ششمین جلسه از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی رز تهران، با استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی مسافر رقیه و دبیری مسافر مرسده، در روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، فاطمه هستم، همسفر.
خوشحالم که در خدمت شما عزیزان هستم. در ابتدا از اعضای لژیون هفتم تشکر میکنم. دستور جلسه، وادی پنجم است: «در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل میکند.»
ما تا وادی پنجم، چهار وادی را پشت سر گذاشتهایم. وادی اول میگوید: به چه مسائلی فکر کنیم و به چه مسائلی فکر نکنیم.
وادی دوم به ما میگوید: «هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نمیگذارد.» یعنی انسان هدفمند پا به این جهان گذاشته است. وادی سوم میگوید: «هیچکس به اندازه خودِ من، به من فکر نمیکند.» این نشانه آن است که من زندگی خودم را کاملاً مدیریت کنم. وادی چهارم میگوید: مسئولیت تمام زندگیام را خود بر عهده بگیرم، خیلی قوی و محکم بایستم و بگویم که تمام تلاشم را میکنم تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکنم و آنچه را که بلد نیستم، یاد بگیرم، آموزش ببینم و تلاش کنم.
این چهار وادی تا به حال تمام زندگی ما بودند؛ یعنی ما را آماده میکردند تا ساختار تفکرات خود را درست کنیم. وادی پنجم میگوید: حالا دیگر بس است، هنگام حرکت است. تا به حال هر چه فکر کردی و هر چه در جهان ذهنی داشتی، آن را درست کردی؛ کافی است، اکنون موقع حرکت کردن است. اگر سالها فکر کنم و آن را عملیاتی نکنم، هیچ نتیجهای ندارد. مثل این است که من یک صندوق طلا را در خاک دفن کردهام و هیچ استفادهای از آن نمیکنم.
این وادی به ما میگوید که ما در سه جهان زندگی میکنیم: جهان ذهنی، جهان فیزیکی و جهان خواب. چیزی که برای ما خیلی مهم است، جهان فیزیکی است. ما اکنون در این جهان حضور داریم و میخواهیم خواستههای ذهنمان را به مرحله اجرایی و عملیاتی برسانیم.
این وادی میگوید اگر من بخواهم خواستههای منطقی ذهن خودم را اجرا کنم، باید از یک آرامش نسبی برخوردار باشم. آرامش نسبی با تزکیه و پالایش اتفاق میافتد. اگر وجودم سراسر اضطراب، ناامیدی و افکار منفی باشد، هرچند ذهن من برنامههای زیادی برای اجرا کردن داشته باشد، نمیتوانم آنها را اجرا کنم و اگر هم اجرا کنم، نمیتوانم آنها را کامل کنم.
این وادی به من میگوید: رفتن و رسیدن. برای رسیدن به آرامش، پلههایی را به من معرفی میکند. اولین پله، دوری از ضدارزشها است. اگر من به مرور زمان از ضدارزشها دوری کنم، آرامش پیدا میشود و وقتی آرامش پیدا شد، میتوانم آن ساختار ذهنی که در فکر من است را اجرایی کنم. چند پله دیگر نیز وجود دارد. پله اول، برگشت از ضدارزشها بود؛ سپس خودداری، قناعت، صبر، تجسس، قضاوت، غیبت، پسانداز، توکل، رضا و تسلیم.
هر کدام از این موارد را اگر بخواهیم مورد بحث قرار بدهیم، وقت زیادی میبرد؛ اما اگر بخواهیم بهصورت کلی بگوییم، میخواهم در مورد معجزه صحبت کنم.
کلمه «معجزه»، کلمه بسیار دلپذیری است. حتی از شنیدن کلمه معجزه هم حس خوبی به ما دست میدهد. اگر این پلهها را اجرایی کنیم، اگر تمام تلاشمان را بکنیم و آن ناخالصیها را به مرور زمان کمرنگ کنیم، آن موقع معجزه در زندگی تکتک ما رخ میدهد و معجزات دیگری را هم میتوانیم ببینیم. کاملترین معجزهای که میتوانیم به آن دست پیدا کنیم، آرامش است. در نهایت، با شعری از فردوسی، صحبتهایم را به اتمام میرسانم:
بزرگی سراسر به گفتار نیست
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
تایپ: همسفر زهرا _ لژیون هفتم _نمایندگی رز تهران
ویرایش، بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
14