جلسه ششم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی آزادشهر به استادی مرزبان همسفر سعیده و نگهبانی دنور همسفر مریم و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» در روز دوشنبه ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۳:۴۵ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
منونم از نگهبان لژیون سردار خانم مریم عزیز که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و آموزشهای لازم را بگیرم، خیلی دوست داشتم استاد جلسه لژیون سردار باشم خدا را شکراین افتخار نصیب من شد الآن در حضور شما عزیزان هستم. وادی پنجم به ما میگوید: در جهان ما تفکر، تنها قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید. وادی اول تا چهارم ساختار ذهنی ما را آماده میکنند که ما از طریق آن تفکر وارد مرحله عمل بشویم و در وادی پنجم یاد میگیریم که تفکر خالی فایدهای ندارد؛ باید حرکت کنیم و با حرکت است که مشکلات ما حل میشود، مثل سخنی که آقای مهندس در لایو چهارشنبه گفتند که برای خودم خیلی جالب بود فرمودند: تفکر سوت آغاز مسابقه است؛ یعنی ما وقتی میخواهیم یک کاری انجام بدهیم قبلش فکر میکنیم، حالا فکر کردن یک طرف ماجراست، وارد عمل شدن یک طرف دیگر، مسابقه هم به همین صورت است؛ قبل از اینکه آغاز بشود باید سوت زده شود؛ پس ما باید قبل از هر چیزی اول تفکر کنیم و بعد حرکت کنیم چگونه حرکت کردن مهم است، مثل اینکه من در کنگره آموزش بگیرم سیدی بنویسم؛ ولی درجایی که لازم باشد عملیاش کنم و اجرایش کنم؛ انجامش ندهم همه آن آموزشهای من بیفایده است.
در تیتر وادی پنجم میگوید: در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ ولی شاید در جهانهای دیگر این تفکر به تنهایی قدرت مطلق حل باشد و همینطور که بارها از آقای مهندس شنیدیم در جهانهای دیگر و جهانهای بعد از مرگ وقتی میگوییم شو میشود؛ ولی در جهان ما نه، درحالی که تفکر بسیار مهم است؛ اما قدرت مطلق حل نیست و باید در کنارش عمل سالم و حرکت سالم هم باشد و این وادی مثل یک قانون در تمام سطوح زندگی نقش بهسزایی دارد و اگر بخواهیم با حرکتی درست به مقصد برسیم؛ باید چند تا کار را انجام بدهیم و آقای مهندس در این وادی ۷ پله را ذکر کردهاند: ۱-دوری از ضدارزشها ۲-خودداری ۳-قناعت ۴-صبر ۵-تجسس، قضاوت، غیبت ۶-پسانداز ۷-توکل، رضا، تسلیم. که برای خود من از همه مهمتر صبر بود که به عنوان یک همسفر وقتی در کنار مصرف کننده قرار میگیرم صبر و تحملم را بالا ببرم و میزان ظرفیت خودم را بسنجم و این صبر و تحمل فقط به زبان نباشد؛ وقتی در ذهنمان است به زبان بیاوریم و بعد وارد مرحله عمل شویم. همانطور که آقای مهندس گفتند: پندار، گفتار و کردار یعنی: توی فکرمان است، به زبان میآوریم و انشالله که بتوانیم اجرا هم بکنیم.
پله پسانداز: که اگر بخواهم به لژیون سردار ربطش بدهم من خودم یک آدمی بودم که به شدت پس انداز میکردم؛ ولی خوب پسانداز کردنم فایدهای نداشت؛ چون نمیدانستم چهجوری پسانداز کنم و چهجوری خرجش کنم؛ وقتی که وارد لژیون سردار شدم از پساندازی که داشتم آنجایی که لازم بود برای خودم خرجش میکردم؛ چون واقعاً دل این را نداشتم خرج کنم حتی برای خودم و اونجایی که لازم بود پسانداز میکردم. از اولین باری که عضو لژیون سردار شدم تا الان خدا را شکر خودم پرداختیهایم را انجام دادم و از کسی کمک نگرفتم. اگر بخواهم از حس و حالم از این وادی نسبت به لژیون سردار بگویم این بود که همیشه در ذهنم میگفتم افرادی که عضو لژیون سردار هستند چقدر حس و حالشان خوب است و چقدر با حس و حال خوب مشارکت میکنند و بعضی وقتها به حالشان غبطه میخوردم؛ در صورتی که امسال به اندازه دوتا سردار تعهد کرده بودم و خدا را شکر توانستم تعهدم را پرداخت کنم؛ ولی باز هم آن حس و حالی که میخواهم را دریافت نکردم نمیخواهم بگویم حس من بد است؛ ولی انرژی که میخواهم را نگرفتم و احساس میکنم که ظرفیتم را باید بیشتر از این بالا ببرم، احساس میکنم میتوانم بیشتر از اینها پرداخت کنم ولی نکردم؛ شاید از نظر مالی خیلی سطح بالایی نباشم ولی در کنگره یاد گرفتم که چه جوری پسانداز کنم، چه جوری قناعت کنم تا بتوانم مبلغ بیشتری در لژیون سردار پرداخت کنم.
در لژیون سردار شاید به ظاهر کمک میکنیم؛ ولی در اصل کمک را برای خودمان انجام میدهیم. من در کنگره هر لحظه که میآیم و میروم بارها با خودم این جمله را تکرار میکنم که دیگران کاشتند و ما خوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند؛ یک وقتهایی خیلی تحت فشار هستم و بهخاطر دوری راه یا مسائل دیگه روزهای دوشنبه، پنجشنبه و جمعه که پارک میآیم، همیشه با خودم گفتم تحمل کن مگر دیگران قبل از تو نبودند که همه سختیها را تحمل کردند؛ حالا تو باید تحمل کنی برای حال خوشی که قراره دریافت کنی. و یک ضرب المثلی چند روزه توی ذهنم است و احساس میکنم به این وادی مرتبط است «نابرده رنج گنج میسر نمیشود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد» این تفکراتی که در ذهن ما است یا کارهایی که میخواهیم انجامش بدهیم یک سختیها و مشکلاتی پیش رو دارد مثلاً توی ذهنم این تصمیم را میگیرم که مادر خوبی باشم؛ ولی در اجرا برای من سخت است و تا بچه شیطانی میکند از کوره در میروم؛ من در اینجا باید کمی صبر و تحملم را بالا ببرم تا بتوانم مزدی که آخر کار میدهند را دریافت کنم و اگر صبر و تحملم پایین باشد آن دریافتیهای لازم را ندارم.

عکس: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر زینب(عضو لژیون سردار) دبیر دوم سایت
تایپ: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زینب (دنور و نگهبان سردار)
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (عضو لژیون سردار) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر.
- تعداد بازدید از این مطلب :
159