English Version
This Site Is Available In English

تفکر سوت شروع مسابقه است و هدف پایان راه

تفکر سوت شروع مسابقه است و هدف پایان راه

جلسه سوم از دوره ششم لژیون سردار همسفران سهروردی با استادی راهنما پیشکسوت همسفر طاهره و نگهبانی پهلوان همسفر مریم و دبیری دنور راهنما همسفر مریم با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفكر؛ قدرت مطلق حل نيست؛ بلکه  توام با رفتن و رسيدن، آن را كامل مي‌نمايد.) و تأثیر آن روی من » روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ در ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر، شکر، شکر که یک روز دیگر این توفیق را پیدا کردم در کنار اعضای لژیون سردار و لژیون عشق باشم و در جمع شما عزیزان خدمت کنم. از خانم شهرزاد، خانم مریم، خانم فریبا و همه خدمتگزاران عزیز صمیمانه تشکر می‌کنم.

از زمانی که خانم نگهبان دستور جلسه را به من اعلام کردند، تقریباً یک هفته ذهنم درگیر این موضوع بود. بارها لایو چهارشنبه آقای مهندس را گوش دادم، وادی پنجم را مطالعه کردم و نکته‌برداری کردم تا بتوانم ارتباط بین صحبت‌های آقای مهندس، وادی پنجم و لژیون سردار را پیدا کنم. امروز احساس می‌کنم همه آن مطالب مرا به یک نتیجه رساند؛ اینکه تفکر زمانی ارزشمند است که با حرکت و عمل همراه باشد.

در پیام نگهبان آمده بود که برای سازندگی و آبادانی، سه رکن اساسی لازم است؛ علم و دانش، نیروی متخصص و سرمایه. وقتی این جمله را شنیدم احساس کردم خلاصه وادی پنجم را در همین چند کلمه بیان کرده‌اند. اگر علم داشته باشیم اما حرکت نکنیم، اتفاقی نمی‌افتد و اگر سرمایه داشته باشیم اما آن را درست به کار نگیریم، باز هم سازندگی شکل نخواهد گرفت؛ وقتی آقای مهندس درباره پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک، عشق، محبت، گذشت و لبخند صحبت می‌کنند، همه این آموزش‌ها برای این است که ما تغییر کنیم؛ نه اینکه فقط آن‌ها را حفظ کنیم یا درباره‌شان صحبت کنیم. تمام وادی‌ها برای این است که انسان را به حرکت برساند.

بخش دیگری که برای من بسیار ارزشمند بود، صحبت درباره نیروی متخصص بود. شاید خیلی‌ها تصور کنند نیروی متخصص فقط راهنما، ایجنت، مرزبان یا دیده‌بان است؛ اما من این‌طور فکر نمی‌کنم؛ حتی یک همسفر سفر اولی که دو ماه است وارد کنگره شده، نسبت به خانواده خودش یک نیروی متخصص است، چون دو ماه آموزش دیده؛ آموزشی که شاید همسر، فرزند یا اطرافیانش هنوز آن را دریافت نکرده‌اند. سؤال اینجاست که آیا توانسته‌ایم این آموزش‌ها را وارد زندگی‌مان کنیم؟ آیا وقتی از عشق و محبت صحبت می‌کنیم، این عشق و محبت واقعی است یا فقط درباره آن حرف می‌زنیم؟ آیا وقتی لبخند می‌زنیم، از ته دل است یا فقط نقابی بر چهره داریم؟

گاهی ساعت‌ها درباره گذشت صحبت می‌کنیم، اما کافی است اگر همسر یا فرزندمان کاری برخلاف میل ما انجام دهند؛ آن وقت مشخص می‌شود که چقدر از آموزش‌ها را زندگی کرده‌ایم. آقای مهندس در لایو چهارشنبه سؤال زیبایی مطرح کردند: «آیا چیزهایی را که یاد گرفته‌اید، توانسته‌اید اجرا کنید؟» به نظر من، این مهم‌ترین سؤال وادی پنجم است.

یکی از آموزش‌هایی که همیشه برای من راهگشا بوده، «خودداری» است. خودداری یعنی وقتی نمی‌دانم کاری به نفع من است یا به ضررم، عجله نکنم؛ نه زود قضاوت کنم و نه زود واکنش نشان بدهم. خیلی از مشکلات زندگی ما به خاطر همین عجله در گفتار و رفتار به وجود می‌آید. گاهی هم در زندگی دچار تجسس می‌شویم؛ می‌خواهیم همه چیز را بدانیم، گوشی فرزندمان را بررسی کنیم یا مدام رفتار اطرافیان را کنترل کنیم. اما آقای مهندس بارها فرموده‌اند که تجسس، آرامش انسان را از او می‌گیرد. اولین کسی که از تجسس آسیب می‌بیند، خود ما هستیم؛ چون با دیدن خطاهای دیگران، حال دلمان خراب می‌شود. خیلی وقت‌ها ندیدن بعضی چیزها، آرامش بیشتری برای انسان به همراه دارد.

اجازه بدهید تجربه‌ای از زندگی خودم را تعریف کنم؛ تجربه‌ای که باعث شد وادی پنجم را با تمام وجود لمس کنم. زمانی راهنما بودم و قرار بود برای تولد یکی از رهجوهایم به شهرکرد بروم. از دو هفته قبل همه هماهنگی‌ها انجام شده بود. ساعت حرکت مشخص بود و سبد هم آماده کرده بودم. اما درست قبل از حرکت، مسافرم از محل کار به خانه آمد، ناهار خوردو دوباره آماده رفتن شد. وقتی از او درباره رفتن به شهرکرد پرسیدم، گفت: «نیازی نیست بروی؛ یک نفر دیگر به جای تو می‌رود.» در آن لحظه بین خواسته خودم و آموزش‌هایی که از کنگره گرفته بودم قرار گرفتم. می‌توانستم بحث کنم، ناراحت شوم یا اصرار کنم؛ اما به یاد حرف راهنمایم افتادم که همیشه می‌گفت: «ولایت مسافرت را بپذیر.» با خودم گفتم شاید این همان امتحان وادی پنجم باشد. بنابراین سکوت کردم و گفتم: «باشد، نمی‌روم.»

پسرم که ناراحتی مرا دید، با پدرش تماس گرفت. چند دقیقه بعد، مسافرم با من تماس گرفت و گفت: «آژانس بگیر و برو، هزینه‌اش با من.» چند روز بعد از او پرسیدم چرا ابتدا مخالفت کردی و بعد اجازه دادی؟ گفت: «می‌خواستم ببینم آموزش‌های کنگره فقط در حرف است یا واقعاً به آن‌ها عمل می‌کنی. می‌خواستم ببینم شالی که به گردنت انداخته‌ای، فقط یک شال است یا به آموزش‌هایش پایبندی.» آن روز فهمیدم که وادی پنجم فقط برای خواندن نیست؛ برای زندگی کردن است. گاهی خداوند آموزش‌های ما را با یک امتحان کوچک می‌سنجد و اگر بتوانیم از آن عبور کنیم، نتیجه‌اش را هم در زندگی می‌بینیم.

یکی دیگر از آموزش‌های مهم وادی پنجم، پس‌انداز است. شاید خیلی از ما بارها صحبت‌های آقای مهندس را درباره پس‌انداز شنیده باشیم، اما تا زمانی که آن را وارد زندگی نکنیم، نتیجه‌ای نخواهیم گرفت. خود من زمانی هرچه درآمد داشتم خرج می‌کردم و با خودم می‌گفتم این پول، مال خودم است و هرطور بخواهم خرجش می‌کنم. کنگره هم می‌آمدم، آموزش هم می‌گرفتم؛ اما هنوز آموزش را به عمل تبدیل نکرده بودم. تا اینکه روزی یکی از همسفران سفر اولی در لژیون از تجربه خودش گفت؛ اینکه در خانه‌ای سی متری با پختن و فروش شیرینی، کم‌کم پس‌انداز کرده و امروز توانسته یک آپارتمان صد متری بخرد؛ وقتی این حرف را شنیدم، احساس کردم یک تلنگر جدی خوردم. با خودم گفتم اگر او با آن شرایط توانسته، پس من چرا نتوانم؟ آنجا فهمیدم که تفاوت آدم‌ها در دانستن نیست، در عمل کردن است. از همان روز تصمیم گرفتم آموزش پس‌انداز را جدی بگیرم. برای خودم برنامه گذاشتم، پس‌انداز را شروع کردم و خدا را شکر نتیجه آن را هم دیدم و توانستم در سال دوم به جایگاه سرداری برسم. به‌نظر من تمام دستورجلسه‌های کنگره همین هدف را دارند؛ اینکه فقط اطلاعات ما بیشتر نشود، بلکه کیفیت زندگی ما تغییر کند.

قسمت دیگری از پیام نگهبان که خیلی برایم زیبا بود، این جمله بود: «آیا یاری‌رسانی هست که بتواند با گام‌های کوتاه یا گام‌های بلند از این ویرانی‌ها جلوگیری کند؟ خواه خداوند به که رخصت دهد.» من این جمله را خیلی دوست دارم، چون احساس می‌کنم خداوند زمانی رخصت می‌دهد که ما حرکت کنیم. شاید قدم‌های ما کوچک باشد؛ شاید فقط یک پس‌انداز کوچک، یک خدمت کوچک یا یک مشارکت کوچک باشد، اما همین قدم‌های کوچک اگر با اخلاص برداشته شوند، خداوند راه را باز می‌کند.

یادم هست سال‌ها مرا برای حضور در لژیون سردار دعوت می‌کردند، اما شرایطش فراهم نمی‌شد. وقتی به شعبه سهروردی آمدم، در گلریزان شرکت کردم و همان سال افتخار استادی لژیون سردار نصیبم شد. آن روز با تمام وجود احساس کردم که خداوند زمانش را مشخص کرده بود و وقتی حرکت کردم، راه را هم برایم باز کرد. در تمام این سال‌ها یک موضوع را یاد گرفته‌ام؛ اینکه در کنگره۶۰ هیچ آموزشی جدا از زندگی نیست. اگر از عشق صحبت می‌شود، باید در خانه آن را نشان بدهیم. اگر از گذشت صحبت می‌شود، باید در رفتارمان دیده شود. اگر از صبر صحبت می‌شود، باید در سختی‌ها خودش را نشان دهد. اگر از پس‌انداز صحبت می‌شود، باید در عمل آن را اجرا کنیم و اگر از خدمت صحبت می‌شود، باید با عشق انجامش دهیم.

در پایان، می‌خواهم جمله‌ای از آقای مهندس را که همیشه برای من الهام‌بخش بوده است، یادآوری کنم: «تفکر، سوت شروع مسابقه است و هدف، پایان راه.» به‌نظر من، این جمله خلاصه وادی پنجم است. اگر تفکر ما با حرکت همراه باشد، چه در درمان، چه در مسائل مالی، چه در تغذیه سالم، چه در خدمت و چه در زندگی، حتماً به مقصد خواهیم رسید؛ اما اگر فقط فکر کنیم و قدمی برنداریم، یا بدون تفکر حرکت کنیم، نتیجه‌ای جز شکست نخواهیم داشت.

امیدوارم همه ما بتوانیم آموزش‌های کنگره را از مرحله دانستن به مرحله عمل برسانیم؛ چون ارزش واقعی آموزش زمانی مشخص می‌شود که در رفتار، زندگی و روابط ما دیده شود. از خداوند می‌خواهم به همه ما توفیق دهد که با علم، عمل، خدمت و حرکت، بتوانیم در مسیر آبادانی خود، خانواده و کنگره۶۰ قدم برداریم.

 

مرزبان کشیک: همسفر منیره و مسافر غلامعلی
تایپیست: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر منیره (لژیون پانزدهم) عضو لژیون سردار
عکاس خبری: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم) عضو لژیون سردار
ارسال: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت عضو لژیون سردار
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .