رنج، الفبای یادگیری است. تا زمانی که انسان رنج و مشکلات را تجربه نکند، معمولاً به دنبال چاره، درمان یا یادگیری نمیرود؛ زیرا احساس میکند در مسیر درستی قرار دارد و نیازی به تغییر ندارد؛ اما هنگامی که با رنج و سختی روبهرو میشود، به دنبال استاد و راهنما میگردد تا مشکل خود را حل کند. در این مرحله، روحیه پذیرش و حرفشنوی در او شکل میگیرد و همین ویژگی، زمینهساز کسب دانش و رشد میشود.
گاهی انسان مسیر درست را پیدا میکند؛ اما پس از مدتی آن را فراموش کرده و دوباره به تاریکی بازمیگردد. برای خروج از این وضعیت، تنها تفکر کافی نیست؛ باید آموزش دید، تجربه کرد، قدرت تحمل را در خود پرورش داد. نباید انتظار داشت که همهچیز همیشه ایدهآل باشد. خواسته نیروهای منفی این است که انسان هیچ تجربهای کسب نکند و همین موضوع باعث میشود فرد به انسانی تکبعدی تبدیل شود.
زمانی که انسان نتواند از حضور در جمع لذت ببرد، نشانهای از منیت است؛ زیرا خود را برتر از دیگران میبیند و برای حفظ جایگاه خود تلاش میکند. این نگرش، ترس را در دیگران ایجاد میکند و در نهایت همان ترس در وجود خود او نیز شکل میگیرد.
یک معلم؛ باید بتواند ارتباطی سالم و مؤثر با دیگران برقرار کند؛ زیرا هر احساسی که انسان در دیگران ایجاد میکند، همان احساس در وجود خودش نیز شکل میگیرد. آنچه در جهان بیرون از ما وجود دارد، ریشهای در درون ما نیز دارد. اگر معلم در دیگران ترس ایجاد کند، همان ترس در درون خودش نیز پدید خواهد آمد.
یکی از بزرگترین خطراتی که کالبد انسان را تهدید میکند، پدیده سکون است. نیروهای بازدارنده، سکون را به وجود میآورند و نیروهای الهی، حرکت را ایجاد میکنند. فردی که در برابر کوچکترین تغییرات یا جابهجاییها مقاومت میکند و از هرگونه حرکت و تحول میگریزد، در حقیقت زمینه ورود تاریکی را فراهم میکند. همانگونه که در طبیعت، آبهای راکد و مردابها محل رشد آلودگیها و موجودات زیانآور هستند، در وجود انسان نیز سکون و بیتفاوتی راه را برای ریشه دواندن افکار منفی، بیماریها و نیروهای تاریکی باز میکند. این نیروها بهتدریج کالبد ساکن را در اختیار خود میگیرند، بیآنکه فرد متوجه مسیر حرکت خود باشد.
در این میان؛ باید نگاه متفاوتی به سختیها داشت. سختی، رنج و حتی تنبیههایی که در کلام الهی از آنها یاد شده است، صرفاً برای آزار انسان نیست، بلکه شلاقی، برای شکستن سکون هستند. هدف از این سختیها، به حرکت درآوردن کالبدی است که در باتلاق ایستایی گرفتار شده است. نوسانات و دشواریهای زندگی، ابزاری برای پاکسازی کالبد از انرژیهای منفی و بازگرداندن انسان به مسیر حرکت و رشد هستند. اگر انسان از تلاش و رویارویی با سختیها فرار کند، بهتدریج از رشد بازمیماند و به سمت تاریکیهای درونی کشیده میشود.
اگر پدر و مادر همواره در خدمت فرزند باشند، همهچیز را برای او فراهم کنند، اجازه ندهند سختی بکشد یا تمام مسیر رسیدن به اهدافش را هموار سازند، در حقیقت او را به انسانی تکبعدی تبدیل میکنند. چنین فرزندی آستانه تحمل پایینی خواهد داشت و در حل مسائل زندگی ناتوان خواهد بود.
پدر؛ باید به پسر و مادر؛ باید به دختر آموزشهای لازم را منتقل کنند. فرزند باید در ابعاد مختلف، مانند علم، هنر، جهانبینی و مهارتهای زندگی رشد کند. والدین وظیفه دارند زمینه رشد او را فراهم کنند، نه اینکه نقش خدمتکار را بر عهده بگیرند. نقش اصلی آنها، معلم بودن است. اگر این نقش جابهجا شده باشد؛ باید آن را اصلاح کنند؛ زیرا این موضوع تأثیر عمیقی بر آینده فرزندان خواهد داشت و زمینهساز پرورش انسانهایی متعادل خواهد شد.
اگر توانستی دشمنی را به دوستی تبدیل کنی، موفق شدهای. اگر هم شکست خوردی، حقیقت را گفتی، احساس خفت و خواری را تحمل کردی، به راهنمای خود اعتماد کردی و چیزی از خودت به آموزشها اضافه نکردی، در مسیر یادگیری جهانبینی قرار گرفتهای.
برداشت من از این سیدی این است که والدین؛ باید دانش زندگی، اخلاق، مدیریت کالبد و هنر زیستن را به فرزندان خود بیاموزند. تربیت؛ باید به گونهای باشد که انسانهایی با خلق نیکو، توانمند و چندبعدی پرورش یابند، نه افرادی تکبعدی که تنها به دنبال مسیرهای آسان و میانبر هستند. همچنین انسانهایی که از نوسانات طبیعی زندگی میگریزند و در امنیت کاذب یکنواختی، مانند زندگی صرفاً در فضای مجازی، پناه میگیرند، به انسانهایی ضعیف و تکبعدی تبدیل میشوند که توانایی درک عمیق حقیقت را از دست میدهند.
رابطخبری: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا
عکاس خبری: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر اشرف (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
114