نهمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی ـ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی لاله کرج، با استادی راهنما مسافر پریسا، نگهبانی مسافر نرگس و دبیری مسافر سارا، با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من»، روز چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، پریسا هستم، یک مسافر.
به نظر من، وادی پنجم نقطه عطف آموزشهای کنگره ۶۰ است؛ زیرا چهار وادی نخست بیشتر به تفکر و جهانبینی میپردازند، اما از وادی پنجم به بعد، آموزشها وارد مرحله عمل و کاربرد میشوند. به اعتقاد من، هر کسی بتواند این آموزشها را در زندگی خود عملی کند، جهش واقعی را تجربه خواهد کرد.
همه ما آموزش میبینیم، مطالب را یاد میگیریم و حتی ممکن است بتوانیم آنها را بهخوبی برای دیگران بیان کنیم؛ اما تا زمانی که این آموزشها را در زندگی خود اجرا نکنیم، فرآیند آموزش کامل نخواهد شد.
صحبت درباره وادی پنجم بسیار گسترده است، اما من ترجیح دادم درباره چند پله مهم آن، یعنی بازگشت از ضدارزشها، توکل و قناعت، صحبت کنم؛ زیرا این بخشها در زندگی من تأثیر عمیقی داشتهاند.
بازگشت از ضدارزشها یعنی چه؟ قبلاً تصور من از بازگشت این بود که یک عمل عبادی است؛ وضو بگیرم، روی سجاده بنشینم، اشک بریزم و از خداوند طلب بخشش کنم. بارها این کار را انجام میدادم و میگفتم: «خدایا مرا ببخش، دیگر دروغ نمیگویم، غیبت نمیکنم و رفتار خوبی خواهم داشت.» اما در حقیقت، بازگشتی اتفاق نمیافتاد.
بازگشت، یعنی تصمیم واقعی برای تغییر و عمل کردن به آن تصمیم. اگر بگوییم: «خدایا، تا امروز این کارها را انجام میدادم، اما از امروز دیگر انجام نخواهم داد» و واقعاً به آن عمل کنیم، آن زمان است که بازگشت واقعی اتفاق میافتد. اما بازگشت به کجا؟ بازگشت باید به سمت ارزشها باشد. اگر از دروغ بازمیگردیم، باید به سوی راستی حرکت کنیم. اگر از غیبت فاصله میگیریم، باید به سمت احترام و حفظ حرمت دیگران برویم.
همه ما این بازگشت را تجربه کردهایم؛ از مصرف مواد مخدر به سمت درمان و سلامتی بازگشتهایم. پیش از ورود به کنگره، همه ما از مصرف مواد مخدر خسته شده بودیم و از خداوند میخواستیم راهی پیش پای ما قرار دهد. خداوند نیز این مسیر را به ما نشان داد.
ما به خداوند توکل کردیم و او را وکیل خود قرار دادیم. وقتی خداوند این وکالت را پذیرفته است، وظیفه ما این است که در این مسیر ثابتقدم بمانیم، قدر این فرصت را بدانیم و برای رسیدن به درمان و تعادل تلاش کنیم. بازگشت از ضدارزشها فقط مربوط به مصرف مواد نیست؛ ممکن است از پرخوری و بیتعادلی به سمت سلامتی بازگردیم یا از هر ضدارزش دیگری به سوی ارزشها حرکت کنیم.
یکی دیگر از راههای بازگشت، اصلاح افکار است. در بسیاری از مکاتب گفته میشود: «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک»؛ اما در کنگره ۶۰ از «پندار سالم، گفتار سالم و کردار سالم» سخن گفته میشود. تفاوت «نیک» و «سالم» در نتیجه آن است. ممکن است کاری را از روی دلسوزی انجام دهیم، اما نتیجه آن آسیبزا باشد.
برای مثال، اگر در خانواده فرد مصرفکنندهای داشته باشیم و از روی ترحم، پول در اختیار او قرار دهیم تا مواد مصرف کند، شاید تصور کنیم کار خوبی انجام دادهایم؛ اما نتیجه آن، ادامه بیماری و تخریب بیشتر است. بنابراین، این رفتار، هرچند نیک به نظر میرسد، اما سالم نیست. رفتار سالم آن است که او را با کنگره ۶۰ آشنا کنیم، در مسیر درمان همراهش باشیم و برای نجات او تلاش کنیم.
موضوع دیگری که دوست دارم درباره آن صحبت کنم، قناعت است. اگر به طبیعت نگاه کنیم، میبینیم یک درخت با کمترین امکانات، یعنی مقداری آب و اندکی کود، بهترین و شیرینترین میوهها را به ما هدیه میدهد. طبیعت به ما میآموزد که چگونه از امکانات موجود، بهترین بهره را ببریم.
خداوند نعمتهای فراوانی به ما عطا کرده است؛ چشم، گوش، زبان، دست، پا، عقل، اندیشه، جسم سالم و نعمتهای بیشمار دیگر. اما آیا ما از این نعمتها بهدرستی استفاده کردهایم؟ هر کدام از ما باید از خود بپرسیم: با این همه نعمتی که خداوند به من داده است، چه خدمتی به هستی کردهام؟ آیا فقط مصرفکننده بودهام یا توانستهام چیزی نیز به جهان اضافه کنم؟
اگر به یک درخت آب و کود بدهیم، هزاران میوه به ما هدیه میدهد. اگر به یک گوسفند علف و آب بدهیم، شیر، گوشت، پشم و محصولات فراوانی به ما میدهد. همه موجودات، بیش از آنچه دریافت میکنند، به هستی بازمیگردانند. اما گاهی انسان بهترین نعمتها را دریافت میکند، بدون آنکه سهمی به هستی بازگرداند. وقتی انسان قدر نعمتهای خداوند را بداند، برکت زندگیاش بیشتر میشود؛ اما اگر قدرشناس نباشد، بهتدریج برکت از زندگی او کاسته خواهد شد.
برای مثال، اگر مهمانی به خانه ما بیاید و هر بار غذایی را که با محبت برای او آماده کردهایم، نپذیرد و قدر آن را نداند، طبیعی است که دفعه بعد با اشتیاق کمتری از او پذیرایی کنیم. در زندگی نیز همین قانون برقرار است. هرچه انسان نعمتهای خداوند را بیشتر بشناسد، قدر آنها را بداند و از آنها در مسیر درست استفاده کند، برکت بیشتری وارد زندگیاش خواهد شد؛ اما ناسپاسی و استفاده نکردن صحیح از نعمتها، انسان را از این برکت دور میکند.
از اینکه با محبت به سخنان من گوش دادید، صمیمانه از همه شما سپاسگزارم.
تایپ: راهنما، مسافر پریسا
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
12