و جز خداوند کسی از زمان آن خبر ندارد، پس باید امید خودمان را از دست ندهیم و به خداوند توکل داشته باشیم.
باید بدانیم که شخص مصرفکننده یک مجرم نیست؛ بلکه یک بیمار است که باید به فکر درمان او باشیم. من قبل از ورود به کنگره برای درمان مسافرم روشهای بسیاری را امتحان کرده بودم، حتی در کمپ هم نگهداری شد؛ ولی نه تنها حالش خوب نشد بلکه بدتر هم شد و حالا میدانم که چهطور باید رفتار کنم. آموختم به جای اینکه مقابل مسافرم باشم کنارش باشم تا بتوانم با آرامش به هدفم؛ یعنی رهایی مسافرم برسم.
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر فرحناز رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر امالبنین (لژیون هفدهم)
ارسال مطلب: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
179