سلام دوستان نرگس هستم همسفر
من در وادیهای اول تا چهارم، درگیر یک تلهی خطرناک بودم؛ تلهی «دانایی کاذب». من فکر میکردم اگر فقط مفاهیم را بفهمم، جهانبینی را تحلیل کنم و همین که فکر میکنم کافی است، یعنی در مسیر هستم. اما وادی پنجم به من یاد داد که «فکر کردن» بدون «عمل کردن»، خودش نوعی از اعتیاد به فکر کردن است!
یعنی من با تحلیل کردن مداوم مشکلاتم، در واقع داشتم از مواجهه با واقعیت فرار میکردم. من در وادی پنجم فهمیدم که تا وقتی آن «خودداری» و «پالایش» در دنیای واقعی من، در برخورد با آدمها، در مدیریت پول و در کنترل تکانههایم اتفاق نیفتد، تمام آن تفکرات عالی، فقط «خیالبافی» هستند.
برای من، وادی پنجم یعنی گذشتن از مرحلهی «دانستن» به مرحلهی «بودن». یعنی ایمان من نباید در قالب جملات قشنگ در ذهنم باشد، بلکه باید در قالبِ «رفتار من» در جهان بیرون دیده شود. اگر در وادی پنجم نتوانم از خودخواهیهای فکریام خودداری کنم، عملا در هیچ وادیای نیستم.
خلاصهی مسیر من در این وادی این شد: بسیار ساده است؛ اگر نتوانی در عمل تغییر ایجاد کنی، پس در فکر هم تغییری نمیکنی. باید آموزشها را کاربردی کرد و درست همان موقع است که از دانشی که آموختی، بسیار لذت خواهی برد و قطعا به آرامش خواهی رسید.
نویسنده: همسفر نرگس رهجو راهنما همسفر جمیله(لژیون هفتم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
100