ششمین جلسه از دور پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم مسافر سبحان، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر وحید، با دستور جلسه «وادی پنجم: در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل مینماید» روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، سبحان هستم یک مسافر. خداوند را شاکرم که امروز این توفیق را نصیبم کرد تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمتگزار شما باشم. همچنین از تیم محترم مرزبانی، ایجنت گرامی و نگهبان عزیز که بستر برگزاری این جلسات را فراهم کردهاند، صمیمانه سپاسگزارم.
میتوانم بگویم که پیش از رسیدن به وادی پنجم، بارها درباره پلهها و مفاهیم این وادی فکر کرده بودم. مدتی بود مشارکتی در ذهن داشتم و خدا را شکر شرایط به گونهای رقم خورد که امروز بتوانم آن را با شما به اشتراک بگذارم.
این موضوع به تجربه شخصی خودم بازمیگردد. برای بیان آن، از جملهای در یکی از وادیهای بعدی وام میگیرم؛ با این مضمون که: برای کسانی که حال خوشی ندارند، بیش از دو راه وجود ندارد؛ یا حال خود را خوب کنند، یا صبر کنند تا نیروهای منفی آنان را به قهقرا ببرند.
برداشت من از این جمله آن است که برای داشتن یک زندگی و یک حال خوب، راهی جز قرار گرفتن در صراط مستقیم وجود ندارد.
حضور در کنگره به من آموخت که در حقیقت، حد وسطی وجود ندارد؛ یعنی حال انسان یا خوب است یا بد. آن چیزی که گاهی در ذهنم به عنوان حالت متوسط تصور میکردم؛ اینکه یک روز در جلسات حضور داشته باشم و روزی دیگر نه، اگر خدمتی بود انجام بدهم و اگر نبود، رهایش کنم، در واقع حالت میانه نیست. به نظر من، این همان انرژیدزدی است؛ نوعی حالخرابی که باعث میشود با انرژی جلسات، احساس خوبی موقت پیدا کنم و تصور کنم حالم خوب است.
اما حال خوب، به تعبیر متون کنگره، مانند نوشابهای است که تا زمانی که آن را نچشیده باشم، حقیقتش را درک نمیکنم. وقتی آن را مینوشم، تازه متوجه میشوم آنچه پیش از این حال خوب میپنداشتم، در واقع حال بد بوده است.
تمام پلههایی که در این وادیها مطرح میشوند، برای رسیدن به همین حال خوب طراحی شدهاند. اگر میخواهم حسهای خوب و عملکردهای درست را تجربه کنم، راهی جز رعایت این پلهها و عمل کردن به آنها ندارم.
.jpg)
درباره دروغ، غیبت و تجسس، چون خودم همیشه با این موضوعات درگیر بودهام، بسیار فکر کردهام. به این نتیجه رسیدهام که این مسائل تأثیر مستقیمی بر حس و حال انسان دارند. در چنین شرایطی، درست یا نادرست بودن حرفی که درباره دیگران میزنم یا قضاوتی که انجام میدهم، اهمیتی ندارد. حتی اگر تجسس از روی خیرخواهی باشد، باز هم ضد ارزش است و تفاوتی میان خیرخواهانه یا غیرخیرخواهانه بودن آن وجود ندارد.
برای مثال، ممکن است شخصی به جایگاه یا موقعیتی برسد و من بخواهم بدانم چگونه و چرا به آن رسیده است. همین کنجکاوی، اگر از جنس تجسس باشد، ضد ارزش است. تجسس، غیبت و قضاوت، مثبت و منفی نمیشناسند؛ در هر صورت نادرست هستند و مستقیماً بر حس انسان اثر میگذارند.
من بارها این موضوع را در زندگی خودم تجربه کردهام. وقتی درباره موضوعی ضد ارزشی فکر میکنم، روز بعد کاهش انرژی را بهوضوح در خودم احساس میکنم. گاهی مشارکت خوبی در ذهن دارم، اما هنگام بیان آن، توان انتقالش را ندارم. ریشه این اتفاق، همان افکار و جهان ذهنی من است.
در واقع، مجموعهای از عوامل در جهان ذهنی باعث میشوند حس و انرژی انسان آسیب ببیند و در لحظهای که باید بهترین عملکرد را داشته باشد، نتواند آنچه را لازم است انجام دهد.
برای مثال، اگر شخصی میگوید هوس مصرف آبجو کرده است، باید دید در روزها یا هفتههای قبل چه اتفاقاتی در جهان ذهنی او افتاده که اکنون به چنین حسی رسیده است. ریشه هر اتفاقی، ابتدا در ذهن شکل میگیرد و سپس در رفتار انسان نمود پیدا میکند.
امیدوارم بتوانم این آموزشها را بهدرستی در زندگی خود به مرحله اجرا برسانم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
31