وادی پنجم برای من جواب یک سؤال مهم بود؛ چرا با اینکه خیلی چیزها را میدانم، باز هم زندگیام آنطور که میخواهم تغییر نمیکند؟.فهمیدم مشکل از ندانستن نیست؛ مشکل از عمل نکردن است. انسان زمانی تغییر میکند که آموزشها را وارد زندگیاش کند.
قبل از آشنایی با این وادی، فکر میکردم هرچه بیشتر آموزش ببینم، زودتر تغییر میکنم؛ اما بعد فهمیدم آموزش، فقط آغاز راه است. اگر آموزش به عمل تبدیل نشود، کمکم فراموش میشود و اثری در زندگی انسان باقی نمیگذارد.
مثلاً همه میدانیم عصبانیت حالمان را بد میکند، اما وقتی در یک موقعیت سخت قرار میگیریم، تازه معلوم میشود این آموزش را چقدر یاد گرفتهایم. اگر بتوانیم همان لحظه رفتارمان را تغییر دهیم، یعنی آموزش تبدیل به جهانبینی شده است.
گاهی هم میدانیم باید صبور باشیم، اما با اولین اتفاق، بیتاب میشویم. میدانیم نباید قضاوت کنیم، اما خیلی زود درباره دیگران نظر میدهیم. میدانیم باید محبت کنیم، اما گاهی از کنار فرصتهای محبت کردن بهسادگی عبور میکنیم. اینها به من نشان داد که دانستن کافی نیست.
وادی پنجم به من یاد داد که تغییر، یک اتفاق نیست؛ یک فرایند است. هیچکس یکشبه آرام، صبور یا بخشنده نمیشود. با هر بار عمل درست، یک آجر روی آجر گذاشته میشود و کمکم بنای شخصیت انسان شکل میگیرد.
در این وادی با هفت مرحله آشنا میشویم؛ برگشت از ضد ارزشها، خودداری، قناعت، صبر، تجسس، پسانداز و توکل. به نظر من، این هفت مرحله مانند پلههایی هستند که اگر یکییکی از آنها بالا برویم، به آرامش نزدیکتر میشویم.
برگشت از ضد ارزشها یعنی هر روز تلاش کنم از اشتباهات دیروزم فاصله بگیرم. شاید نتوانم یکباره تغییر کنم، اما میتوانم امروز بهتر از دیروز باشم.
خودداری برای من یعنی قبل از هر حرف یا هر تصمیم، چند لحظه فکر کنم. خیلی از مشکلات زندگی فقط به این دلیل به وجود میآیند که بدون فکر عمل میکنیم.
قناعت را فقط در مسائل مالی نمیبینم. قناعت یعنی قدر داشتههایم را بدانم. وقتی مدام به چیزهایی فکر میکنم که ندارم، آرامشم را از دست میدهم؛ اما وقتی نعمتهای خدا را میبینم، احساس رضایت بیشتری دارم.
صبر هم برای من معنای جدیدی پیدا کرد. قبلاً فکر میکردم صبر یعنی فقط منتظر بمانم، اما امروز میدانم صبر یعنی در مسیر درست حرکت کنم و ناامید نشوم. همانطور که هیچ درختی یکشبه به ثمر نمیرسد، شخصیت انسان هم برای رشد به زمان نیاز دارد.
تجسس را بیشتر در شناخت خودم میبینم؛ اینکه به جای پیدا کردن عیب دیگران، ریشه رفتارهای خودم را پیدا کنم و ببینم چه چیزی مانع رشد من شده است.
پسانداز هم فقط پول نیست. ما میتوانیم محبت، احترام، تجربه، دانش، زمان و حتی حال خوب را هم پسانداز کنیم. هر کار خوبی که امروز انجام میدهم، سرمایهای برای آینده من است.
و در نهایت، توکل؛ توکل یعنی بعد از اینکه وظیفه خودم را انجام دادم، نتیجه را به خداوند بسپارم؛ نه اینکه دست روی دست بگذارم و منتظر معجزه باشم. خداوند از ما حرکت میخواهد و بعد از آن، لطف خودش را شامل حالمان میکند.
به نظر من، یکی از زیباترین پیامهای این وادی این است که خداوند راه را به انسان نشان میدهد، اما قدم برداشتن را به خودش واگذار کرده است. تا زمانی که حرکت نکنم، هیچ آموزشی نمیتواند زندگی مرا تغییر دهد.
من احساس میکنم وادی پنجم، وادی مسئولیتپذیری است. از اینجا به بعد، دیگر نمیتوانم بگویم: «نمیدانستم.» حالا که راه را شناختهام، مسئول قدمهایی هستم که برمیدارم.
این وادی به من یاد داد که اگر میخواهم زندگیام تغییر کند، باید خودم تغییر کنم. اگر میخواهم آرامش داشته باشم، باید آرامش را تمرین کنم. اگر میخواهم محبت ببینم، باید از خودم شروع کنم. اگر میخواهم حال دلم خوب باشد، باید هر روز یک قدم کوچک در مسیر آموزشها بردارم.
امروز، هر وقت احساس میکنم در زندگی متوقف شدهام، اولین سؤالی که از خودم میپرسم این است: «آخرین قدمی که برای تغییر برداشتم چه بود؟» چون وادی پنجم به من یاد داده است که خداوند برکت را در حرکت قرار داده است، نه در سکون.
رابط خبری: همسفر شهناز مرزبان خبری پارک غدیر میبد
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) نمایندگی یحیی زارع میبد رشته ورزشی والیبال
ویرایش و ارسال: همسفر فرشته رشته ورزشی بدمینتون نمایندگی دنا شهرضا دبیر سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
7