اگر تاریکی نبود هرگز ستاره ها را نمیدیدیم
تا به حال توی تاریکی به آسمون نگاه کردید؟
نه یک نگاه سطحی
یک نگاه عمیق
از عمق وجود
به چی رسیدید، چه حسی داشتید؟
وقتی آسمون تاریکه تاریک باشه،
درست زمانی که هیچ نوری نباشه!
مثل زمانی که وسط یک بیابان یا در دل یک کویر خشک باشيد!
یا زمانی که در تاریکی، در دل جاده خارج شهر هستید.
یا شب های تاریک و پر از سکوت در روستا!
دیدید چقدر ستارهها بیشتر از همیشه به چشم میان و می درخشند؟
البته اگر سرمون رو بالا بگیریم و نگاهشون کنیم!
دقیقا در همون لحظه ست؛ که ستاره ها دیده می شن!
وقتی چشمت به نور و زیبایی خیره کننده ی ستاره های کوچیک؛ اما پر نور آسمون بیفته
همون لحظه ست که از تاریکی که درونش قرار گرفته ایم غافل میشیم!
از یاد می بریم کجا ایستادهایم!
از یاد می بریم وسعت تاریکی که در آن هستیم به چه اندازه ست.
دقیقا همین نقطه تاریکی؛ مشکلات من است.
ستاره ها وجود نعمتهایی که من نمیبینم و از یاد بردهام!
وقتی در عمق مشکلات هستیم و احساس میکنیم هیچ نوری نیست و هر چه هست سقوط است و سکوت و تاریکی، همان لحظه ست که باید سرمان را بالا بگیریم، اطراف مان را نگاه کنیم و ستاره های زندگی مان را ببینیم!
اینها یک شعار نیست اگر عمیقا تفکر کنیم!
یک شب به علت یک مشکلی که احساس می کردم حل نشدنی ست و هر چه می کردم به بن بست می رسیدم، تا صبح پلک روی هم نگذاشتم.
به هر راهی فکر کردم اما نتیجه ای در بر نداشت، هوا روشن شده بود برای آرامش گرفتن کنار فرزند کوچکم که خواب بود رفتم و لحظاتی در آغوش گرفتمش و بوسیدمش، با چشمان بسته بوییدمش.
همون لحظه یاد دو سه ماه گذشته افتادم که فرزندم سخت بیمار شد و مدت طولانی در بستر بیماری بود، تمام آن روزها تلاش می کردم حداقل کمی از دردش رو کمتر کنم، حاضر بودم تمام دردش رو من بکشم اما او آسوده بخوابد!
اما حالا او و فرزند بزرگترم در آرامش خوابیده بودند، بدون هیچ مشکلی، بدون هیچ دردی، حتی من هم که از فکر حل آن مشکل تا صبح چشم روی هم نگذاشته بودم؛ اما در صحت و سلامت بودم و این چیز کم ارزشی نبود، اینها همون ستاره های زندگی من بودند!
همون لحظه با تمام وجود، خداوند رو بابت تمام چیزهایی که هست و من ازشون غافل می شم شکر کردم و گفتم خدایا من برای حل مشکلم هر راهی رو که فکر می کردم رفتم، هر راه حلی رو امتحان کردم و رسیدم به نقطه ای که نمی دونم باید چیکار کنم؛ پس مثل همیشه هوامو داشته باش و اونطوری که صلاح می دونی مشکلم رو حل کن اینو از عمق وجودم ازش خواستم البته من تمام تلاشم رو کرده بودم و خداوند شاهد آن بود.
شاید باورش سخت باشه اما سه، چهار ساعت بعد همسرم تماس گرفت و گفت مشکل حل شد از جایی که اصلا انتظارش رو نداشتیم!
به قول آقای مهندس: مشکلات یا تاوان تصمیمات و اعمالی هست که در گذشته مرتکب شدیم و امروز دچار جبر عواقبش هستیم یا برای رشد و کمال ما هستند. به خودمون عمیقا نگاه کنیم، نسبت به گذشته چقدر تغییر کرده ایم، چقدر رشد کرده ایم.
پس در تاریکی های زندگی مان از پا نیوفتیم، حرکت مان را متوقف نکنیم و برای رسیدن به نور هر چند با درد و رنج باشد اما حرکت کنیم و در تمام مسیر دل به حکمت و رحمت خداوند بدهیم و از ستاره هایی که در زندگی مان هستند غافل نشویم.
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر
نویسنده: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زینب(لژیون یکم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
147