.jpeg)
به نام قدرت مطلق الله
جلسه نهم از دورۀ هفتم لژیون سردار نمایندگی سهروردی روز یکشنبه ۱۴۰۵/۰4/۲8 در ساعت ۱۵:۳۰ با استادی با استادی مسافر احسان، نگهبانی دنور مسافر رضا و دبیری دنور مسافر محمود دستورجلسه: (وادی پنجم و تأثیر آن روی من) در نمایندگی سهروردی برگزار گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان احسان هستم یک مسافر. خدا را شکر میکنم برای حضور در کنگره و از آقا رضا، آقا محمود و آقا شهرام تشکر میکنم که مسئولیت این جلسه را به من سپردند. انشاءالله بتوانم حق مطلب را ادا کنم و جلسه خوبی داشته باشیم.
در مورد دستور جلسه، گفته شده است که هر کسی در لژیون سردار استاد میشود، باید دستور جلسه مصداق خودش باشد. وقتی به جلسه نگاه میکردم، دیدم انگار این دستور جلسه دقیقاً برای من طراحی شده است؛ چرا که چندین ماه است درگیر «نفس لوامه» هستم.
مدام عذاب وجدان داشتم که چرا به کنگره نمیروم و خدمت نمیگیرم؛ همهاش فکر بود و فکر، بدون هیچ حرکتی برای آمدن به شعبه. چقدر این موضوع مصداق دستور جلسه است که وقتی فقط در فکرت باشد و حتی بیانت هم خوب باشد (درباره کنگره صحبت میکنی و میگویی کنگره جای عالیای است و من به رهایی رسیدم)، اما عملکردی نداری، این امر از میزان انرژیات میکاهد. این دستور جلسه واقعاً تلنگری برای من بود.
خداوند گاهی میخواهد پیامی را به تو برساند و میگوید: «بلند شو و حرکت کن.» تماس نگهبان لژیون سردار با من برای استادی جلسه، دقیقاً همین پیام بود. پیش خودم گفتم: «من که چند وقت نیامدهام، بروم چه بگویم؟ نکند فراموش کرده باشم!» اما از آنجایی که به خداوند ایمان دارم و لایو چهارشنبه آقای مهندس را گوش کرده بودم، تصمیم گرفتم که در جلسه شرکت کنم، دریافتم که حرف خوب میزنم اما عمل مفیدی ندارم.
در مورد این وادی، فکر میکنم تجربه خودم گویای پیام آن باشد. اما درباره لژیون سردار هم بگویم؛ خیلی وقتها میخواستم کارهایی انجام دهم، مثلاً دنور یا پهلوان شدن. ایمان داشتم که اگر این کار را انجام دهم، صدبرابرش از نظر مادی و معنوی به زندگیام برمیگردد؛ پول هم در جیبم بود، اما حرکت نمیکردم. نهایتِ کاری که باید میکردم، کشیدن یک کارت بانکی در کنگره بود؛ نه معطلی داشت و نه دشواری.
میدانستم باید تعهدم (ده، پنجاه یا صد میلیون) را انجام دهم، ولی تعلل میکردم. ما خیلی چیزها را میدانیم، در نفس لوامه هم هستیم و عذاب وجدانش را هم میکشیم، تفکر هم داریم، اما هنوز تعلل میکنیم؛ انگار نیروی منفی هنوز زور بیشتری دارد.
.jpeg)
آقای ایزدان به ما میگفت: «اگر دو ماه به کنگره نیایی، دیگر به این راحتی نمیتوانی برگردی؛ باید خیلی زور بزنی تا دوباره بتوانی بیایی.» واقعاً نیامدن باعث میشود با وجود اینکه تمام خوبیهای کنگره برایت روشن است، از آن دور شوی. یعنی روزی که میخواهی بیایی و فکر و اندیشه خوب هم داری، یکباره کارهایی پیش میآید که بر سر دوراهی میمانی؛ مثلاً بین رفتن به کنگره یا رفتن به سر کار.
بعد از اینکه کنگره نمیآیی، کار هم بیاثر میشود و با خودت میگویی ای کاش به کنگره رفته بودم. هزار بار این اتفاق برای خود من افتاده است. انشاءالله خداوند کمک کند و اذن ورود به کنگره را همیشه صادر کند تا بتوانیم در مسیر کنگره و تفکرات آقای مهندس حرکت کنیم.
هر چقدر که در زمان دوریام، آن آموختهها برایم حلاجی میشد، تازه متوجه میشدم که چقدر باید تلاش کنم تا به تفکر آقای مهندس نزدیک شوم. انشاءالله همه ما در این راه موفق باشیم و خالصانه خدمت کنیم. خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.»
.jpeg)
عکاس: مسافر وحید ل2
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴(نگهبان سایت)
مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
130