English Version
This Site Is Available In English

«ببخش تا وسعت پیدا کنی.»

«ببخش تا وسعت پیدا کنی.»

هفتمین جلسه از دور ششم لژیون سردار با استادی مسافر حامد و نگهبانی مسافر محمد جواد ودبیری مسافر وحید و خزانه دار مسافر کنعان با دستور جلسه وادی پنجم در تاریخ1405/04/30 رأس ساعت 15/30 آغاز به کار کرد

خلاصه سخنان استاد،


سلام و سپاس خدمت دوستان و اساتید ارجمند، از اینکه دراین جایگاه آموزش میگیرم خداوند رابسیار شاکرهستم.
دستور جلسه این هفته وادی پنجم(درجهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست، توأم بارفتن و رسیدن کامل میشود)و تاثیر آن روی من هست که با ادغام در لژیون سردار ، ارتباط بسیار جالب و مکملی رو ایجاد میکنه، خوب چهارتا وادی قبل مربوط به جهان ذهنی وجهت آمادگی عنوان شدند و این وادی مربوط به جهان فیزیکی و جهت به عمل نشاندن افکار و تصورات جهان ذهنی میباشد، ممکنه برای من سو تعبیر پیش بیاد که چرا وادی اول باتفکر ساختارها آغاز میشود و دروادی پنجم تفکر قدرت مطلق حل نیست!! یعنی (تضاد)؟؟ ودر ادامه متوجه شدم که هردو عنوان کاملا صحیح هستند یعنی تفکر لازمه منتها کافی نیست بلکه توأم با رفتن ورسیدن کامل میشود.
منظور از جهان ما یعنی جهان فیزیکی، ودر همین زندگی ، درچند جهان هستیم یعنی 1 جهان فیزیکی ،2 جهان خواب، 3 جهان ذهنی
جهان خواب که خارج از جهان ذهنی است، و من برای تعبیر رویا درخواب لازمه که بیداربشوم تا تحقق پیدابکنه چون درخواب که به انجام رسیده بود ولی درجهان الان (فیزیکی)نیاز به بیدارشدن داره، ودرهمین جهان فیزیکی گاهأ من به خواب غفلت میرم، و خیال پردازی کنم وممکنه افکار درستی هم داشته باشم ولی برای تحققش لازمه که بیدار بشوم، وبیداری نیاز به تزکیه و پالایش دارد.
جهان ذهنی برای اینکه انسان بتونه اختیاراتشو پیدا و پیاده بکنه وجود داره و محیطی هستش که نیازها و خواسته های انسان رو به تصویر میکشه، و حتمأ باید گرایش و تمایلی نسبت موضوعی وجود داشته باشه تابتوانم براش تصویرسازی ذهنی انجام بدهم، مثلأ نسبت به یک ماشین تمایلی نداشته باشم قطعأ تصویر سازی براش ندارم ولی نسبت به یک موتور سنگین تمایل و علاقه دارم وحتمأ تصویرسازی باانگیزه ی بالا براش انجام میدهم،  من که قبلأ تمایلاتم برای ضدارزشها بود و درذهنم براساس تمایلاتم تصویرسازی میشد و انتظار داشتم نتیجه درواقعیت کاملأ درست  و ارزشمندانجام بشه ولی نمیشد ، چون غیر ممکنه یک پرتقال رو فشاربدم ولی آب سیب بیرون بیاد، قطعأ آب پرتقال خروجی کاره.
گاهأ احتکار فکری باعث اشغال ذهن میشه و فکر مفید وارزشمند دیگر جایی برای تصویرسازی براش نمیمونه که به فعلیت برسه، مثل پارکینگ خونمون که پراز وسایل بدرد نخوره و جایی برای نگهداری ماشین وجود نداره و مجبورم ماشین رو بیرون از خونه بزارم و وسایل بدرد نخور توی پارکینگ باشند!
حالا من با تزکیه وپالایش میتونم این ظرفیتهای ذهنی و تمایلات ارزشی رو درخودم ایجادکنم، خوب چطوری!؟ برای تزکیه و پالایش بندهایی رو جناب مهندس اشاره فرمودند و توضیح دادند که بنده فقط اشاره ای بکنم:،برگشت از ضدارزشها، خودداری،پس انداز، انجام ندادن تجسس و غیبت و قضاوت ،صبر، قناعت  به معنای منفعل بودن نیست بلکه به معنای اینه که من صد درصد خودمو بزارم واگر نشد ناراحت نشوم و راضی باشم(رضا) چون توکل کردم، ولی اگر توکل نداشته باشم  ذهن منفی ها رو جذب میکنه چون ذهن مثل آهن رباست و خود بخود انرژی منفی رو جذب میکنه ومیسازه چون دسترسی بهش آسون تره،
از خود گذشتگی یه تعریف دیگه ای برام داشت،من قبلأ دست به معاملات تجاری پرسودی میزدم و همه چیز خوب پیش میرفت، ولی درآخر(دقیقه90)همه چیز بهم میریخت و کنسل میشد ، واین اتفاق در چندین مورد باهمین بی ثمرگی تکرارمیشد وصورت میگرفت،و درادامه الان متوجه شدم که من فقط بهره ی خودم رو در اون داستان میدیدم و وانمود میکردم دارم به نفع دیگران هم رفتار میکنم، قطعأ خوشبختی هم خودشو بهم نشون میداد و میرفت و ماندگار نبود و دقیقه 90 همه چیز کنسل میشد، توی کنگره هم همینطوره وقتی که من ادای خدمت کردن رو در میارم وفقط با ریاکاری رفع مسئولیت میکنم و فقط خودمونشون میدهم و میروم حتمأ حال خوب خودشو بهم نشون میده و میره، وبخوام فقط برای حال خودم بیام و خدمت کنم هیچوقت حالم خوب نمیشه ، مگر اینکه نیت من حال خوب دیگران باشه قطعأ حالم خوب میشه، پس باید ببخشی تا بهت بخشیده بشه، باید حال دیگران رو خوب کنی تا حال خودت خوب بشه، ولی اگر اوقات تلخی کنم و از رنجش عمدی دیگران لذت ببرم یا کم فروشی کنم قطعأ جهان ذهنی من تمایلات منفی داره واین از انسان انرژی بسیار زیادی میبره که نیم ساعت فکر منفی بیشتر از 8ساعت بیل زدن انرژی درونی و بیرونی صرف میکنه، وبرای تأمین انرژی مجبورم از صرف انرژی با کاربرد منفی استفاده کنم مثل غیبت ،قضاوت وتجسس و همینطوری انسان توی مسیر ضد ارزشها لیز میخوره که در عمل خروجی بدی داره.به قول مولانا:چیست قیمت مردم؟  :

(آنچه میجویند)
از خودگذشتگی و انفاق؛ من زمانی که در راه کنگره پولی رو بابت کمک ارایه میدم آیا واقعأ بخشیدمش؟
وقتی میبینم کسی پولی پرداخت میکنه و منتظره تا اتفاق خوبی براش رخ بده ویا برکاتش خیلی زود و خیلی تابلو در زندگیش جاری بشه قطعأ هنوز نبخشیده اون فقط پول رو کرایه داده چون بخشیدن فرق داره، انفاق فرق داره ، انفاق ازنفاق به معنای جدایی میاد و انفاق یعنی جداکردن از خودم و بخشیدن،، خوب وقتی منتظرباشم تابه محض پول دادن خبر خیلی خوبی بشنوم یا پول با چند برابرشدن برگرده ،هنوز انفاق نشده چون هنوز من بهش وصلم و باید عشق بلا عوض باشه یعنی رهایش کنم تاجدا بشه ، وقتی توقع بازگشت آنی داشته باشم هنوز بهم وصله پس هنوز نرفته که بخواد برگرده و اگر بخوام بازگشت برکات داشته باشه باید اول بره تا بتونه برگرده،وقتی من پول کم تا پول زیاد هم پرداخت کنم ولی هنوز حال خوبی رو نتونستم تجربه کنم ، معلومه که حال بد از کجا آب میخوره، مثل مادری که بچش 12 ساله شده ولی هنوز بند ناف بچش بهش وصله،، بعد میگه چرا بچم نمیتونه مدرسه بره چرا موفق نمیشه و... خوب بند نافشو قطع کن اتصالشو ببر تا بتونه بره و دست پر برگرده.
پس باید نتیجه بگیرم که جوینده فکرسالم باشم تا تصویر درست در مسیر ارزشهارو پیدا کنم و در عمل طوری پیادش کنم تا هم برای خودم و هم برای دیگران مفید وبا ارزش باشه و انشاالله در لژیون سردار بهره مند توصیه استادید و تجربه ی مفید و مؤثرشان باشم.
سپاس از همراهی شما دوستان عزیز

ارسال: مسافر هادی لژیون دهم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .