نهمین جلسه از دور شصتم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی پارک لاله با استادی :دستیار دیده بان محترم مسافر بهروز و نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر احمد روز سهشنبه ۳ شهریور ماه ۱۴۰۵ با دستور جلسه《هفته دیدهبان》راس ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، بهروز هستم، یک مسافر.
وقتی روشنایی میآید، انسان احساس هوشیاری و بیداری میکند، ولی این روشنایی هم قرار نیست همیشه دوام داشته باشد. بخواهیم یا نخواهیم، دوباره تاریکی به وجود میآید و اصلاً روشنایی در گرو همین تاریکی است. اینکه انسان مملو از مشکلات است و سر از تاریکی درمیآورد، نباید باعث ناامیدی او شود؛ دوباره روشن میشود، دوباره تاریک میشود و این چرخه ادامه دارد. با حضور در کنگره، انسان میتواند مسیر را بهدرستی پیدا کند. اینکه دکتر امین میگویند «راه بهشت از جهنم میگذرد»، یعنی باید با امید زندگی کنم و از آموزشها استفاده کنم. به همین دلیل، وقتی انسان در جایگاهی مینشیند، باید شکرگزار باشد که در کنگره یک صندلی دارد؛ به لطف روزگار، جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان، من جایگاهی در کنگره دارم.
کنگره سرزمین فرصتهاست. با مثلثی که گویی بر زمین و آسمان حکمرانی میکند: معرفت، عمل سالم و عدالت. اگر قرار است من اتفاقی برای خودم در کنگره رقم بزنم، باید نظر این مثلث را جلب کنم. ابتدا باید سفرم را آغاز کنم؛ سفری از نادانی به دانایی و معرفت. چه بهعنوان یک سفر اولی تازه وارد مجموعه شده باشم و چه سالها در کنگره حضور داشته باشم، باید آگاهی خودم را افزایش دهم. معرفت ارزش زیادی دارد، ولی دانستن بهتنهایی چه فایدهای دارد اگر در رفتار من اثر نگذارد؟ چه ارزشی دارد؟ همان بهتر که ندانم. انسان با استفاده از فرصتهای کنگره باید به دانایی مؤثر برسد و آموختههای خود را به عمل تبدیل کند.
سفر از دانایی به دانایی مؤثر، ویژگی دیدهبانهاست. این اعلام سفرها و شهادت دادنها باید همراه با حضور باشد؛ همانطور که در نماز، حضور قلب معنا پیدا میکند. حضور در کنگره یعنی انجام دادن و انجام ندادن یکسری از کارها، تا بدانم طلوع فجر من هم خواهد رسید. این سفرها یک طلوع فجر دارند، اما مهم این است که من آگاهیهایی را که به دست آوردهام، در خانواده، جامعه و در ارتباط با دوستانم پیاده کنم و در عمل به نتیجه برسانم.
امروز بعد از این جلسه، من در جامعه چگونه رفتار میکنم؟ با همسرم، با منشیام و با همکارانم چه میکنم؟ وقتی به دانایی مؤثر رسیدم، باید عمل صالح را به اجرا دربیاورم. آنوقت است که در دل تاریکیها به هم نمیریزم، ناامید نمیشوم و حتی تاریکترین جهنمهای حیات را با جان و دل میپذیرم. باید وقتی دانستم، بتوانم؛ اگر بدانم و نتوانم، چه فایدهای دارد؟
دیدهبانها با هزاران مشغله، شب و روز در کنگره حضور دارند و در حال خدمت هستند. من هم باید بتوانم؛ زخمزبان نزنم، بخشش داشته باشم، صبور باشم و بر خشم و شهوت غلبه کنم. هستی هزینه زیادی کرده است تا من بتوانم این کارها را انجام دهم. من در کنگره ۶۰ یک صندلی دارم و باید بدانم که این صندلی یک فرصت است. دیدهبانها بار کنگره را بر دوش میکشند، مرزبانها، ایجنتها، راهنماها، و حتی یک تازه وارد صاحب فرصت است و همه در کنگره فرصت دارند تا به جایگاهها و ظرفیتهای مختلف برسند.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.

عکس و ضبط: مسافر رضا از نمایندگی امیرکبیر
ویراستاری و بارگذاری: مسافر وحید از نمایندگی لوئی پاستور
تهیه شده در گروه مرزبانی سایت پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
107