چهارمین جلسه از دور پانزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی راهنمای تازه واردین مسافر ناصر و نگهبانی مسافر روح الله و دبیری مسافر کوروش با دستور جلسه: «وادی ششم و تأثیر آن روی من»در مورخ25 مردادماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان ناصر هستم مسافر .
در ابتدا حمد و سپاس خداوند را به جا میآورم که چنین بستری را برای انسان ها فراهم کرده تا بتوانند آموزش بگیرد، درمان شوند و در ادامه خدمت کنند. از جناب مهندس و تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ تشکر میکنم که این مکان و این آموزشها را در اختیار ما قرار دادند.
تشکر ویژه دارم از ایجنت محترم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا از حضور شما عزیزان آموزش بگیرم.همچنین صمیمانه تبریک عرض میکنم خدمت آقای احمد و آقا محمد عزیز که بعد از چهار سال خدمت و راهنمایی، لژیونهای خودشان را تحویل دادند. امیدوارم در ادامه مسیر همیشه سربلند، شاد، موفق و پیروز باشند. همچنین به آقای خالد عزیز بابت تأسیس لژیون تبریک میگویم و برای ایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.
اما دستور جلسه امروز، وادی ششم است؛ وادیای که میگوید:«حکم عقل را در قالب یک فرمانده کاملاً اجرا کنید.»به نظر من، این وادی یکی از مهمترین و کاربردیترین آموزشهای کنگره است. چون وقتی ما وارد کنگره میشویم، در واقع فقط برای درمان مواد وارد نشدهایم؛ بلکه آمدهایم تا دوباره فرماندهی جسم و زندگی خودمان را به دست بیاوریم.
قبل از ورود به کنگره، تصور من از عقل این بود که عقل همان مغز انسان است؛ اما در آموزشهای کنگره یاد گرفتم که مغز مترجم عقل است و عقل جایگاه بسیار بالاتری دارد. عقل فرمانده است و جسم باید از فرمان درست آن پیروی کند.ما در دوران مصرف، بهتدریج فرماندهی جسم و زندگی خودمان را از دست داده بودیم. خیلی وقتها تصمیم درست را میدانستیم، اما نمیتوانستیم آن را اجرا کنیم. خیلی از کارهای ساده برایمان سخت میشد و حتی برای انجام بعضی کارها انگیزه و توان لازم را نداشتیم.اما وقتی وارد سفر اول شدیم و با روش DST، با رعایت قوانین و حرمتها و زیر نظر راهنمای محترم حرکت کردیم، کمکم شرایط تغییر کرد. جسم فرصت پیدا کرد که به تعادل برسد و ما دوباره فرماندهی را به دست بگیریم.
بعد از سفر اول، سفر دوم شروع میشود؛ سفری که به نظر من، سفر رسیدن به خود و رسیدن به تعادل است. اینجا دیگر فقط مسئله مواد مطرح نیست. باید روی خودمان کار کنیم، آموزش بگیریم، تفکر کنیم و بهتدریج عقل را در جایگاه واقعی خودش قرار بدهیم.این مسیر با عجله به نتیجه نمیرسد. یکی از پیامهای زیبای سفر اول به ما میآموزد که ممکن است دیر به مقصد برسیم، اما اگر درست حرکت کنیم، سالم و کامیاب خواهیم رسید.
من امروز این موضوع را بهتر درک میکنم که برای رسیدن به فرمان عقل، باید صبر داشته باشم و تلاش کنم. نمیشود با یک شب مطالعه، یک دعا یا یک تصمیم کوتاهمدت، به یکباره به جایگاه بالایی رسید. انسان باید آموزش بگیرد، تجربه کند، عمل کند و به مرور زمان تزکیه و پالایش شود.عقل دارای پتانسیل بسیار بالایی است و انسان میتواند با آموزش و تزکیه، روزبهروز به فرمان عقل نزدیکتر شود. زمانی که ما در تاریکیها بودیم، روزنه روشنایی بسیار کوچک بود؛ اما با آموزش گرفتن و حرکت در مسیر درست، آن روزنه کمکم بزرگتر میشود.
یکی از نکات مهمی که در این مسیر یاد گرفتم، این است که انسان هیچوقت از آموزش بینیاز نمیشود. وقتی یک مسئله تمام میشود، مسئله دیگری شروع میشود. پایان یک نقطه، سرآغاز خط دیگری است و انسان همیشه در حال تکامل است.چهارده وادی کنگره، اگر با تفکر و عمل همراه شوند، میتوانند مسیر زندگی ما را تغییر دهند. اما فقط دانستن کافی نیست. باید این آموزشها را در زندگی اجرا کنیم.بهخصوص حرمتهای کنگره برای من اهمیت زیادی پیدا کرده است. وقتی حرمتها خوانده میشود، باید بندبند آن را بشنوم و درباره آن تفکر کنم؛ از مراودات مالی گرفته تا مسائل مربوط به تلفن و ارتباطات. اینها فقط چند جمله نیستند؛ بلکه برای حفظ امنیت و سلامت محیط کنگره هستند.
به نظر من، یک خدمتگزار واقعی کسی نیست که فقط خوب صحبت کند. باید رفتار او پیام کنگره را منتقل کند. اگر من آموزش گرفتهام، باید این آموزش در رفتار، اخلاق، مسئولیتپذیری و نوع برخورد من با دیگران دیده شود.اگر حال من خوب شده، وظیفه دارم این حال خوب را به دیگران منتقل کنم. اگر کسی تازه وارد کنگره شده و راهی برای نجات خودش پیدا نمیکند، من باید بتوانم با رفتار و خدمت خودم به او کمک کنم تا او هم مسیر درمان و تعادل را پیدا کند.در کنار مسافر، همسفر هم نیاز به آموزش دارد. خانواده نیز در این مسیر آسیبهایی دیده و باید آموزش بگیرد تا بتواند دوباره به تعادل برسد. به همین دلیل، آموزشهای کنگره برای مسافر و همسفر هر دو بسیار ارزشمند است.
من امروز بابت تمام این آموزشها خداوند را شکر میکنم. واقعاً چیزهایی که در کنگره یاد گرفتم، فقط درمان مواد نبود؛ بلکه درست زندگی کردن، مسئولیتپذیری، خدمت، بخشش و کمک به دیگران را هم یاد گرفتم.به قول معروف:«شکر نعمت، نعمتت افزون کند.»اگرخداوند نعمتی به من داده، شکر واقعی آن نعمت این است که بتوانم آن را در مسیر درست به کار بگیرم و به دیگران کمک کنم.من اعتقاد دارم کمک کردن فقط کمک مالی نیست. گاهی یک لبخند، یک حرف خوب، یک دست گرفتن، یک راهنمایی یا حتی گوش دادن به حرف یک انسان میتواند نوعی خدمت و بخشش باشد.امروز وظیفه خودم میدانم که اگر توانستهام از تاریکی خارج شوم، دست کسی را که هنوز در تاریکی است بگیرم و کمکش کنم تا او هم مسیر روشنایی را پیدا کند.
در پایان، برای جناب مهندس، تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰، راهنمایان، مسافران و همسفران عزیز آرزوی توفیق دارم.امیدوارم سفر اولیها با رعایت قوانین، حرمتها و آموزشها، مسیر درمان خودشان را به بهترین شکل طی کنند و وارد سفر دوم شوند و بعد از رسیدن به حال خوش، بتوانند به دیگران نیز خدمت کنند.امیدوارم من هم بتوانم پیمانی را که برای خدمت و حرکت در این مسیر بستهام، به بهترین شکل انجام بدهم و با رفتارم، نه فقط با گفتارم، پیام کنگره را منتقل کنم.در پایان فقط میتوانم بگویم:خدا را هزاران بار شکر که امروز حالم خوب است و میتوانم فرماندهی زندگی خودم را به کمک آموزشهای کنگره، قدمبهقدم به دست بیاورم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
.jpg)
تنظیم ،ویرایش و ارسال :مرزبان خبری مسافر جعفر
- تعداد بازدید از این مطلب :
185