سلام دوستان رحیم هستم یک مسافر.
آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی، مدت سفر اول ۱۱ ماه و ۱۳ روز، راهنما استاد عزیزم جواد آقا، ورزش شنا و فوتبال، رهایی ۵ سال و ۶ ماه.
دلنوشته راهنمای محترم مسافر رحیم در مورد تجربه حضور در کنگره و مطالب آموزش:
یکی از مولفه های تغییر در انسان، حضور و بودن یا وقت گذاشتن است یعنی اگر میخواهی سال تحصیلی موفقی داشته باشی ابتدا بایستی حضور در آن کلاس داشته باشی.
هیچکس به کنگره نمی آید که بخواهد درطول سفر دوم در کنگره بماند و خدمت کند همه می آیند درمان شوند و بعد سراغ زندگیشان بروند.
من هم یکی از آن ها بودم اما با گذشت چند ماه از سفر اول و گرفتن آموزش از راهنما و کتب آموزشی، متوجه شدم که چقدر مکان عجیبی است و بایستی آموزش را بیشتر کنم.
راهنمایم به من گفت: بایستی برای گرفتن آموزش خدمت کنی. ابتدا منظورش را متوجه نشدم و رفتم در قسمت سایت شروع به خدمت کردم، از لژیون که یک لول خدمتی بیشتر بالا آمدم، فهمیدم که در کنگره آموزش ها یکی هستند ولی برداشت انسان ها متفاوت است.
در قسمت سایت که خدمت میکردم، قبل از تایپ مجبور بودم مطالب و سخنان استاد را بفهمم و بعد بنویسم همین باعث شد تجارب زیادی به دست آورم.
گذشت و پس از چندی در مسیر سفر در خدمت بالا و بالاتر آمدم و هر بار گاهی فشار خدمتی بسیار بیشتر میشد و از طرفی فشار افراد خدمتگزار هم بر روی من زیاد میشد، در اینجا مسئولیت پذیری را به خوبی آموختم که وقتی میخواهم خدمت کنم حتما برای این نیست که همیشه در حال خوش باشم و بمانم بلکه برای این است که من تغییر کنم، ظرفیت و درونیام را زیاد کنم.
خلاصه بعد از گذشت مدتی به اوتی رفتم و آنجا خدمت کردم. در آنجا اول نامه تازه واردین را مرتب میکردم سپس مسئول حساب نامه ها بودم و مهر میزدم و به راهنماها تحویل میدادم.

بعد از مدتی در جایگاه مرزبانی خدمت کردم و در مرزبانی برای من به گونه ای رقم خورد که از این رو به اون رو شدم چرا؟
چون شال خدمتی را که بر گردن انداختم بعد از مدتی توانستم بفهمم که چه قدر بند نادینی دارم. وقتی مرزبان تازه واردین شدم، فهمیدم چقدر ناسپاس هستم. مرز بین بهشت و جهنم را کاملا فهمیدم و مطالبی را آموزش گرفتم که شاید در نگاه اول با خود میگفتم عجب غلطی کردم مرزبان شدم اما الان میفهمم که چقدر به دردم خورده است.
سایت ویترین کنگره ۶۰ است. ثبت عکس، نوشتن حرف های استاد و ارسال دلنوشته ها از فضیلت های بسیار زیاد بود یعنی هر شخص یک تجربه زیاد و هر تجربه زیاد برایم یک مطلب داشت.
اهمیت اوتی برایم یادگیری صحیح پروتکل درمانی که حائز اهمیت بود به ارمغان داشت. تمام کسانی که می آمدند، به وسیله من فرم تازه واردین آن ها پر میشد و سعی میکردم با اخلاق خوش آنها را به کنگره بهتر پیوند بزنم.
در مرزبانی به معنای واقعی فهمیدم هیچی نیستم و بعد توانستم ظرفیت جایگاه راهنمایی را کسب کنم.
این ها خدمت در کنگره بود وقت هایی که در طول ۶ سال گذاشتم اما مهم این بود که:
در زندگی خدمت ها به من خیلی کمک کرد به طوری که من آن آدم ۶ سال پیش نیستم.
با تشکر
ارسال خبر: مسافر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
236