پنجمین جلسه از دوره اول سری کارگاههای آموزش لژیون سردار نمایندگی دورود، با استادی راهنمای محترم مسافر مجید، نگهبانی مسافر پیمان و دبیری مسافر حسین و خزانهداری مسافر حمیدرضا با دستور جلسه (وادی ششم و تاثیر آن روی من) سهشنبه 27 مرداد ماه ۱۴۰5 ساعت 15:45 شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مجید هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم برای حضور در کنگره ۶۰، لژیون سردار، و شاکر آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. همچنین قدردان راهنمایان گرانقدرم هستم.
در زمان مصرف، من همیشه اطلاعات اشتباهی به “عقل” میدادم تا او مجبور شود حکم اشتباه صادر کند. در دستور جلسه امروز (وادی ششم)، ما با دو نوع حساب سروکار داریم؛ یکی حساب حسابگرانه و دیگری حساب عاقلانه.
حسابگرانه یعنی اینکه من بنشینم و حساب و کتاب کنم: «دو دو تا چهار تا». مثلاً فکر کنم اگر من یک میلیون تومان دارم و ۵۰ هزار تومان ببخشم، باقیماندهام میشود ۹۵۰ هزار تومان. این نوعی دکانداری است. اما ما یک “حساب عاقلانه” داریم. به قول آقای مهندس، حساب خانه تا بازار فرق میکند. حساب عاقلانه یعنی اینکه من یاد بگیرم اگر به کسی کمک کنم، جایی در زندگی به من کمک خواهد شد. اگر از چیزی بگذرم، کدهایی برایم باز میشود. کمترین حالت این است که این بخشش به زندگیام برگردد.
زمانی که مشکلی در زندگی دارم و به راهنمایی مراجعه میکنم، اولین چیزی که میگویند این است: «برو کارت بکش.» این یک شعار نیست؛ کسی برای کنگره تبلیغ نمیکند، بلکه این واقعیتی است که راه حل مشکلات نمایان میگردد. وقتی میگذریم، به اطرفمان آگاه میشویم. اگر قرار است مشکلی را در یک ماه حل کنم، وقتی از خواستههایم میگذرم، الهاماتی به من میشود که آن مشکل را در طول چند روز حل میکنم.

انسان زرنگ کسی نیست که پولش را نبخشد تا کم نشود؛ انسان زرنگ کسی است که به طرف سود بیشتر میرود. سود بیشتر یعنی کاشتن بذر. وقتی بذری را میکارم، از آنچه دارم میبخشم و نتیجهاش این میشود که حداقل ۷۰ برابر برداشت میکنم. انسان زرنگ سود ۷۰ برابری را میبیند، نه از دست دادنِ داراییِ فعلی را.
من اعتقادی داشتم که بعد از مدتی کمرنگ شد و اکنون با آگاهی بیشتری به آن رسیدم؛ اینکه خداوند همیشه به “خرج” نگاه میکند و برکت را به زندگی میآورد. این خرج کردن، فقط به معنی خرج در لژیون سردار نیست؛ خرج کردن برای خانواده و دیگران هم هست.
زمانی که در این مسیرها دستم نلرزد، هیچوقت در زندگی کم نمیآورم. سطوح مختلفی دارد؛ یک نفر پهلوان میشود، یک نفر دنور. مهم این است که وقتی میخواهم کاری انجام دهم، دستم نلرزد. وقتی دستم نلرزد و پهلوان یا دنور شوم، دیگر در زندگی برای ۵۰ یا ۶۰ میلیون تومان گیر نمیکنم؛ حتی اگر گیر کنم، آن را به چشم گره نمیبینم، بلکه به چشم مسئلهای میبینم که خیلی راحت حل میشود. اما قبل از اینکه بگذرم، فکر میکردم اگر ۵۰ تومان بدهم، آخر دنیاست!
خداوند به "خرج" انسان برکت میدهد. البته کسانی هم هستند که خرج نمیکنند ولی خدا به آنها میدهد، اما اینها فقط امانتدارند؛ به قول آقای مهندس، بعد از مرگشان کسی حتی یک فاتحه برایشان نمیخواند. ما فقط مالک بخشی از مالمان هستیم که بتوانیم از آن بگذریم. بقیه چیزها در چرخش است. این خانه یا دارایی، ۵۰ سال دیگر مال من نیست؛ حتی اگر نفروشم، دیگر متعلق به من نیست. ۲۰۰ سال دیگر اصلاً اسمی از من نیست که این خانه را ساختهام.
من فقط چیزی را میتوانم با خودم ببرم که از آن بخشیده باشم. مثل صرافی در یک کشور دیگر؛ فقط پولی را میتوانی به آنجا ببری که تبدیلش کرده باشی. انتقال از اینجا به جهان بعدی هم همین است؛ فقط مقداری را میتوانم ببرم که بخشیده باشم. بقیهاش را به هیچ عنوان نمیتوانم انتقال دهم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، بسیار سپاسگزارم.
عکس: مسافر محمد (مرزبان)
تنظیم و ارسال: مسافر حسین (مرزبان خبری)
- تعداد بازدید از این مطلب :
137