انسان اگر بخواهد رحمت الهی شامل حالش شود؛ باید بازسازی و احیاء در آن انجام شود. انسان تنها مالک چیزی هست که آن را آفريده باشد، برای اینکه چیزی در غالب رحمت الهی به انسان داده شود شرط اول آن غلبه بر نااميدی است. ناامیدی مانند دیوار محکم است و جلوی انسان میایستد و نمیگذارد رحمت اتفاق بیافتد. ناامیدی ابزار نیروهای بازدارنده است، مانند یک مانع جلوی رسیدن سوخت، مهمات، غذا و آذوقه را به یک شهری که خراب شده است را میگیرد.
برای بازسازی یک شهر باید تجهیزات و نیروی متخصص به آن برسانیم که بتوانند شروع به کار کنند. کسانی که از پیش ما رفتهاند یا در جهان دیگر وجود دارند، زندگی خودشان را میکنند، آنها دوست دارند با ما در ارتباط باشند و خیلی وقتها با ما ارتباط برقرار کنند، در قالب الهامات و القائات اما موضوعی که نمیگذارد این اتفاق بیافتد اندوه یا ناامیدی زیاد است. ناامیدی زیاد نمیگذارد آن ارتباط برقرار شود پیام فرستاده میشود؛ ولی دریافت نمیشود. زمانی که دریافت نشود اثر ندارد؛ زیرا اول باید دریافت شود تا بعد بتواند هضم شود. انسان زمانی قوی و توانمند میشوند که میزان ناامیدی در مورد مسائل، سختیها و دشواریها کم شود.
همیشه یک فرمانده قوی زمانی میتواند شرایط را عوض کند که به شرایطی که در آن هست کاری نداشته باشد. شرایط باعث ناامیدی آن نمیشود و شروع میکند به حرکت کردن و طبق قائد، رحمت به عوض کردن و برگرداندن شرایط شروع می کند انسان باید همیشه تسلیم رب، مربی یا استاد خودش باشد و از آن فرمانبرداری کند، فرقی ندارد چه چیزی یا کسی باشد؛ زیرا جنبه عمومی دارد. کسانی که به قدرت مطلق اعتقاد دارند یک قوت قلبی در درونشان وجود دارد. برای ناامید نشدن از رحمت الهی باید سه ویژگی داشت، ایمان، تسلیم، جهاد.
برای اصلاح شدن یک شعبه، نمایندگی یا حتی یک خانواده حتی ۱ نفر هم برای تغییر شرایط کافی است. گاهی مواقع مسائلی برای انسان پیش میآید که انسان را به حاشیه میبرد. انسان همیشه فکر میکند بهترین و درستترین کار را انجام میدهد؛ ولی در واقع درست نیست؛ اما شخص فکر میکند بهترین کاری است که انجام میدهد و باعث اختلاف حسی بین افراد میشود و اختلاف و ناراحتی به وجود میآورد به شکلهای برخورد تند، تحریم کردن شخص، قهر کردن یا زیر آب زدن. زمانی که ما متوجه شویم که انسانها کارهایی که انجام میدهند ٪۹۹ از روی عمد نیست، شرایط بهتر میشود.
زمانی که شخص با این دیدگاه نگاه کند، آرامش به وجود میآید و امکان ارتباط برایش فراهم میشود. زمانی که انسان ارتباط برقرار میکند میتواند خودش را بیان کند، این از شرایط بازسازی و احیا است که باعث آرامش انسان میشود. انسان برای شروع هر کاری ابتدا باید حساب خودش را صفر کند. خداوند در کلام الله میگوید: پیامبرانی را برای هدایت در میان قوم آنها میفرستادیم و زمانی که آن قوم از پیامبر فرمانبرداری نمیکردند خود عذاب الهی بر آنها نازل میشود.
داستان حضرت یونس بر عکس دیگر پیامبران بوده، زمانی که قوم حضرت یونس از او فرمانبرداری نمیکند او ناامید میشود و عذاب آنها را از خدواند میخواهد؛ اما خداوند حضرت یونس را عذاب میدهد؛ زیرا از قومش کینه گرفته و قبل از فرمان خداوند قوم خود را ترک میکند. به حضرت یونس ذوالنون میگویند، یعنی صاحب ماهی، یک مفهوم ظاهر دارد که یعنی توسط ماهی بلعیده میشود و یک معجزه است. مفهوم دیگر اینکه کالبدش، مانند ماهی سرد میشود و ویژگیهای یک ماهی خون سرد بودن را پیدا میکند و از مرحله انسانی فاصله میگیرد.
زمانی که حضرت یونس متوجه ستمی که انجام داده میشود از خداوند میخواهد از آن شرایط خارجش کند، خداوند نجاتش میدهد. انسان به هر دلیلی ممکن است در تاریکی فرو برود، اشکالی ندارد قابل درست شدن هست، به شرط اینکه آن مسیر رفته را معکوس باز گردد در این صورت میتواند کارهای مؤثرتری انجام دهد. انسان همیشه در یک جریان ثابت نیست مدام در حال بالا و پایین رفتن است. داستانهای قرانی یک الگو هستند، قصه نیستند؛ زیرا داستانهایی جاری هستند و میتوانند هر روز برای انسانها اتفاق بيافتد.
منبع: «سیدی یونس»
نویسنده: همسفر اعظم رهجو راهنما همسفر نجمه (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر صدیقه رهجو راهنما همسفر نجمه (لژیون هشتم)
ویراستاری: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) نگهبان سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر سمیرا (لژیون بیست و چهارم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی میرداماد اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
65